کاترین آشتون


قیافه این کاترین آشتون را توی تلوزیون می بینم دلم میخواد مثل سوسک لهش کنم. انگار مسبب همه مشکلات پیش امده ایشون باشند .
البته منظورم این نیست که حق مسلمی داریم که الکی براش بحران سازی میکنیم. از چشم اون میبینم.
انگار این جماعت نمی دانند یا نمیتوانند درک کنند که ایران یک پراید هم نمیتونه سالم دست مردم برسونه.
و علاوه بر ان برادر روسیه اجازه نمیده که کسی زیر گوشش به کلاهک هسته ای یا بمب اتمی دست پیدا کنه.  (کاره دیگه )به رهبران ایران هیچ اعتباری نیست. کار از محکم کاری عیب نمیکنه.
این وسط فقط مردم بی نوای ایران و این تحریم ها وتورم کمر شکن که هیچ کس هم نه احساس مسئولیت داره نه پاسخگوست.
زمان خاتمی همین شرایط را داشتیم. ولی سیاستمدار هم داشتیم. غنی سازی را متوقف کردند تا به این روز نیفتیم. و اگر به همان روش پیش رفته بودیم. الان نه تنها تحریم نبودیم بلکه در کمال ارامش به به تحقیقات علمی هم ادامه میدادیم. این همه هم نیاز به وقت خریدن به قیمت فقر مردم نبود.
اصلا هیچی. سیاست چیز به غیر از بازی نیست. و ما بازیچه همین دستهای بازیگر

سو تفاهم


حرفهایی که نمی شه زد حس هایی که نمیشه نوشت.خواسته هایی که نمی شه بیان کرد.
ضعف مطلق کلمات .
گاهی می پرسم خدا زبان را برای چی داده. برای گفتگو .. پس چرا احساسات در کلمات خلاصه میشوند رنگ میبازند.
به دخترک میگوییم به حرف ها یی که گفته میشه به توضیحاتی که داده میشه اهمییت بده. شاید سو تفاهمی حل شد. اجازه دفاع بده. شاید اشتباه کنی.
و خودم.
در پروسه یک سو تفاهم و توهم پشت توهم اشتباه کردم. یک اشتباه خنده دار. اشتباهی که یک نفر خیلی مظلوم واقع شد. چون گوش شنوا نداشتم.
اون به کنار چقدر احساسات بد را تجربه کردم. چقدر پیش خودم شلوغش کردم. والان برای توضیح انچه به خودم گذشته کلمه ندارم. قابل بیان نیست. تازه این در مورد خودمم است.
دیشب خواب میدیدم دارم میرم سر امتحان سر کلاس نمیدانم یا سینما. سر راه به یک خانه ای سر زدم .. وقت میگذشت ومن به سینما کلاس یا امتحان نمیرسیدم.
وجه اشتراک سینما وکلاس و امتحان هم ساعت مشخصش است. نمیدانم کجا دیرم شده که به مقصد نمیرسم.

شهر وحشی وحش


دیروز یک نمودار دیدم از رشد جمعیت در ایران. سالهاست که افزایش جمعیت سیر نزولی داشته.زاد و ولد در ایران رو به منفی میرود. در برابر هر زن یک و دودهم تولد وجود دارد. این خبر خوبی است. و خوب بودنش این است که جمعیت ایران جوان و زیر سی پنج سال است . و امکانات بهتری برای نسل اینده میتواند فراهم باشد.
اما دوقسمت این پازل خیلی اشتباه است. درامد نفت زیاد شده و رشد جمعیت کم بنابر این همه الان باید توپ شده باشند که تکان هم نخورند. اما می بینیم که گرانی چه به سر جامعه اورده.
دوم اینکه تهران وحشتناک شلوغ شده. همه جمعیت کشور هجوم اورده اند به تهران. شهر دارد به کل کشور تبدیل میشود . واین درحالی است که تهران مخارج بسیار گران تر از شهرستان است. وقت زیادی در ترافیک هدر میرود. بیشتر روزهای سال هوا بسیار الوده وبرای سلامت مضر است.
بار هاگفته ام وبار دیگر هم میگویم اگر یک فامیل دور هم تو شهرستان داشتیم کوچ میکردم سمتش.
تکه کلام شهر ستانی ها این است که شهرستان کوچیک است میدانی که نمیشه چنین و چنان و جواب من این است که
تهران هم پر از شهرستانی است. چطور این ادم ها تو تهران خوب هستند تو شهرستان نه
همین مردم وقتی به تهران میایند کمتر دنبال حاشیه ها هستند. خوب تو شهر و دیار خودتان هم اخلاق اینجا را داشته باشید والا بهشت میشود. تازه با هوای خوب. ارامش بیشتر. این تهران خراب شده را هم واگذار کنید به ما . مال بد بیخ ریش صاحبش.
الان همه از دم بهشان توهین میشه . خسته شدیم از بس هر حرفی زدیم یک عده بهشون بر خورد. مجبور شدیم دهنمان چفت کنیم.
هیچ کس حق انتخاب محل به دنیا امده را نداشته است. ندارد و نخواهد داشت. اهل هر شهر ی بودن نه حسن است و نه عیب.
ادم اگر حق انتخاب داشت به خدا من بورلی هیز را انتخاب میکردم. عمرا تهران را انتخاب نمیکردم.

به حرف در عمل


انچه به حرف گفته میشود در عمل بسیار سخت است . به همین دلیل یک عده زیاد حرف میزنند و عملشان ناچیز است. اما عکسش هم وجود دارد. یعنی انچه در عمل اتفاق میافتد. درحرف خیلی خلاصه میشود.

زمستان مثل زندگی


لحظاتی که به کندی وسختی با درد میگذرند. لحظه به لحظه. جمع میشوی . مچاله میشوی… زمین مینشینی و می افتی در قعر دره ای سیاه تاریک …….
واگر بخواهی باز گو کنی در دو جمله خلاصه میشود. درد را گفته ای. اما … این بیان کجا و غلط خوردن در ان لحظه ها کجا…..
وبعد میگذرد . خوب میشوی. زندگی میکنی. زندگی زمستان دارد. شب دارد. سرما دارد. درد دارد. …..
زندگی روز دارد لحظه دارد. صبح دارد . بهار دارد. ولبخند دارد. و حس های خوب.
زندگی سرشار از کنتراستهایی است که درخشانش میکند. اگر نامش را بشود درحشان گذاشت در این سر زمین.

خدا اکادمی گوگوش را عمر بده. والا


ادم از گرانی ذله میشه. هر چی میخری عذاب وجدان داری که میتوانستی صرف نظر کنی یا نه.
از مواد خوراکی بگیر و تا لوازم خیلی ضروری حتی نوار بهداشتی و حتما کاندوم.و لوازم بهداشتی صابون و مواد شوینده و ای داد بیداد فردا تابستون میشه دئودرانت ضد عرق . مردم در کمال نا امیدی سعی در اجرای مراسم اسفند دارند. بگذریم داستانی است که شما میدانید و من هم میدانم و همه درگیرش هستیم . و نوشتن ازش دردی را دوا نمیکند.
این وسط دو دسته از مردم خیلی روی اعصاب هستند . انهایی که مرتب یاد اوری میکنند که از این بد تر هم میشود. و دوم این ادم هایی که خوشی های ناچیز بقیه را  سیاسی کردن همه چیز ضایع میکنند.
یکی از این خوشی های ناچیز که ساعتی ادم را از مشکلات روزمره دور میکند اکادمی گوگوش است.
یک ساعت میتوانی به چیزی فکر نکنی و تصور کنی دنیا امن امان است و نیامده ایم فقط ذکر مصیبت و نوحه گوش کنیم و دردسر بکشیم در دنیا شادی هم وجود دارد.

در فضای مجازی هم از بحث های مطرح امتیاز اوردن این هنر جو ها در اکادمی و نحوه رای دادن به انها و رای اوردن انهاست. که نتیجه اش زیاد مهم نیست.
نه قرار است به ما حکومت کنند نه قرار است پول بهشان بدهیم. نه قرار است شاخ قول را بشکنند وما را خوش بخت کنند وبه دروازه های تمدن طلایی برسانند. .

موضوع همان یک ساعت است و هیجان ودرو بودن از زندگی که در گیر انیم. بهش میگویند تفریح این کلمه یادتان بود تفریح ….. تفریح هم داریم ها.
این بحث ها مطرح میشوند وعده ای هم این وسط هستند که ادعای روشنفکریشان عالم وادم را بیچاره کرده اما از عرزشی مکتبی ها هم بدتر و دگم ترند.
اینکه که کسی که رای اورده کجایی بوده. گیلانی است مشهدی است یا شبکه من تو چه توطعئه ای در سر دارد که کدام قوم قرار است برنده شود.
این نظریه دشمن فرضی برای ما شده دین وایمان. انگار تمام دنیا چشم به اختلافات قومیتی ایران دوخته اند

اینکه کی رهبر و یا ریس جمهور ما باشد برای انها مهم نیست چه برسد که در یک شبکه فارسی زبان در پیت یک برنامه مسابقه اواز را  از نظر تفرقه های قومیتی زیر نظر داشته باشند.

این خود گنده پنداری بعضی ها دیگر کشنده است.

ا همه مردم دنیا باید چشم به رفتار ها وسیاست گذاری برای ما داشته باشند و همه باید سیاسی باشند وگرنه غافل و بی خیالند. این مردم همان ها هستند که میگویند که اگر مثل من فکر نکیند ودین نداشته باشید کافرید.
راستی چه ذهن بیماری این خوشی های کوچک را برای مردم دوست دارد که تلخ کند. چه فرقی میکند که گیلانی حذف شود چون گیلانی ها بی خیالی کرده اند در اتحاد با هم. واذر بایجانی ها متحدند و چرا کرد ها در آکادمی گوگوش نماینده ندارند. واقعا خجالت اور نیست. الان که همه با هر قومیتی در این کشور زیر بار فشار مشترک در حال له شدنیمتفریح های کوچکمان را پیش کشیدن مسایل بی مورد تلخ کنیم. تا یک سره همان از این بد تر هم بشود.

امان از دست این  ادم های دیدی گفتم. امان از دست این ادم های بدتر هم میشود. امان از دست این انسانهایی که منتظر بحرانی تر شدن اوضاع نشسته اند تا پیروزی نفس ضعیف بد بینشان را جشن بگیرند.