در نیمه راه سحری هست.


بوسه های یخ زده . بستر های مرداب . اینجا انتهای یک رابطه است.
در انتها امید شروعی دوباره است و در مرداب اما امیدی نیست. مرداب مدتهاست عادت موج را ترک کرده. دیگر دل به حرکت ندارد.
اما همه رود ها به مرداب نمی ریزند. همه رود ها عادت موج را ترک نمیکنند. همه رابطه ها معامله نیستند. همه ادم ها هوس باز نیستند. همه نمی ایند تا بروند. خیلی ها میایند که بمانند.
زیتون موضوع زیبایی رامطرح کرده بود . که روابط عاطفی ما عین معا مله های اقتصادیمان شده. چرتکه بر میداریم. به حساب کتاب میرسیم. . و اگر سودی نصیب ما نکند. .. به ان خاتمه می دهیم. بدون انکه به دیگری هم فکر کنیم.
رابطه معامله نیست .
رابطه که تبدیل به معامله شود به مرداب میرسد. سردی و سکوت جایگزین دوستت دارم ها میشود. دوستت دارم را فراموش میکنیم. سردی، سردی میاورد. عشق رها میکند ومیرود. یادمان میرود رودی بودیم سر شار از موج و حرکت که به این مرداب ریختیم. و انجاست که باید خاتمه داد . و به امیدی دوباره اندیشید. اب درون مرداب تا دوباره از ابر نبارد. بوی مردابی اش را از دست نمیدها. بایدتغییر حالت بدهد. بخار شود. ذره شود. تا دوباره فطره شود و جاری شود.
به مرداب باید زود تر خاتمه داد. در انتهای شب سحر است. باید به صبح سلام کرد که روزی تازه است . روز از نو ….. روزی از نو…….

طلاق بازار


این روزها سرگرم دعوا های زن و شوهری نسل قبلی هستیم. امروز مامانم میره خانه پسر دایش که وساطت کنه از خر شیطون بیان پایین . فردا روز دادگاه طلاقشونه. دوتا عروس دارن یک داماد. و نوه. خانواده دارای پوشش برتر از نوع مقنعه چادر و چونه بند هستند از دم.
دوستم هم که معلوم شده سالهاست شوهرش زیر ابی میره دنبال وکیل است برای طلاق.دارای نوه و عروس و داماد. و عجب ابرو ریزی ای. یکی زنگ زده به خانم و امار شوهرش را داده وخانم هم یک هفته تحقیق کرده. گندش درامده.
ظاهرا طلاق یک بیماری مسری است که اپیدمی شده. فک کنم پدر بزرگ و مادر بزرگ من هم زنده بودند الان رفته بودند تقاضای طلاق داده بودند.
فشار جامعه بروی خانواده از دهه شصت هم بیشتر است. سی سال فشار بنیاد خانواده را به این شکل طراحی کرده. این نسلی که چندین موردش را در اقوام اشنایان گسسته شدن ازدواجشان را میبینم. اهل تکنولوژی و اینتر نت هم نیستن . که فریب فیس بوک خورده باشن.
باید به فکر تاسیس یک سری مجتمع خانه سالمندان باشیم برای چند سال دیگه.
این همه ادم تنها ….

طاعونی به نام مرد متاهل


مرد های متاهل عین طاعون میمانند. هرگز بهشون نزدیک نشوید. باید ازشون فرار کرد.
تازه بهترین نوعشون انهایی هستند که رو راست بیان میکنند که متاهلند.و برای برقرای ارتباط تلاش میکنند. خیلی هاشون تاهل را کتمان میکنند. و باید تمام هوشت را به کار بندازی تا متوجه بشی متاهلند.
مرد های متاهل زنها را خوب میشناسند. میدانند چه افسونی کار ساز است از کدام در باید وارد شوند. وعده وعید شان رویایی است . عملشان صفر.
کمتر همسرشان را ول میکنند تا شما را بچسبند . همیشه نوع دوم هستید. و مقطعی.
وقتی موضوع را فهمیدید . یا خودشان بیان کردند. شک نکنید که بهترین توجیه ها را دارند. همسرشان را به هزار عیب از جمله دیوانگی خیانت شلخته گی متهم میکنند. وشما را خیلی متفاوت توصیف میکنند.
باور نکنید.
درست است که زنها زود خیانت شوهرشان را متوجه میشوند. اما از این اگاهی تا باور خیلی راه است. وقتی باور بکنند. یعنی برایشان مسجل بشود. وقتی است که تقریبا نصف شهر از موضوع خیانت شوهرشان مطلعند.
دوست من که شوهرش بهش خیانت کرده . تازه باورش شده. و از صبح من خودم را کشتم تا قانعش کنم کسی بهش نمیخندد . ریش خندش نمیکند . منگول نیست و احمق نیست. زنها خیلی ضربه میخورند. وهرگز دوست ندارند باور کنند شوهرشان خیانت کرده.
زیاد هم به خودتان امید وار نشوید که شما از همسرشان بهترین. مردها متاهل معمولا معشوقه هایی میگیرند که از همسرشان کمتر و پایین تر زشت تر هستند. چون وجدانشون میداند که خیانت میکنند. برای همین بد ترین را انتخاب میکنند کسی که از زنشان پایین تر باشد.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است. سعدی.

بی رحمانه


اثر هنری. نام اضطرار. ماحصل فشاری که از خارج بر سطح نمایش وارد میشود.
اثر بابتیست دو بومبورگ هنر مند فرانسوی.

خودم هم میفهمم گاهی بی رحمانه صادق می شوم. وقتی سوالی از من میکنند دقیقا بدون هیچ سانسوری نظرم را میگوییم ونظرم خیلی وقتها مطابق میل شونده نیست .
فک کنم من هم سن او بودم بچه کنکوری داشتم. حالا انش زیاد مهم نیست. میگوید من دخترم تنها زندگی میکنم این حرفها که فلانی پشت سر من زده ابروی من را برده.
جواب دادم افکار وحرفهای مردم را نمی توانی کنترل کنی. اهمیت نده. ادم برای مردم زندگی نمیکند.
پرسید حالا شما این حرفهایی که زده باور کردید؟
گفتم کمی تا قسمتی.
گفتم نگا کن تو روی من میگه باور کردم.
باید برای خوش امدش میگفتم باور نکردم. چرا باید بهش باج بدم؟ چرا باید بگم نه توخیلی خوبی؟اصلا برام اهمیتی نداشت که چطوری زندگی میکند. مردم چقدر خودشان را مهم میدانند. برای من چه اهمیتی دارد که مدیر سالنی که برای اپلاسیون میروم معشوقه یک مرد مسن باشد. ودوست پسر هم داشته باشد و به فلان ماده اعتیاد داشته باشد.
وقتی داشتم این حرفها را میشنیدم حقیقتش توی دلم حسودیم میشد که چقدر زندگی بی دغدغه ای دارد. چقدر بهش خوش میگذرد. خقیقت این بود اتفاقا همین را هم بهش گفتم . اما او روی مسئله مرد مسن و روابط نامشروع حساس نبود . روی اعتیاد حساس بود. گفتم یک مسئله شخصی است و به کسی مربوط نیست. اصلا کلش هم به من ربطی نداشت. ادمی نیستم که دور بر این حرفها بگردم. وقتش و توانایی تحملش را ندارم. داستان از اینجا شروع شد.
امد جلو وسلام علیک کرد. بعد من گفتم بهت میاد لاغر شدی. گفت دوسال ونیم رژیم دارم. وساکشن کردم قابل باور بود. دیگه جمله از این بهتر لاغر شدی برای خوش امد یک زن؟
چند دقیقه بعد پرسید از قلانی خبر داری؟ گفتم هراز گاهی میرم پیشش . گفت پشت سر من زیاد حرف زده. گفته معتاد شدم. شما گفتی لاغر شدی فهمیدم از من به شما هم گفته. شما هم باور کردی. گفتم بهش زنگ بزن بگو پشت سرت حرف نزنه. گفت . نمی شه.
گفتم خودم بهش میگم. گفت نه تو را خدا. و البته خواهم گفت. برای هر دوشان خوب است.
هدفم از نوشتن این متن مزخرف این بود که بعضی ها دنبال شر میگردند. شر کلامی دنبال دعوا.
این روزها سلام وعلیکت با مردم هم باید حساب کتاب داشته باشد . اینقدر باید با احتیاط رفتار کنی جایی وارد شر وشور نشی. به اسلام کاری ندارم ولی غیبت واقعا اعصاب ادم را خرد میکند. دقیقا انگار گوشت برادر مرده ات را بجوی.
هر دو طرف داستان از نظر من سطح دغدغه شون خنده داره. والبته هردو دزن های ازدواج نکرده ای هستند که با جنس مخالف روابط خصوصی را تجربه کرده اند واین چون خلاف عرف است حس گناه ازارشان میدهد و این ازار را فرا فکنی میکنند.
البته این داستان در مورد وبلاگ نویسها هم صادقه.
وقتی مرتب خودت را سرکوب می کنی. به خصوص نیاز های معنوی و جسمی ات را به یک نوع خشونت معتاد میشوی. از همه دنیا بیزار میشوی. شاید هم بی رحمانه صادق شوی.
مراقبت از خودت یعنی به نیاز های خودت پاسخگو باشی.تا بتوانی انسان باشی و این پاسخگویی با عرف جامعه در تضاده. جامعه با تو شرط میکند رفتار خصوصیت باید موافق عرف باشد. و در عرف ما رفتار های فطری گناه محسوب میشه. و مترود است. بد به حساب میاد.
دختر ها به جرم دختر بودن محکوم به حفظ بکارت هستند . سن ازدواج در جامعه بالا رفته. شرایط تشکیل خانواده روز به روز سخت تر می شه. در نهایت از هر دو ازدواج در تهران یکی محکوم به طلاق است. ودر ایران از هر ده ازدواج چهار طلاق واقعی دو طلاق عاطفی صورت میگیرد. این جامعه ایست که اخلاق اسلامی در بوجود اوردن ان سهیم بوده. ظاهرا تمام تلاشها این سی سال حفظ حجاب مخدودیت ماهواره و فیلم. سانسور ها و برنامه های صدا سیما و جدا سازی جنسیتی نتیجه عکس داده. نه تنها بنیاد خانواده محکم نشده بلکه روند معکوس را طی کرده.
در باور مان باید بعضی از فرهنگ ها را باز سازی کنیم. یکی همین بحث بکر و باکره بودن دختر هاست. یاد بگیریم انسان جنس و کالای برقی نیست. دست اول و دوم ندارد

زلزله هفت ریشتر در راه تهران است.


شیرازی ها به اذر بایجانی ها پیوستند زلزله راه انداختن علیه دولت . تهران یه زلزله 7 ریشتر در راه داره. شنبه سران میان تهران اجلاس نشینی. اهای تهرانی ها خل نشین این زلزله گنده را تو این گیر و داره راه بندازین ساختمان اجلاس را با اب دهن ساختن خراب شه روی سر سران. ابرو دولت بره. ابرو داری کنین یه هفته از خانه بیرون نیاین سر صدا نکینن زلزله راه نندازین سبز نچوشین قرمز وابی راه نندازین. ماشین بیرون نیارین اابرو دولت نره. ابرو داری کنین مهمانها برن بعدا زلزله را راه بندازین. افرین لطفا.

باز هم زلزله


از عکس العمل های شدید و بازداشت های گسترده ای که توسط نیرو های نظامی انجام میش ود این جور به نظر میرسد مردم اذربایجان از قصد زلزله کردند که خانه هایشان خراب شود . سر لج و مخالفت اینها. برای همین دوستان از قوه قهریه برای امداد گران استفاده میکنند تا حالا فکر میکردم رای گیری مچ کیری بود برای شناختن مخالفان حالا معلوم شد زلزله هم میتواند مچ گیری باشد برای جمع اوری ادم های دلسوز و شرافتمند.
لینک مربوط

رhttps://hra-news.org/1389-01-27-05-27-51/13328-1.html