عاقبت يك ارزو


خيلي سال پيش ، يك سال عيد من يك ارزويي كردم ، در نهايت نااميدي

در ان پاييز تلخ دخترم شديدابيمار بود. به علت تنك شدن كانال نخاعي توسط يك تومور تو سرش از گردن به پايين اندام هاي بدنش تقريبا از كار افتاده بود نه ميتوانست درست راه بره و نه ميتوانست بنويسه

ارزو داشت موبايل و پيانو داشته باشد حالا ارزوي ماشين داره

نوشتنش هم سخت بود جراحي كرد و مشكل رفع شد انسال عيد با دوست هامون رفته بوديم هتل  استقلال خزر همان هايت

يك پيانو تو لابي هتل بود  و نوازنده اي ميامد و مينواخت يكي از اهنك هايي كه ميزد گل وگلدون بود. من به دخترم گفتم يك روز تو اين اهنك را بزني ان موقع پيانو هم نداشت

ديروز براي من گل وگلدون را زد وسيو كرد و فرستاد . شايد بيست بار گوشش كردم  

نميدانم ان روز را توي هتل يادش هست يا نه، نميدانم كاغذي كه ارزو هاش را نوشته داره هنوز يا نه

زندگي ، رنگهاي زيادي تو اين مدت به ما نشان داد رنگهاي درخشان وشاد، رنكهاي سرد، رنگهاي تيره وكدر ، رنگهاي ملايم و دلپذير 

ازميان تمام اون وقايع من ديشب ارزوي ان سالم را به ياد اوودم و ديدم ارزويي كرده بودم و به ان رسيدم 

ان موقع ارزويي محال بود اما براورده شد

يادم باد بيشتر ارزو كنم 

معقوله فراموش شده ادب تربيت احترام به ديگران


رفقا امدهاند تهران و جاي پول گذاشتن رو هم و خريد ماشين و مسافر كشي  كردن، طبق روال معمول روستايياني كه به تهران مياييند يكباب مغازه شيش دهنه جلو امامزاده علي اكبر گرفته اند .  تا اينجاداستان خيلي خوب به نظر ميرسد ،اون حجم ميوه با قيمت مناسب كه روز هاي اول براي جلب مشتري اعمال ميشود و داستان امام زاده علي اكبر وامد رفت زياد  افراد بخصوص افراد سرشناس به امام زاده موقعيت خوبي براي كسب كارشان ميتواند ايجاد كند.

اما، بلي اما دارد

رفتار  رفقا با مردم مهم است، يكي از بدترين ميراث سال ٨٨ رير پاگذاشتن شخصيت  ، گرامي نداشتن حرمت ديگران، بي احترامي به ديگران  بود كه به صورت رفتار در امد، عادت شد ، بعد شد حق مسلم ما

سال ديگر همين موقع اين مغازه جمع ميشه  و رفقا سهمشان را برميدارند سوراخ سنبه ها را پرميكنند از باري كه اجاره كران مغازه روي دوششان گذاشته و اگر چيزي ماند و رفاقتي هنوز مانده باشد شريكي يك ماشين ميخرندوًمسافركشي ميكنند

امايي كه گفتم اينجا معني پيدا ميكند،تا وقتي كاسبي درك نكند مشتري روزي و درامدش است به مشتري احترام نگذارد به چشم روزي و بركت نگاهش نكند، كارش رونق نمي گيرد.

رفتاربا مردم را ، مردم داري را فراموش كرده ايم ، وقتي امدي تهران جايي را اجاره كرده اي كه كه قيمت محصولات تره بار شهر داري  همترازي ميكند با مغازه هاي درجه يك قسمت ديگر شهر و كشش دارد وشلوغ است و ميتواني خوب سودكنيً، بايد ياد بگيري  با ادم ها مثل حيوانات  مزرعه پدري رفتار نكني.

دو هفته گذشته، ديگر از صف شلوغ جلوي صندوق خبري نيست. معامله  همش سود  نميشود  ، بايد حراج كردن اخر وقت را ياد بگيري بايد گنديده ها را دور بريزي بايد رفتار متواضعانه داشته باشي، تا سود كني و به روياي زندگي كردن در تهران برسي وازاب و هواي خوب تهران پولي كه بقيه از كف خيابانهاي تهران پارو ميكنند تو نيز به مند شوي