زندگی های خاک نشسته.


زمان متوقف بود یک جایی میان ویدیوی نوار کوچک . چینی های گل سرخی. یک کتابخانه اندازه کل طول اپارتمان. کتری شیر دار قدیمی اشپز خانه نامرتب. ابچکان بالای سینک چراغ های نفتی روشنایی اب گرم کن بوتان گازی. میان کاشی های خاکستری خال خال
بین کاست های قدیمی عکس های سیاه سفید. یک جوانی تمام شده.
و زندگی ای که با تمام حسرت هاش به کندی و با عصا ادامه داشت.
ناهار منزل دوست مامانم مهمان بودم. انگار به دهه شصت یا قبل از ان ؟ قبل از ان سفر کرده باشم. ذهنم را شخم میزنم برای خاطرات قبل از دهه شصت. چی یادم مانده.
چرا هست هرچند که خاطرات سالهای جنگ پر رنگترند حتی انگار دیروز جنگ تمام شده باشد. انگار تمام عمرم جنگ بوده.
زمستانهای پربرف یادم میاد. و ادم هایی که دیگر نیستند. بوته های کم پشت چهارشنبه سوری . حتی یادم نیست چطوری زنها در خیابان مانتو روسری نداشتند. پا ها یادم میاد با جورابهای نازک و کفش های پاشنه بلند. کیف دستی ها تا اندازه دامن ها. مغازه هایی که ویترینشان بلند بود. امشب همین قدر برایم کافی است. نوستالوژی تلخی بود زندگی دهه شصت. تمام زندگیم را پر کرده. بلعیده حتی
دلم نمیخواهد اینقدر پیر که نه فرتوت شوم. زمان را که نمیشود نگهداشت. باید تن به خفتش داد. کم کم همه زندگی ها فرسوده میشوند.

Advertisements

یلدا


در تیره ترین شب سال سیاهی را به دست طلوع مهر میسپاریم مقدم سپیده را گرامی میداریم و به نور و صبح برکت میاندیشیم. باشد که برای ملتمان میلاد میترا الهه نور و روشنایی شب یلدا برکت و شادی به همراه اورد.

فاطما گل


ندیدن فاطما گل هم شده مصداق روشنفکری
.
ایا فکر کرده اید که چرا فاطما گل این همه مهم شده. چون مال دنیای دیگریست. ارزو های ماست.

جالبترین نکته که این سریال را مورد توجه من قرار داده به تصویر کشیدن ضعف در قوه قضاییه کشور ترکیه است و این ضعف بسیار واضح به تصویر کشیده میشود. در ایران اگر فاطمه گل ساخته میشد بود حتما نویسنده کارگردان وهمه دست اندر کاران حتی نظافتچی می رفتند جایی که عرب نی انداخت.
در سریال های ایرانی ادم ها یا بد بد هستند یا خوب مذهبی. در سریالهای ترکی ادم ها ادم هستند هم بد هستند هم خوب.
درایران کمتر هرگز به موضوع تجاوز پرداخته شده . رفتار ادم های اطراف قربانی برسی نمی شود. روی سریالها کار روانشناسی انجام نمیشود یا اگر بشود بسیار سطحی است.
همین سریال درپیت و زرد ترکیه ای که زندگی در ان جریان دارد نشان میدهد که چقدر زندگی چند صد کیلو متر ان طرف تر ساده تر است. به سادگی خانه میگیرند به سادگی پول درمیاورند و در امدشان کفاف خرجشان را میدهد. حامله میشوند. تصمیم میگیرند بچه را داشته باشند یا نداشته باشند به هزار یک دخمه نمیروند برای کار های غیر قانونی.
زن بر بدن خود حق دارد.
خانواده احترام دارد. فقیر و غنی ندارد.
به خانواده احترام گذاشتن نشانه فناتیکی نیست.
نشان میدهد که روستاییانی که به شهر های بزرگ مهاجرت میکنند چقدر دچار گرفتاری میشوند.
پول دار ها و بی پول ها هر دو تفریح میکنند. جای تفریح دارند. به راحتی میتوانند به امکانات اولیه زندگی دسترسی داشته باشند.
درکشور ما در امد دولت بیشتر است اما مردم رفاه کمتری دارند. و اما
در کشور ما تجاوز اصلا اتفاق نمی افتد. بی برو برگرد.
در کشور ما با نفوذ و قدرت نمیتوان در روند کار قوه قضاییه دخالت کرد. ( !)
کشور ما ثروتمند ندارد. اختلاف طبقانی ندارد اختلاف تبعاتی دارد.
مردم کشور ما فضول و حرف درار نیستن مثل کشور همسایه.
کشور ما اصلا فاحشه ندارد.
کشور ما صاف و صادق نقاب مسلمانی به چهره دارد. و اما امان از جامعه زیر نقاب

ممه


واقعا نمیدانستم کلمه ممه در تعداد سرچ و امار وبلاگ چه معجزه ای میکنه وگرنه به تیتر همه پستهام کلمه ممه را اضافه میکردم.
بی خود نیست ملت وبلاگ زرد می نویسن.

زن قانون و ممه


زن در وجود خودش در ذهن و احساسش خودش را کمتر از مرد نمیداند.این نا برابری فقط در ذهن مرد هاست. وقتی قانون حق ازدواج مجدد و صیغه و متعه و غیره به مرد میدهدیعنی خیانت او را قانونی میکند.این قانون در ذهن زن جا نمیگیرد.تلافی میکند. عمل زن خیانت نامیده میشود و دل بر مردان مورد خیانت واقع شده میسوزانیم و اما مرد همین عمل را انجام دهداستفاده از حقوق قانونیش محسوب میشود و دنبال عیب ایراد در همسرش میگردیم.
_________________

گفته اند كه اينقدر زير علامت فميميست ها سينه نزنيد كه انگار همه مردها را بايد ريخت تو دريا
چشم يك نت در راستاي پرو بال گرفتن مرد ها ميزنيم در يك كلمه
.
.

.

.

ممه!! 

نگاهی دیگر ……..


در  نوشته زیر یک جمله کلیدی داره که نویسنده روش تاکید کرده جدا از اون جمله. و جدا از اینکه هیچ زن و هیچ مردی لایق خیانت نیست.
نگاه جامعه مرد سالار ما به زنها همیشه از انها نوع دوم ساخته. نگاهی که زن را مانند ابزار کالا و شی می پندارد.یک نگاه رباتیک که همه جامعه چه زن و چه مردچه روشنفکر و غیره به زن نگاه رباتیک دارند. نگاهی بدون دیدن بعد اصلی زن که بعد عاطفه است. بد شده ایم.
جامعه یاد داده که خانه داری شغل نیست. مدیریت خانه بچه بزرگ کردن به امور خانه رسیدگی کردن وظیفه زن است. شغلی که نه حقوق دارد نه بیمه نه بازنشستگی و نه تعطیلات.
و همیشه این مرد است که منت کار کردن و پول دراوردن و چرخاندن اقتصاد خانواده را بر سرزن میگذارد . زن نادیده گرفته میشود.
مردی خارج از شهر محل سکونت خانواده اش زندگی می کند. برای زندگی زحمت میکشد. برای اداره خانواده. مرد تنهاست . شاید گاهی برای تامین نیاز های بدنی و عاطفی کار هایی هم میکند.
زن زحمت میکشد برای خانه و زندگی زن تنهاست. شاید گاهی برای تامین نیاز های عاطفی و جسمی کار هایی هم میکند.
صورت مسئله یکیست اما بار تعجب حتی در مورد خود من متفاوت است. ایا همه ما مرد را مجاز به خیانت میدانیم و زن را نه.
خواندن نت بد نیست .حس میکنید زنهایی که در میابند همسرشان در زندگیش فرد دیگری است و این کاملا قانونی و مجاز است درگیر چه احساساتی میشوند.

نویسنده نوشته زیر محمد است .  و….. البته مجرد است.

______________________
و این داستان

محمد مینویسد.
زنگ زد که اگه تهرانی بیا همو ببینیم، همکلاسی دوران ارشدم بود، دوسالی میشد ندیده بودیم همدیگرو…
دم ظهر رفتم شرکتش و شروع کردیم خاطره گفتن و حرف زدن از زندگی این روزهامون، موقع ناهار دعوت کرد خونه اش، زنگ هم زد به یک نفر که امروز مهمان دارم و از اون غذا خوشمزه هات درست کن…
تو خونه اش، یک خانم خیلی خوشتیپ و متشخص بود که بعد از سلام و احوال پرسیهای معمولی ازمون پذیرایی کرد و رفت تو آشپزخونه، بهش گفتم فلانی، این دختر کی بود؟!
خیلی راحت برگشت گفت، دختر نیست، پارتنرمه، شوهرش مثل شماهاست، اقماری کار میکنه، 24 روز عسلویه است، 6 روز تهران، اون مدتی که تهران نیست، زنش میاد پیش من…
سرم گیج رفت، حالم بد شد، نمیدونستم چیکار کنم و چی باید بگم، فقط بلند شدم اومدم بیرون، هر چی گفت چیشده و چرا میری؟ هیچی نتونستم بگم، یک چیزی گیر کرده بود تو گلوم، یک چیزی تو سرم داد میزد مثل شماهاست…مثل شماهاست…
یاد همه اون آدمها و همکارام افتادم، همه اونهایی که بخاطر درست کردن یک زندگی بهتر واسه خانوادشون از همه چیز گذشتن و ای داد و بیداد بیا و ببین چخبره، غافل از خانه و خانواده….