برسی رابطه های خارج از ازدواج


یک کامنت بدون ویرایش
نتیجه گیری از این داستان با خود شماست.
نازلی جان برات مینویسم. مختصر مینویسم.
ماجرا از اونجایی شروع شد که کسی که شخصا با من هزاران کیلومتر فاصله ی فکری و روحی داشت پیشنهاد آشنایی بیشتر (من نمیفهمم این مبحث دیگه چه صیغه ایه) داد. واکنش اولیه ام منفی بود. این منفی بودن تا سه-چهار مرحله ادامه داشت تا اینکه در نهایت با علم به اینکه میدونستم نمیشه و با رابطه با این فرد رو نمیخوام، گفتم زیادی منفی بودنم رو به رخ نکشم که تصور نشه تحفه هستم. در نهایت فاز آشنایی برداشتیم و هر چه بیشتر پیش میرفتیم کمتر امید میافتم، ضمن اینکه هر بار که این رابطه نشدنی به چشمم میومد به طرفم اعلام میکردم. کمی که گذشت و یه طورایی بی رودربایستی با هم شدیم یکی از دوستانم و ایشون رو دعوت کردم به منزلم. جلوی دوستم و در منزل من ازم یکی-دو مورد ایراد گرفت که من با حاضر جوابی و بی توجهی رد کردمشون. بعد از رفتنش دوستم نظرش رو بی طرف گفت و گفت که این ایراد گرفتن به نظرش زننده بوده و این ناشی از نگاه سنتی و احتمالا خانوادگیش به زن هست اما بچه ی بامزه ایه و خیلی سخت نگیر و اینا. در حاشیه بگم که خواهرهای ایشون و مادرشون با ایده آلهای من از زنان از زمین تا آسمون فاصله دارند. یکی دو روز بعد به یکی دو مورد دیگه ایراد گرفت. با خودم خلوت کردم و نشستم فکر کردم به اینکه من این اواخر از خودم خیلی احساس رضایت ندارم. احساس میکنم آشپزیم خوب نیست، لباس پوشیدنم خوب نیست، رانندگیم خوب نیست، درسهام خوب نیستند. ریشه یابی کردم دیدم تعدد اظهار نظرهای منفی ایشون به میزان رضایت من از خودم در حال شدیدا آسیب زدنه. این در حالیه که اگه آشپزیم عالی نیست، خیلی خوبه. لباس پوشیدنم اگه عالی نیست، عموما مرتب و تمیز و (به نظر بعضی از مردم شیک) هست. رانندگیم شاید به خوبیه شوفرهای فلان کشور نباشه، اما به اندازه ی خودم خیلی خوبه. درسهام اگه عالی نباشند، از ایشون خیلی جلوتر هستم (تمایل ندارم میزام تحصیلات و جزئیات دو طرف رو بگم چون قابل شناسایی میشیم). نکته ی قابل تامل اینه که من قبلا یه رابطه ی غلط (یا بیمار، نمیدونم) با یکی از عزیزترینانم داشتم و میدونستم که از این رابطه ها بیرون اومدن هزینه ی خیلی سنگینی داره. برای همین هوشیار بودم نسبت به این موضوع. به هر حال دوباره تو یه مهمونی ایشون رو با یکی دیگه از همکارانم دعوت کردم و اوج ایرادات ایشون صورت گرفت. و اوج واکنش من نیز. جا خورده بود چون هیچ موقع انقدر جدی و خشن برخورد نکرده بودم. در تمام این مدت به خودم میگفتم لابد مهم فقط اینه که دوستم داشته باشه و بهم شدیدا و زیاد ابراز علاقه میکرد. درست یا غلطش رو نمیدونم اما خب حرکات ایشون رو که الان بررسی میکنم میبینم اونی که دوست داشت، تنها من نبودم. این بود که میتونستم عروس خوبی برای خانواده ش باشم، از نظر مالی وابستگی نداشتم، و چه بسا میتونستم زندگی رو به تنهایی بگردونم، از نظر تحصیلات و ظاهر هم قابل تو جمع نشون دادن بودم. خودم رو در حالی یافتم که دارم تحمل میکنم به امید اینکه دوستم داره و مردی که آدم رو به خاطر خودش بخواد نایابه (غافل از اینکه دارم خودم رو گول میزنم) در حالیکه من نه تصور ازدواج رو میکردم و نه نیازی به رابطه (به ویژه از این نوع) داشتم. رابطه بعد از اون شب که واکنش خشنم رو دید رو به افول گذاشت. البته یه بار دیگه هم که تیریپ نصیحت برداشته بود تک تک برتریهام رو به رخش کشیدم (شاید برای اولین بار و آخرین بار تا این لحظه تو زندگیم این کارو کردم. باور کنید ما خانم ها گاهی تواضع رو اشتباه اعمال میکنیم و میشیم یه موجود بی اعتماد به نفس!) و ازش پرسیدم چطور خودش رو در حدی میبینه که من رو با همه ی این امتیازات نصیحت کنه؟! کمی خودش رو جمع کرد اما باور کنید تغییر دادن کسی بعد از این همه سال خیلی سخته (اگه شدنی باشه و اگه رابطه اتون ارزشش رو داشته باشه. برای من این رابطه کلا ارزش هیچ ناراحتی رو نداشت و این رو الان میفهمم.) هر دفعه در مقابل تک تک ایراداتش جبهه گرفتم. در نهایت متوجه شد که بهتره اونم تمام کنه چون من خیلی وقته که تمام کرده ام! بهش برخورده بود. اما نمیدونست چرا باهاش این برخوردها رو دارم. گفتم که تا الان فاز بررسی و ارزیابی برداشته بودم اما الان خود اصلیم رو داری میبینی. ازم خواست باهاش صحبت کنم و کردم. گفتم که این کارها و صحبت ها در اصطلاح خشونت پنهانه و جرمه. گفتم که چند وقت دیگه میتونم برای این جرم به دادگاه صدات کنم. گفت که دست بزن و این ایرادگیریهای تو هیچ فرقی با هم ندارند جز اینکه اولی رو میتونستم ببینم و نشون بدم و بعد از مدتی شاید خوب میشد. اما دومی روحم رو آزرده کرده و میتونست امید رو از زندگیم بگیره و پیامدهای خیلی بدتری میتونست داشته باشه. تعجب کرده بود. چند تا مقاله ی اینترنتی دراین زمینه بهش دادم که مطالعه کنه که شاید دختر بعدی شاد باشه از رابطه اش. بعد از اون تو جمع ها ازم پرهیز میکنه و احتمالا دلش میخواد این دختر وحشی رو بکشه! اما من به حق و حقوقم آشنا هستم و برام مهم نیست چه فکری در موردم میکنه.

_______________
خیلی از زنها هم به موقع از رابطه خارج میشن.
به نکته های جالبی این دوستمون اشاره کرده از جمله
باور کنید ما خانم ها گاهی تواضع رو اشتباه اعمال میکنیم و میشیم یه موجود بی اعتماد به نفس!)
و قسمتی که در مورد پایین امدن اعتماد به نفس نوشته شده بود ونیز انجایی که اشاره میکنه
مردی که ادم را برای خودش بخواد نایابه.
چرا نایابه؟
مرد ها زنها را برای چی میخواهند.؟
در این دوره زمونه سکس و غذا و خدمات سرویس دهی را به راحتی میتوان خرید. این هم از ان جمله های است که مرد ها در ذهن ما زنها جا میاندازند . اینکه تنها انها ادم های خوب و قدر شناسی هستند. و مرد های خوب به ندرت یافت میشوند. تا رقیب را از میدان به در کرده باشند اولین شک و شبه در خراب بود جنس مذکر و ضدیت با مرد ها را خود مرد ها ایجاد میکنند.
انسانها خارج از مرد یا زن بودن انسان هستند. حسن و عیب دارند.

خارج از بحث این روزها


باد امد از خفگی نجاتمون داد.
پشت چراغ قرمز پرواز حباب ها نوید زندگی داد.
یک نفر هست پشت چراغ قرمز فوتک میفروشه. از اینها که فوت میکنند توش حباب بیرون میاد. ریسه ای.
عین رویاهای رنگی ای بودن که سوار باد شده بودند.

نشانه های یک رابطه بیمار.


در ادامه پست پر اشتباه قبلی …..
خوب تخصص من روانشناسی نیست. اشتباه هم میکنم. عقیده های خودم ظاهرا نادرست بود
یکی سهیل چپ دست دوست روانشناسم گفت: این که نشانه های یک رابطه بیمار را بخواهی دسته بندی کنی اشتباه است. من مطلب را از یک وبلاگ دیگه خوانده بودم و تقریبا منتقل کرده بود. چون نشانه های یک رابطه بیمار بی شمار است وقابل فهرست بندی نیست.
یک رابطه وقتی بیمار است که به شما حس خوبی نمیدهد و معمولا هم دوسر رابطه حس خوب ندارند. این جور روابط با توجه به این اینکه بحث ما در باره روابط خارج از چهار چوب ازدواج است ترمیم کردن و شفا دادنش شان لازم نیست.
رابطه معمولا به احساسات دو طرف مربوط میشود و وقتی یک نفر ناراضی است حتما نفر دوم هم همین حس را دارد.
هرچی شما حس میکنی طرف دیگر هم همین حس را دارد. یا در همین حدود.
یک رابطه غلط رابطه ای است که با خوش بینی شروع میشود ولی معمولا به خاطر موقعیت ادم های ان شکل گرفتنش با مشکلات مواجه میشود وادامه ان در طولانی مدت غیر ممکن است.
مثل رابطه هایی که اختلاف سن بین افراد ان زیاد است.
موقعیت و سطح فرهنگ تفاوت زیادی دارد. مثلا ادم های مذهبی با ادم های لاییک
اختلاف طبقاتی قابل توجه از نظر مالی طرز زندگی.
_____
همه میدانیم که عبور از چراغ قرمز کار درستی نیست خلاف مقرارات راهنمایی و رانندگی است. برای اینکه مردم به ان متعهد شوند یک ضمانت اجرایی لازم دارد. و ضمانت اجرایی خلاف های رانندگی جریمه است.
در روابط انسانی این ضمانت اجرایی عشق است. اگر عشق باشد همه چیز خوب پیش میرود. نه خیانتی صورت میگیرد و نه خشونتی اعمال میشود و رابطه محکم باقی میماند.
در جامعه این ضمانت اجرای ازدواج نامیده میشود به هر حال هر عشقی همیشه مثل روزهای اول باقی نمیماند. واز حرارت و شدت ان کم کم کاسته میشود گاهی اصلا به دشمنی هم تبدیل میشود.ان زمان است که قرداد ازدواج ضمانت یک رابطه است.
برای ما ایرانی ها جدا از فرداد ازدواج یک ضمانت اجرایی مضاعف هم وجود دارد به نام مهریه.
این ها موانعی است که انسان را مجبور میکند در دراز مدت قوانین راه رسم جامعه را پذیرا باشد.
دوست من یک توصیه دیگر هم داشت. تا عاشق نشده اید ازدواج نکنید.
و کن اضافه میکنم بدون دوست داشتن و عشق در هیچ رابطه ای هم باقی نمانید. انسان به عشق زنده است.

همین جا بحث را در باره نشانه های یک رابطه بیمار تمام میکنم.
و در باره علت های ماندن خانم ها در روابط بیمار بحث را با یاری شما ادامه میدهم . در عین حال خیلی از اقایان هم دچار این گرفتاری هستند و روابط بیماری را ادامه میدهند واز ان ازار می بینند.

رابطه های بیمار ادامه


یکی از دوستان خیلی خوب قدیمی حامد در کامنت نوشته
در نود درصد موارد حتی با دونستن مشکل طرف مقابل هم بیخیال رابطه نمیشن.
ترس از تنهایی، تنها موندن. غصه خوردن و… همه باعث میشه که تو رابطه میمونن.
دوست بدون نامم هم نوشته
از رابطه های بیمار بیرون اومدن شجاعت و همت میخواد. و این که بدونی طوری از رابطه بیرون میای که در حق طرفت اجحاف نکرده باشی (البته اگه حقی هم داشته باشه تو این رابطه ی غلط).
دوتا از دوستان خانم نوشتن که اینقدر صبر میکنند و تحمل میکنند و تلاش میکنند تا مطمئن بشن راهی به غیر از بیرون امدن از رابطه نیست .
لازمه دوباره توضیح بدم که این مطالب در باره روابط خارج از ازدواج نوشته میشه.
یک رابطه وقتی هنوز به ازدواج نرسیده قوانینیش با قوانین ازدواج تفاوت داره و حال انکه ما خود را موظف میدانیم تمام قواعد ازدواج را در رابطه پیاده کنیم.
دوم اینکه باز لازم به توضیح است در باره رابطه بیمار مینویسیم. نه رابطه غلط . فرقش هم این است که رابطه غلط با تبصره و قانون تبدیل به یک رابطه خوب نمیشه. از ریشه ان طرف که رابطه را غلط میدونه به ادامه رابطه امیدوار نیست. ودر انتها هم دیر یا زود این ارتباط برایش بی اهمیت می شود.
اما رابطه بیمار رابطه ای است که امکان سالم سازی وتر میم و امید به ان وجود دارد. طرفین با گفتگو و درک متقابل می توانند تعادل بر قرار کنند.
رابطه های بیمار نشانه هایی دارند. یک رابطه بیمار لزما یک رابطه پر تنش نیست. و پر تنش بودن هم حتما نشانه بیمار بودن وغلط بودن رابطه نیست. نشانه سو تفاهم هست که با گفتگو میتواند رفع شود.
در یک رابطه بیمار اعتماد وجود ندارد. یکی از دوطرف مرتب نگران مورد خیانت قرار گرفتن است. و ناخوداگاه دنبال نشانه های خیانت میگردد. از این رو طرف مقابل را مرتب کنترل میکند. و بلاخره هم در یک برهه سرف دوم رابطه مرتکب خیانت میشود چون به ان سمت سوق داده میشود.
حریم خصوصی را طرف دوم رابطه را مرتب نادیده میگیرد. چک کردن موبایل طرف مقابل که از بزرگترین تجاوز ها به حریم شخصی افراد است. از ان دسته است.
در طی روز بارها شخص دوم رابطه مورد بازجویی قرار میگیرد. کجا رفته چه کاری کرده با کی صحبت کرده.
و خیلی منطقی این این عادات زشت را به حساب دوست داشتن می گذارد.
این با نگران شدن تفاوت دارد. ادم نگران هر ان فکر نمیکند که شخص دوم رابطه وقتی خبری ازش نیست حتما کسی را وارد حریم خصوصی خود کرده و مشغول لهو و لعب است. احتمالات زیادی را در نظر میگیرد وحرف طرف مقابل را به اسانی میپذیرد.
رابطه ای که حسادت باعث محدود کردن شخص دوم رابطه میشود .
این با حسادت های جزیی فرق میکند.
رابطه ای بیمار رابطه ایست که خشونت وارد ان شده. این خشونت میتواند فیزیکی یا کلامی باشد.
خشونت کلامی شامل تمام توهین ها و سرزنش ها و سرکوفت ها میشود.
یک رابطه بیمار را میتوان تمرین گفتگو پذیرفتن مشکلات و تلاش برای رفع ان بهبود بخشید.
این پست ادامه دارد.

نرگسهای خود رو


از گل فروشی نرگس خریدم. بوش خانه را برداشته. نرگسها را توی گلدان میگذارم. فکر میکنم من مثل نرگس خود رو می مانم. مثل نرگسهای خانه مادر بزرگ . انگار وجود نداشتند یا برای کسی مهم نبودند.
نه کسی بهشان میرسید و نه کسی به خاطرشان باغچه اب میداد. واگر دم عیدی بعد از عیدی گل نمیدادند کسی اصلا نمیدیشان. خود رو بودند. هرز نه اما. سرما زمستون زیر برف طاقت میاوردند . گر مای تابستون زیر افتاب مستقیم. تا باز بهار میشد سر سختانه جوانه میزدند وبهار میشدند و به لبخندشان و بویشان من را مست میکردند. این مابین شاید هم ادمی پیدا میشد واین گلهای ظریف و سرسخت و خوشبو را برای دوساعت تماشا از شاخه میکند. ولی قهر نمیکردند پیازشان در خاک میماند و باز با بهار گل میدادند.
خود رو بودند و سرسخت.

________

شنبه ادامه روابط بیمار را میدم. راستش روانشناس پیدا نکردم  علامت های روابط بیمار را برام تایید کنه.

رابطه های بیمار 3


امروز مقاله تو رو که در مورد ماندن زنها در رابطه تحت هر شرایط بد رو خوندم ، خیلی خوشم اومد ، یه کامنت هم گذاشتم که نمیدونم چرا پست نشد .. تجربه من بهم میگه که بزرگترین مشکل زنان ایرانی این کلمه » نجابته » … زن نجیب یعنی زن بد بخت ، مرد نجیب هم که اصلان نداریم ….
کامنت شاهین.

شاهین نظرش اینه.

این دقیقا  مشکل منه. نجیب بودن! چون دوست دارم نجیب باشم و چون با این حساب رابطه جنسی  زن را تبدیل به یک موجود نانجیبی میکنه  . پس ادم های رابطه ام جوری انتخاب میشوند که خونسرد! باشند. یا من تبحر زیادی دارم  در سرد کردن ادم ها.

معمولا این قسمت رابطه که حذف بشه بقیه رابطه هم به مرور از بین میره. و من میمانم و تنهایی. رابطه با دوستی و خواهر برادری تفاوت داره.

خوب اینکه مرتب خودمان را بخواهیم با نظرات دیگران ارزیابی کنیم نتیجه خوبی نخواهد داشت. من توی یک رابطه بیمار نماندم چون اصلا نمیتوانم را بطه ای را به نتیجه برسونم چه برسه با ان که داخل یک رابطه بمانم. ادم هایی مثل من علاقه دارند به رابطه های تمام شده وفا دار باشند .

من فکر میکنم در واقع با زرنگی تمام دم به تله نمی دهم. چون از وارد شدن به یک رابطه و درگیر ان شدن میترسم. من اینجور توجیه میکنم که نمیخواهم اسیر کسی باشم. اما در واقع میخواهم به گیم خودم ادامه دهم یک ادم» همیشه مجرد و تنها «شاید این مدل جذابیت را دوست دارم. گیم  شروع یک رابطه در من به قسمت جدیش که میرسه من عین جن فرار میکنم ومتواری میشوم وغیب میشوم.

اما این نجابت درست عکس این هم عمل میکند. زنانی هستند که فکر میکنند اگر چند رابطه تمام شده داشته باشند دیگر نجیب نیستند و مثل کالای دسته دوم خدشه دار شده اند. گاهی زنها به خود مثل اشیا نگاه میکنند. مثل مثلا گوشی موبایل باید تحت مالکیت قرار بگیرند و پسوردشان را فقط صاحب گوشی دارد.

به همین دلیل نجابت و ترسیدن از عاقبیت بدتر و حرف مردم و دیدجامعه در یک رابطه بیمار اسیر میمانند. بدون انکه متوجه باشند به خود چه ظلمی میکنند.

پست بعدی در باره نشانه های رابطه های بیمار است. و کامنت های رسیده