عذر خواهي


يك مطلب در مورد لانتوري نوشتم  كامل نبود و پر از غلط تايپي منتشر شد متاسفانهً فيلتر شكن از كار افتاد و نشد ويرايش كنم  به خاطر ان متن نامناسب انتشارعذر خواهي ميكنم

بعدها كاملش را مينويسم و در وبلاگ ميگذارم

هر چند روزگار وبلاگها تمام شده

هيچ چيز مثل قديم نيست


حدود يكسال يكسال ونيم پيش يك عكاس با استفاده از يك لنز ، عكسي از صدر اعظم المان گرفته بود و توانسته بود ازروي عكس اثر انگشت وي را باز سازي كند.

از انجا كه علم به سرعت  منتشر ميشود پس از اين داستان ااز اهمييت اثر انگشت در جرم شناسي و از استفاده ان براي مسايل امنيتي كم  شد . 

واز انجا كه ما هميشه مشتري علوم تاريخ گذشته جهان هستيم ، مثل علوم هسته اي ، ثبت احوال براي صدور كارت هوشمند از انگشتان هر دو دست اسكن ميگيرد.  

روشي كه  بزودي مثل تلوزيون هاي لامپي بي مصرف به نظر ميرسد . و ما براي استفاده از اين روش كلي هزينه ميكنيم.

دنيا عوض شده سارق و قاتل و تبه كار ايراني هم بزودي از تكنولوژيه باز سازي اثر انگشت ديگران بهره مند ميشود

ساعتي چند


براي دخترك تعريف ميكنم كه دوستم كه در پروسه قهر واشتي و طلاق است جفت گوشي هاي شوهرش را گرفته و با بچه ها مرد را فرستاده بيرون

دخترك، دخترم ميپرسه؟ چيزي را كه ميخواسته پيدا كرده و اضافه ميكنه وقتي دنبال مچ گيري هستي حتما چيزي پيدا ميشه!

ميگم عكس از يك چت توي عكس هاش!

نوشته بوده سكس ساعتي چند؟

جواب گرفته بوده ساعتي٣٥٠

دخترك يك لحظه بهت زده ميمانه  اول با اعتراض ميگه چقدر سكس گرونه انگار الان ميخواد پولش را بده !!

بعد ميگه مگه سكس ساعتيه؟

من خودم واقعا فكر نميكردم سكس ساعتي باشه با اين حساب خانه هاي عفاف كه براي زائران همسر موقت استخدام ميكنند خيلي عالي ميگيرند!


بعد اضافه شد:

بگذريم كه رابطه يا زناشويي اگر به چك كردن تلفن و مچ گيري رسيد فاتحه اش خوانده است و مرد متاهلي كه با تن فروش قرار ميگذاره  چه مدل شخصيتي بايد داشته باشه و اصلا تگهداشتن همچين چتي بصورت عكس چه داستاني ميتونه پشتش باشه!

اما جدا از پرده دري هايي كه عرف شده خيلي زشته جماعتي كه خيانت ميكنند و طرف ديگر اعتمادش را از دست ميده و شكاك جلوه ميكه.

 

سر گردنه جاييست كه باد كلاهت را برميدارد


سر گردنه كه ميگن همين جاست. از ديروز ميخوام سرويس اينترنت را تمديد كنم . ميزد كه شماره شما در شركت ثبت نشده جل الخالق پس اينترنت از كجا ميگيرم! شك هم كردم نكنه از پارس انلاين اينترنت نگرفتم يك شركت ديگه بوده.زنگ زدم پارس انلاين بلاخره براي وارد شدن به سايت پسورد گرفتم . طبق معمول انلاين تمديد كردم نوشت ايا مايل به تمديد همين سرويسي كه استفاده ميكنيد هستيد گزينه بلي را زدم سرويسي كه سال قبل خريده بودم به مبلغ صدو بيست وسه هزار تومن پرداخت كرده بودم خوشحال وخندان از تمديد قرار داد 

تا اينكه مرجودي حسابم را چك كردم تعجب كردم از مانده حسابم. معلوم شد مبلغي كه من فكر كرده بودم صدو بيست وهشت هزار تومن است يك ميليون و دويست وهشتاد هزار و خورده اي بوده! 

زنگ زدم پارس انلاين كه چرا همچين مبلغي برام صورتحساب شده؟ گفت سرويس قبليتون همين بود يك مگ نا محدود! يعني من پارسال اينترنت يك مگ داشتم نا محدود براش صدو بيست و سه تومن داده بودم!!!! يعني يك همچين خسارتي پارس انلاين متحمل شده بود! تازه اينترنت يك مگ يك عكس و يك سايت چلغوز را چند دقيقه عشوه بياد تا باز شه! وخود كارشناس شركت به من گفته بود به خاطر فاصله از مركز مخابرات خط كشش سرعتي بالاتر از ٢٥٦ را نداره!! حالا شما٥١٢ سرويس گرفتين اما عملا كار امدي نداره!

به كارشناس پشت خط گفتم اما من ٥١٢ خريد كردم كه عملا ٢٥٦ جواب ميده! گفت نه قرار دادتون اينجاست پارسال همين مبلغ را پرداخت كردين! من گفتم كه امكان نداره ملاك من قرار دادي است كه دست خودم است نه چيزي كه تو سيستم شما نشان ميده! اين شد كه با ايميل و فكس بلاخره سرويس را عوض كردم! و قرار شد طي يك هفته كاري اتي مبلغ نهصد هشتاد هزار تومن به حساب من برگشت داده شه

اين عمل فشنگ كلاه برداريه همان كاري كه بابك زنجاني ميكرد پول هاي بانك مركزي را يك روز به حساب خودش ميخوباند و فرداش به حسابي كه بايد ميريخت واينطوري از سيستم بهره روز شمار بانك راستفاده ميكرد و پولدار ميشد كه شد مفسد في العرض. حالا نه من بانك مركزي ام نه اون كارشناسي كه قبل عز تمديد اطلاعات سرويس من را عوض كرده بابك زنجاني!! اما اينجا از روش بابك زنجاني استفاده شده . مسلما من اگر قرار بود يك ماهه سرويس را تمديد كنم يا جزييات را با دقت بيشتري ميخواندم اين اتفاق نمي افتاد اما براي من به عنوان يك كاربر كهنه كار و حرفه اي وب افتاد خدا به داد بقيه برسد. از وقتي سري اول اينترنت هاي تي دي اس ال راه اندازي شد من اينترنت داشتم وبا كارت بانكي شارژش ميكردم و تا حالا به موضوعي به اين ظريفي و يك چنين مدل كلك زيركا نه اي برخورد نكرده بودم. 

مطرح هم كه شد من اشتباه كرده بودم وكارمند هاي شركت كه به نظر ميرسيد همه تلويحا در جريان يك چنين دست اورد ي بودند خيلي ريلكس اشتباه !!!! من را درست كردند . هنه ان زحمتكشان زيرك و علامه دهر!! البته نا گفته نماند كه من براي رفع اين اشتباه فقط دو ساعت وقت داشتم وانها براي بركرداندن پول من پنج روز ! به خدا وندي خدا تا حالا نشده كه يكي از كارشناسان پشت تلفن يك ايميل درست درمان قابل استفاده براي انجام كار به بدون غلط بده حكما حكما غلط بودن ايميل ها هم مشكل كاربر است نه كارشناس علامه دهر ! اين كه مي گم سر گردنه اينجاست بايد مواظب باشي كلاهت را باد بر ندارد همين است سر گردنه جايي است كه هر كاري كني كلاه سرت ميرود 

بابا جون


باباجون ادم غير قابل دسترس وبدخلقي بود، 

هنرمند و استاد كار قابلي بود، روزقتل ناصرالدين شاه  در طي يك مهاجرت  به تهران رسيده بود. انجور كه تعريف ميكنندمردي خوش سيما بود  حتماقد بلندبلوند با چشمان ابي سيربه زمان من پيرمرد چشم ابي بد خلقي بود كه وقتي بامادر بزرگم به خانه اش ميرفتم و طبعا  مثل يك كودك چهارساله حوصله ام از يك جا نشستن.   و به حرف بزرگتر ها گوش دادن سر ميرفت به دخترش(مادر  بزرگم) ميگفت دفعه ديگه امدي اينو با خودت نيار هي بگه بريم بريم و من باز هفته بعد سجاف دامن گل گلي مادر بزرگم راهي همان خانه قديمي بودم

مردي كه قطعا حوصله كار هنري و صبر هنرمندبودن ميراث تربيت اوست كه به من رسيده.  

باباجون خانه هيج كس نميرفت، حضور او براي صاحبخانه افتخار بزرگي بود، تا اينكه همسرش فوت كرد. مدرسه نميرفتمً و اين مواجه شدن من با اولين فاجعه مرگ ديدن قبرستان ومجلس ختم بود  روزهايي كه تحمل ان خانه با اون پله هاي بلند ، به خاطر جمع شدن فاميل و بچه ها براي روز ها قابل تحمل بود.

مرگ مادر،مادربزرگمً قطعا براي ان مرد فاجعه بود.مردي لاغركه يك فاميل در نگهداريش عاجز بودن در كنار ان زن   خوشحال و غير قابل دسترس بود.و بعد مردي بود كه با كسي نمي ساخت. لابد من كه يادم نيست.بعد ها. خانه اش را ترك كرد و هر هفته پيش يكي از فرزندانش ميماند. و طبعاً  فاصله نسل ها در عصر مدرن ان روز ها خيلي  زيادبود همه انگار منتظر نبودنش بودند

سرانجام كلاس دوم بودم يك روز ان خبر  رسيد، و نصيب من ساعتها منتظر نشستن بعد از مدرسه پشت در بود تا پدر بزرگ و مادر بزرگم از تشييع بر گردند. اولين روزي  كه من فراموش شدم

پيري دوران سختي است ، اين روزها كه مادرم به كهنسالي رسيده ، ميفهمم كه  پيري و اليزايمر و افسردگي يك فاجعه است

دوراني كه قطعا با اينكه غير قابل باور است بلاخره به سراغ ما ميايد

و از ادمي محترم و غير. قابل دسترس تبديلمان ميكند به ادمي كه براي روزمره به كمك ديگران نيازمند است

باور كنيم