احساسم ترس بود و فرار. يك جور پت و پهني از ديدن عكس پروفاياش ، استرس ميكرفتم. انگار يك حادثه است. همين الان بايد محل را ترك كنم.

هرگز هم نه برخوردي داشتيم . و نه حرف سخني نه عمل خوب ويا بدي در حقم انجام داده بود.

انگار فركانس وجودش با فركانس وجود من همخواني نداشت. انرژي هامون نميخورد به هم . براي من يك جورايي عين قطب همنام دافعه ايجاد ميشد.

نمي دانم چرا هيچ دليل منطقي نداشت

اين داستان مال سالهاي گذشته است.

مردم مدلشون فرق ميكرد . حالا اينقدر مردم دعوا دارند باهم و از هم متنفرند. احاطه شديم ميان موج هاي منفي انرژي هاي نا مناسب . همش دعوا . نصيحت. دعا هاي كارما دار،مثل نفرين و غيبت و فحش . همه منتظرن صدا از كسي در بياد تيكه و باره اش كنند.

عكس را گاهي ميبينم . اون حس را ندارم . ترس و گريز و احتياط در كار نيست.انگار اون ادمي نيست كه قبلا بود پر از رنگهاي تيره، اخبار بد، تو اقيانوس افكار منفي بقيه گم شده و يا حد اقل قدرتش از دست رفته.

در سال نو ايكاش بانمي شه ها و نداريم ها ، نيستش ها و گير نمياد خدا حافظي كنيم. دنبال ميشه ها هستش ها خدا خيرتون بده ها باشيم

منتظر خير هاي خوب

Advertisements

سوفيا رولن


پيدا كنيد رابطه بين شهر داري و دختر هشت ساله و سوفيا لورن و علم الهدا را!!!

  • اهل بيت عزيز گاهي كانال را از جم كلاسيك بزنين رو جم جونيور. فقط سوفيا لورن ملعون گناهكار را مد نظر قرار ندن .با باب اسفنجي هم اشنا بشن .

دختران #خيابان انقلاب


درراستاي نه به حجاب اجباري دختر ها روسريشون را گل چوب ميكنند روي جعبه برق كنار خيابان مي ايستند. در همين راستاي نه و اينها دختره توليد روسري ميكنه ، تو تبليغ استوري اينستا براي شال ها ، ميخواد از قافله عقب نباشه مانتو را حذف كرده روسري ها را با بلوز شلوار نمايش ميده!

فاجعه فوجعه كرده. يعني سكته كرده. براش فاجعه اي اتفاق افتاده. قبلا ميگفتند فاجعه امروز سيستم قضايي كشور صداش ميكنند ****


گزارش يك قتل از پيش تعيين شده . نام كتابي از گابريل گارسيا ماركز است. داستانش روايت زندگي روتين ماست. همه ميدانند طرف دزده كلاه برداره خلافكاره. حقي داره ضايع ميشه . در سكوت تماشا ميكنند. تخمه هم باشه چه بهتر. نهايت حركتشون ، گر فتن حق حساب براي سرعت در ضايع كردن حق مردم است. ****

بهمن يخ زده


در سردترين روزهاي سال ،از پشت دريچه نگاهم زني را ميبينم روي ديوارهاي يخ زده قلعه روي حصار هاي نم خورده كاهگلي ، باريك ولغزنده ، گام برميدارد. نه ارتفاع را ميبيند و نه لغزندگي ديوار هاي باريك را. به معجزه موفق شدن مي انديشد

اسيري در جاده


داستان اينجوري شروع شد كه ساعت دوشب دوتا اتوبوس كنار هم راه ميرفتند و عرض جاده اراك -قم را گرفته بودند. شايد حدوديك ربع. راننده هم حوصله اش سر رفت ازسمت راست خاكي، سبقت گرفت ردشد بعد هم رفت جلوشون يك كرمي هم ريخت ، زهره ترك شدند.

اول اتوبان قم من راننده شدم . همش حواسم پي سرعت بود .از١١٠ كمترواز١٢٠بيشترنشه. نه به ايينه اينها. اتوبوسها از ما رد شدند . نفهميدن راننده عوض شده. سه تا شدند كل عرض اتوبان قم را كرفتند.صحنه بدي بود شيب بود سرعت بالا رفته بود ، ماشين اتوماتيك دنده معكوس نداره،ومن هم توهم داشتم ترمزنزنم نكنه ارتفاع ماشين زياده چپ شه!اتوبوس ها را هم بشكل دختران دامن بلندي مي ديدم كه خرامان قر ميدن راه ميرن. گويا در اون وضع ترسناك با خونسردي برسيده بودم خوب اين اتوبوس هاداستا نشون چيه؟ ميخوان چيكار كنند. از من هم كسي انتظار لايي كشيدن راه فرار پيدا كردنقاعدتا نداره.

دلم را به دريا زدم يك نيش ترمززدم كشيدم سمت راست كه كنترل نشد ،برم تو خاكي. اتوبوسها تازه فهميدن راننده عوض شده وزنه.

يك ساعت اتوبان تهران قم بود. يك هفته است بحث سر اينه كه من خونسرد گفتم : حالا اينا داستانشون باماچيه؟ روزي چند وعده!