جا به جایی


به احتمال قریب به یقین این اخرین پست وبلاگ نقشی خواهد بود. با توجه با توجه به پاک شدن اینترنت وفیلتر شدن این وبلاگ بیشتر نوشتن در این سرور عقلانی به نظر نمی رسد. در اولین فرصت یک وبلاگ می سازم و ادرسش را همین جا می گذارم. بلاگفا برم یا پرشین بلاگ نمی دونم. یه جایی که باز شدن ساده باشه و قابل دسترس باشه. شما چه پیشنهادی دارید.

Advertisements

مسیح علی نژاد.


گاهی این مسیح علی نژاد تیتر که می زنه انقدر احساسی برخورد می کنه که عقل را کلا نادیده می گیره.

خودکشی یک معشوقه. ادم را بیشتر یاد داستانهای مبتذل مجله های زرد میاندازه تا قلم یک نویسنده مطرح.

خانم علی نژاد یک نگاهی به معیار ها ت بکن. معشوقه بودن وخودکشی !با اوردن ضد ارزشی مثل خودکشی در کنار کلمه معشوقه نه تنها به معشوقه حس مبتذل بودن را تحمیل می کنی. بلکه زن را تا سطح یک موجود عقب ا فتاده با  دید تنگ پایین میاوری .
نسل جوانی که در ایران زندگی می کند با توجه به محدودیت ها به تلنگری بند است. افسردگی را در جامعه که جسارت ماندن در ان را نداشته اید رادامن نزنید.

****

این موضوع را مال چند روز پیش است. همان روز که خبر پخش شد.

مسیح هم مجبور به عذر خواهی شد.   مسلما اخر داستان همین بود. خانواده تهال تکذیب می کرد.البته در پستی که به بهانه نهال نوشته بود به نکته های جالبی ا شاره کرده بود. اینکه چرا نباید دوست دختر تو جامعه اسلامی ما رسمی باشه. فاصله دوست دختر و جامعه  اسلامی ما  فاصله روستا های سر سبز شمال کشور است با شهر های سر سبز اورپایی! کمی ارام تر

داستان* ندا *را هم مسیح به یک چنین جاهایی کشاند. فک کنم برای یک نویسنده حرفه ای که انچه من ازش به خاطر دارم ستونی ستودنی بود مناسب نباشد.

سر تو زندگی مردم کردن.  به سبک روزنامه های زرد هالیودی بالیودی  تیتر زدن.

این یک سال واندی که به یمن انتخابات 22 خرداد  ترک وطن کرده اید شما را تغییر داده. وطن اما همان است که بود.  قدیم تر ها قلم بی پروای شما را دوست داشتم. گستاخی هایتان شیرین بود. الان اما  ان بی پروایی تبدیل به پرده دری شده.

هرکس سری به وبلاگ نهال بزنه داستان دستش میاد. نهال افسرده بود. متن ها سیاه است و غم ناک. به هر دلیلی.نگاه به زندگی تنگ است. افق بسته است در میان برج های سر به اسمان کشیده . خواسته های بی انجام و بند های اجتماع. امیدی در کار نیست.در جهان هستی عشق  مزیت است و در جامعه ما عشق جرم. وهمین دامن میزند به سرگشتگی  جوانان ما.

مسیح جان ایرانی بمان. اینجا همان ایران است.

خود کشی


همه ما لحظه هایی داشته ایم که به خود کشی فکر کرده ایم.  خود را قربانی دیده ایم . گاهی خواسته ایم در نبودن خودمان میزان علاقه دیگران به خودمان را محک بزنیم.

از نظر من خود کشی مال خود خواه ترین و تنگ نظر ترین ادم هاست. کسانی که برای احساسات دیگران ارزش قائل نیستند . ستودن چنین کسانی مسلما  قشنگ نیست.

در پی بیماری افسردگی  خودکشی  رخ میدهد.وتنگ نظری رخ می دهد جهان مان تنگ می شود داشته ها کم می شود و مسایل بزرگتر جلوه می کنند.  بینش ما زشت میشود.خود کشی نتیجه بیماری افسردگیست. این افراد از گرفتن کمک از روانپزشک و روانکاور سر باز می زنند. در واقع خودشان را عارف تر وسالمتر از عقل کل تر می دانند. مرکز ارزششان جهانی است که برای خود ساخته اند. و برای دیگران واحساساتشان ارزش قائل نیستند. یا می خواهند از زیر بار مسئولیتی شانه خالی کنند.

خنده دار تر از این افراد کسانی هستند که  دست به تکریم  انها می زنند. انها بیماری را تکریم می کنند. انها در واقع دست روی دست گذاشتن وکاری انجام ندادن را تکریم می کنند.

وقتی حس می کنی از پس حسی نمی توانی بربیای بهتره از کسی درخواست کمک کنی. معمولا برای بلند کردن مبل کمک میگیریم اما  اگر مشکل روحی پیدا کردیم و احساس ناتوانی بهمان دست داد از رفتن پیش روانکاو و روانپزشک شرم می کنیم.

جامعه بیماری داریم. جامعه ای که نعمت برایشان ذلت شده وذلت معنی نعمت را مید هد. و توقع داریم سر بلند هم بشویم.

کم کم ما هم مثل دولت فخیمه معیار هایمان جا به جا شده. درکی از درست وغلط نداریم

 

افسردگی کشور را فتح کرد.


نهال سحابی مد شد. خودکشی نهال سحابی همه خبر ها جو گیر کرده.
روحش شاد.
تا دیروز اسمش را هم نشنیده بودیم. نه خبری ازش دیه بودیم. علینژاد می نویسد در اخبار جایی برای خودکش یک معشوقه باز کنید. دستور اجرا می شود.
روزهای سیاهی میسازیم. حواسمان هست.
افسردگی امار قابل توجهی دارد. به افسردگی جامعه دامن می زنیم. عادت به عزاداری وتاسوعا عاشورا داریم. ترک عادت موجب مرض است.
انجا که حکومت فشار نمی اورد خودمان اندوه سازی می کنیم.
بعد با حسرت از مردمان شاد سرزمینهای دیگر می گوییم.
سرزمینهای دیگری که مردمش مرده دوست و مرده پرست نیستند.

قسم بقراط دایورت شده !


از دم بیمارستان ماشین میگیریم . دخترک یوسف اباد پیاد میشه  که بره خانه دوستش. کمی جلوتر دم یکی از پله ها  من پیاده میشم. پله ها را پایین میام  به سمت ولیعصر. جلو پارک .

خیابان  زیباارام و سرشار از اصلالت ریشه داری است که به ادم ارامش می بخشد. تو متعلق به این جایی. حس درونی ام که چند روزیست ارام ندارد اینجا قرار میگیرد. به سمت جنوب میروم. وسعی میکنم ارام بگیرم.

مادرم در سن 75 سالگی تحت تاثیر اگهی های پیک ت تبلیغ وپیک تهران تصمیم گرفته لاغر شه. و تو این گیر دار به اقای جراحی بر خورده که دست به تیغش خوب بوده. مادرم مدتهاست بیماره افسرده است واز کمبود حافطه رنج می بره. پرخاشگره. و اشتباهات عجیب و غریب و برنگشتنی زیاد میکنه.

بدون اینکه با کسی در میان بگذاره شروع کرد به انجام ازمایشات و مختلف. بقول حودش چکاپ. هر روز از صبح تا ظهر دنبال عکس وازمایش بیمارستان بود . تا اینجاش بد نبود.

اما از ان جایی که بحث شیرین تجارت در تمام قشر های جامعه فراگیر شده. وهمه در فکر این هستند که چطوری پول دراند و همه بر این باورند که هدف وسیله را توجیه میکنه . و جان انسانها ارزشی نداره. . گروهی از پزشکان هم شده اند تاجر و تبلیغاتشان در کنار تبلیغ پیتزا و تعمیر یخچال فریز با وسایل اورجینال در پیک تبلیغ می شه دید. داستان به همین جا ختم نشد.

بعد انجام ازمایش های سرسری مادرم به اتاق عمل فرستاده شده. و جراحی بای پس معده برای لاغری روش انجام گرفت. قند خون مادرم بالا بود و فشار خون هم دارد. در نتیجه بعد عمل  بد حال شد. وبه ای سی یو منتقل شد. فشار خونش کنترل نشد. بعد به سی سی یو رفت.الان هم بیمارستا ن بستریست.

وزارت در مان و اموزش پزشکی که اقدامتاتش در حد محروم کردن دانشجویان سیگاری  از تحصیل است.  وهیچ  نظارتی به این رفتار تاجر گونه پزشکان ندارد.

گروهی از پزشکان هم قسم بقراط را فراموش کرده اند و به فعا لیت های درامد زا روی اورده اند.

دم دستگاه تبلیغات و پیک ها تبلیغ هم  دست بردار از  بازار یابی نیستند.  نظارتی هم که انجام نمیشود. فرهنگ تبلیغات به شکل نادرستی در جامعه ما رواج پیدا کرده و مخاطب خاص خودش را دارد. تبلیغات وسیع و خدمات ناچیز.

در نهایت اگر اتفاقی برای مادر من و امثالهم بیفتد . نه کسی مسئولیتی به عهده می گیرد . ونه چیزی عوض میشود.

مشکلی زیر بنایی در مورد مسایل اخلاقی در جامعه ما بوجود امده .

سالهاست که برای ما جا افتاده که تنها مسئله خلاف اخلاق یعنی  دوستی جنس مخالف و بزرگترین گناه بد حجاب  و رابطه نامشروع. بقیه کوتاهی ها  را بی اخلاقی  نمی دانیم.

 

 

بای پس معده


از سخت ترین روزهای عمرم که گذشت امروز بود. میل به پول سازی پزشکان مادرم را تا پای مرگ برد. الان ای سی یو است. پزشک با وجدانی که زن 75 ساله را بای پس معده کرده .  بی زینس از جان انسانها مهم است برایش ایا؟