خیانت کار کثیفی است.


با این جمعه گردی های ما هم اخر کار دستمان داد. بعد از ظهر بودد توی باران رفتیم با دختره پیاده روی سمت پارک بزودی باران تند بند امد اقتابی قهر الود شد ناز میکرد و میامد و نمیامد.چقدر خوب بود.
راه پر پاییز بود پر از برگ نارنجی خیس در انعکاسی زیبا از تصویر خودشان در زمین تر میدرخشیدند.
به پارک رسیدیم که بهشت بود. سه بار برخلاف مسیر همیشه سمت دیگری رفتم. انگار باید از پارک دور میشدم. یک بار پیاده رو جلو پارک را تند رفتیم. شده بود 45 دقیقه دخترک گفت که بریم توی پارک . یک گوشه دنج پیدا کردم گوشه گوشه پارک که نرمش کنم. دختره گفت که مامان ول کنید من چی کار کنم.گفتم زود تموم میشه هیچ کس تو پارک نبود شخصیت مادرانه ام حس خطر کرد. گفتم همین یک قسمت را تا تو پنج بار بری بیای من هم میام. دختره گفت بعد همه فکر کنند که دیوانه ام. گفتم نه داری پیاده روی میکنی. همه برای ورزش میان. رفت… دلم طاقت نیاورددنبالش رفتم دیدم با کسی سلام و علیک میکند. یک خانمی. با یک اقایی . دقت کردم خانمه دختر عمه اش بود هم بازی خودم. 120 کیلو تمام همه چیز عادی بود به غیر ازینکه این خانم همیشه یک مقنعه با چانه بند داشت زیر چادرش و الان به اندازه دختر دایی بی دینش موهاش بیرون بود. دهنم باز مانده بود. رفتم جلو سلام علیک کردم. دیگه تعجبم صد برابر شد اقایی که همراهش بود شوهرش نبود. فامیل شوهرش هم نبود فامیل خودمان هم نبود. هول شده بود. شروع کرد به تند تند حرف زدن. خیلی وضع بدی بود. با اقا هم سلام و علیک کردم. یک لحظه حس کردم اصلا دلم نمیخواست جای اون دوست قدیمی ام بودم. زن سابق دایی ام .فامیل نسبتا نزدیک کسی که از زیر روی من خبر دارد در خلوت یک روز بارانی تعطیل توی پارک من را با این لباس با مردی که اشنا هم نیست ببیند.
دختره ایستاده بود متحیر دهنش بسته مانده بودسر جواب حرفهای بی سر و ته دختر عمه مومنش را میداد. گفتم ببخشید باید برویم سلام برسانید. اسم شوهرش به دهنم نیامد که بیارم. توی اون هزار تا جمله ای که پشت هم ردیف کرد بین دهن بسته من و دخترک چندین بار از تنهایی گفت.
چند قدم دور شدیم. از دختره پرسیدم اقا همراهش کی بود. گفت که گفته پدر یکی از دانش اموزان است
( (مدرسه به شدت مذهبی است. معلم و شاگرد و هرکی داخل مدرسه بشه حتما باید با چادر وارد شه یعنی بچه اقا اگر راست باشه یک مدرسه معروف مذهبی شمال تهران میره که همه وکلا و وزرا هم دختر هاشون همانجا میرن . برای ورودبه ان سیستم دانش اموز و خانواده دانش اموز بیچاره باید هفت خوان رستم را رد کنند. ) )
خوب مسلما ادم با همچین ادمی سلام علیک میکنه و رد میشه.
دخترک گفت: میرم به پدرم میگم که فلانی را با یک اقایی تو پارک دیدم. پدر دختربا شوهر خانم دوست چندین ساله و شریک است.
گفتم هیچ وقت این کار را نکن.
گفت ولی اینها اگر ادم را ببیند همه جا جار میزنند.
گفتم : ما مثل انها نیستیم. هیچ وقت مرد متاهل یا زن متاهلی را باکسی دیدی پیش خودت بماند. به کسی بخصوص خانواده نگو.
دخترک در تب و تاب گفتن بالا و پایین میپرید.
گفتم شوهر و بچه دارد شوخی که نیست . اگر دوست دختر دوستت را باکسی دیدی هم نگو . هیچ وقت با زندگی کسی بازی نکن. زندگیشان بهم میخوره شرش ما را میگیره.
یادم افتاد که فقط خدا میداند که این جمعیت مومن مسلمان پشت سرم که هیچی جلوی روم چه تیکه هایی انداخته بودند. همه یادم بود ولی این شوخی نبود.
امدیم خانه. به مامانم گفتم بیا نوه ات میخواد برات اتفاق امروز را تعریف کنه. باید خالی میشد.
هیچی برای مادر بزرگش گفت. مامانم گفت خوب به ما چه یک خانم بزرگه بچه بزرگ داره شوهر داره به خودش مربوطه. حق زندگی داره. شوهرش هم که میدانی مالی نیست. دختره در امد که این هم در حدود همون شوهرش بود بهتر نبود اقلا ادم بگه بهتره. خوب این چه کاری کرده. گفتم البته کار خوبی نیست. مامانم گفت که شاید میخواد طلاق بگیره . چشم هام گرد شد حرف اینجوری در میاد. بعد فهمیدم میخواد اوضاع را جمع و جور کنه. اخر واگذار کردیم به اینکه خودش تصمیم بگیره با پدرش در میان بگذارد یا نه. ( من گفتم اگر شوهرش را با کسی دیده بودم حتما میگفتم ولی زن توی این جامعه به حد کافی بهش ظلم میشه به ما چه مربوط است )
خیانت کار کثیفی است. و هیچ وقت پنهان نمیماند. دقیقا راه برگشت را هیچ چی از زیبایی های بعد باران پاییزی نفهمیدم.بهت زده بودم. اصلا دلم نمی خواست که امروز جای اون خانم بودم حالم جوری بود که انگار مچ خودم را گرفته باشند.
دنیا کوچک است حتی توی یک جمعه بارانی در خلوت ترین قسمت پارک ساعت دو بعد از ظهر ممکن است رازتان به بدترین طریق ممکن فاش شود.

Advertisements

ارزو های بر باد رفته اندازه الت نتاسلی مردان هرگز تغییر نمیکند ( برای روز نه به خشونت علیه زنان.


مطلبی که در زیر می خوانید. را برای روز نه به خشونت علیه زنان می خواستم بگذارم.
مقاله ای که اعتماد به نفس اقایان را تا حد زیادی پایین میاورد. قدرت درون شلوار
نمیدانم بعد از خواندنش اگر مرد هستید چه فکری میکنید. فقط در نظر بگیرید که یک زن هیچ انتخابی برای رنگ پوستش سایز سینه هاش و اندازه دور باسنش نداشته .
هرگونه اشاره به این سایز ها تحقیر و خشونت کلامی به حساب میاید که اعتماد به نفس زنها را از بین میبرد. همانطور که هیچ مردی در انتخاب اندازه التش نقشی نداشته و نخواهد داشت. اگر اندازه سینه برای زن عیب به شمار میاید. و شما دوست ندارید ممکن است عیب شما نهفته در شلوارتان باشد خوب است مرتب به رویتان بیاورند.

مقاله

«فکر نکنم مردی در جهان باشد که دلش نخواهد آلتش چند سانتی بلندتر باشد! «این را دکتر مایکل اولیری می‌گوید که استاد جراح اورولوژی در دانشگاه پزشکی هاروارد و متخصص اورولوژی بیمارستان بوستون است.
بعد از گذشت یک قرن از تلاش برای یافتن راه‌های مشکوک و دیوانه‌وار برای بزرگ کردن آلت، هنوز خیلی کاری از دست کسی ساخته نیست. گرچه میلیون‌ها راه ازجمله قرص، کرم، تمرینات کششی بی‌رحمانه و دردناک، دستگاه‌های مختلف وحشتناک و اعمال جراحی پیش روی شماست؛ اما تقریباً هیچ‌کدامش خاصیتی ندارد و اگر به‌صورت موضعی راهی عرضه کند دارای عوارض جانبی جدی است.
دکتر اولیری می‌گوید «باور کنید اگر من راه مؤثری برای بزرگ کردن آلت می‌شناختم الآن میلیاردر بودم! ولی فعلاً راهی بلد نیستم، هیچ‌کس بلد نیست! »

یکی از باورهای غلط ناشی از پورنوگرافی، باور به داشتن آلت‌های بزرگ است. بیایید مرحله‌به‌مرحله واقعیت را بر اساس گفته‌های متخصصان بررسی کنیم.

• یک آلت مردانه باید چقدر بزرگ باشد؟
یک آلت در حالت نعوظ طولی حدود ۱۲ تا ۱۵ سانتیمتر دارد. البته این ابعاد متوسط است و ممکن است در بعضی افراد کمی بیشتر یا کمتر باشد. بر اثر بیماری‌های خاص هورمونی یا سرطان پروستات طول آلت به کمتر از ۸ سانتیمتر می‌رسد. مطالعات نشان می‌دهد که اکثر مردانی که به دنبال بزرگ کردن آلت خودشان هستند در محدوده نرمال قرار دارند و فقط فکر می‌کنند آلت کوچکی دارند، حال‌آنکه این‌طور نیست.

• چه روشی به شما برای بزرگ شدن آلت کمک می‌کند؟
وزن کم کنید! این روش خیلی مطمئن و سالم است و معمولاً نگاه شما را عوض می‌کند. دکتر جنیفر برمان متخصص اورولوژی از بورلی‌هیلز معتقد است اکثر مردانی که فکر می‌کنند آلت کوچکی دارند کسانی هستند که اضافه‌وزن دارند. کاهش وزن در ناحیه شکم و زیر شکم کمک می‌کند بخشی که زیر چربی دفن شده بیرون آمده و نگاه خودشان و دیگران به ماجرا تغییر می‌کند.

• آیا روش‌های دیگر (قرص، کرم و پماد، دستگاه‌های مختلف) سودمند هستند؟
کشش و ورزش باعث افزایش طول آلت نمی‌شود چرا که عضله نیست. دکتر اولیری می‌گوید «اگر موضوع خیلی برایتان مهم است و حاضرید برای بزرگ شدنش هر کاری بکنید و در این راه وزنه‌های سنگین به آلت‌تان آویزان کنید، ممکن است ظرف شش ماه حدود یک سانتیمتر نتیجه بگیرید که البته به قیمت پارگی بافت و خونریزی داخلی و دیگر مشکلات است». اثربخشی داروها و پمادها ثابت نشده و البته عوارض جانبی جدی دارند. به بیان بهتر همه آنها مزخرف محض هستند.

• آیا جراحی برای بزرگ کردن آلت تناسلی سودمند است؟
بله، جراحی می‌تواند نتیجه دهد. البته نیاز است که توصیه‌ها و هشدارهایی را در نظر داشته باشید. هیچ مطالعه مشخص و یا هیچ تحقیق کاملی وجود ندارد که اینگونه جراحی‌ها را تایید کند. عوارض جانبی این جراحی‌ها آنقدر جدی هست که ممکن است همان آلت معمولی را هم از دست داده یا غیرقابل استفاده کنید. عوارض جراحی می‌تواند شامل عفونت خطرناک، آسیب عصبی، کاهش جدی حساسیت و لذت، اشکال در نعوظ، زخم‌های حاد، کج شدن و فرو رفتگی، ناصافی و درد مزمن باشد. آخرین مطالعه انجام شده بر روی ۴۲ مرد اروپایی نشان می‌دهد که تنها ۳۵ درصد آنها از عمل جراحی راضی بودند.

• وقتی از سایز آلت راضی نیستید راه حل چیست؟
۱.اطلاعات کافی کسب کنید. احتمال اینکه اشتباه کنید و سایز معمول یا حتی مناسبی داشته باشید خیلی زیاد است.
۲.با روانشناس مشورت کنید. شاید مشکل شما در سکس موارد دیگری باشد و نه سایز آلت.
۳.باید بدانید که به شدت تحت تأثیر رسانه و پورنوگرافی هستید. دکتر برمان می‌گوید «هدف اصلی تبلیغات بزرگ کردن آلت تناسلی، مردانی هستند که فکر می‌کنند تمام قدرت آن‌ها در شلوارشان است! »
۴.یان کرنر(سکس تراپیست) می‌گوید «آلت بزرگ می‌تواند مشکل جدی در رابطه جنسی ایجاد کند چراکه قریب به‌اتفاق زنان انسان‌های معمولی هستند و سکس با یک آلت بزرگ می‌تواند به‌شدت برایشان دردناک باشد. وقتی شما عاشق بوده و تا حدی کارتان را در اتاق‌خواب بلد باشید سایز چندان نقشی بازی نمی‌کند. اینکه چطور از دست و مغز و زبان و چیزهای دیگر استفاده کنید آن‌قدر مهم است که نقش سایز آلت تقریباً قابل چشم‌پوشی است»

متن کامل‌تر و منابع را در لینک زیر ببینید
http://www.gomaneh.com/3481/

خواهر شوهر از این خواهر شوهر ها


اگر خواننده قدیمی وبلاگ باشید ممکنه این داستان را خوانده باشید. البته نه تو این وبلاگ تو وبلاگ بیداری خوابها.  و نه با این متن.

اولین بار که یک مطلب را دوبار میگذارم. اما اینبار از یک جهت دیگه تعریف می کنم.

اول شبی سر دسر درست کردن سر صحبت با مامانم باز شد. در باره زن دایی هاش و اختلاف با خاله هاش. . همان اختلاف عروس و خواهر شوهرو وقایعی در پرده ابهام مربوط به قبل از تولد من.
من نه گذاشتم و نه برداشتم و گفتم حالا دایی جان شما هم چرا رفته بود دوست دختر شوهر دار گرفته بود.
مامانم یک لحظه سکوت کرد. بعد حرف را جمع کرد که خوب اینها هم کلاسی بودن و از اول هم دیگر را میخواستند.
پرسیدم خوب همان اول چرا با هم ازدواج نکردند.
گفت که اون موقع ها دلال میامد تو خانه حاجی های پسر دار دختر های بازاری های دیگه را معرفی میکرد. تهران یک بازار بوده گویا فقط ملک خانوم را دلال معرفی کرد گفت روزی صد تومن درامد داره و اله وبله وخلاصه به خاطر در امد خانم که بعدا معلوم شد که حقیقت نداشته دایی جان سر سفره عقد نشسته. البته این دومین سفره عقد دایی جان بوده. با وجود علاقه اش به دختر عمه اش
این دختر عمه را من به روزگار پیریش رسیدم خوب خط قرمز بود مثلا باهاش معاشرت نمیکردن. اما سیما جان همچنان کمند موهاش فریبنده بود. و صورتش بسیار زیبا.
بعد از دهنم پرید که به خاطر سیما جون ه دایی جان سر ازدواج اولش از سر سفره عقد فرار کرده بود.
مامانم قشنگ هنگ کرد عصبی پرسید تو از کجا میدانی. ؟ نه از سر سفره عقد فرار نکرد. نیامد سر عقد. :))) فک کنید عقد کنون گرفتن مهمان دعوت کردن عروس لباس پوشیده داماد نیامده سر عقد. واویلا.
. خلاصه اینکه بعد ماجرای فرار خیلی شیک دختر عمه را شوهر میدن. دایی جان را هم زن میدن بعد خواهر های داماد وقتی میفهمن عروس انچه می باید باشه نبوده بر و رویی هم نداشته البته نسبت به خاله های مامانم هیچ زنی بر ورو نداشته . بستر را برای روابط برادرشان با دختر عمه سیما جان که یک بچه هم داشته مساعد میکنند. :)) یعنی دمشان گرم. اینقدر روشنفکر مادر بزرگم تو ماجرا نبوده ان وقت تهران زندگی نمیکرده ((کرمان بوده مامانم هم حیوان خانگی یک بچه اهو داشته. زندگی ما را ببین.)) پدر بزرگم اداری بوده ماموریت میگرفته شهر های مختلف.
یک چنین خواهر شوهر ها هم وجود دارند. واین جریان ادامه پیدا میکنه تا همین اواخر که نوه های ملت هم عروسی هاشون را گرفته بودند و عیال وار شده بودند. این دم اخری ها دایی جان سکته مغزی میکنه خاله کوچیکه میره دیدنش و در گوشش جوری که زنش بشنوه میگه بیا شمال من سیما را میارم ویلای خودمون ببینیش حالت جا بیاد. خوب شی. فک کنید ادمی که رو صندلی چرخداره. و زن دایی جان در جا تفرین میکنه که الهی به خونه ات نرسی و بمیری.
خاله جون به خانه میرسه ولی توی خانه سکته میکنه چند روز بعد ودیگه هیچی زودتر از برادرش میمیره.
یعنی سق بعضی ها واقعا حقه؟
موضوع هم از سر دسر ونفرین اینها شروع شد و به اینجا کشید.
از همان موقع ها هم این داستانها وجود داشته تازه نیست. همچین خواهر شوهر هایی
واقعا خدا نصیب نکنه. خدا جمیع رفته گان شما را بیامرزه. هیچ کدامشان دیگر نیستند.

شمع ها را روشن کنید . اینجا شهر خاموشان است.


اگر فک میکنید امروز از پاشایی میخوام بنویسم نه نمی نویسم. ولی از کسانی مینویسم که برای چند لایک بیشتر در فیس بوک از لحظات اخر عمر کسی فیلم برداری کرده اند و تو اینتر نت گذاشته اند.
و بی چاره ملتی که خواننده اش به خاطر سونامی سرطانی که کشور را درگیر کرده معروف شده. معروف شدن از روی ترحم خیلی درد ناکه. درد ناک تر از ان هوای الوده به سرب و پارازیت های سرطان نزایی است که در معرض ان قرار داریم.
روحش شاد.
از ملتی مینویسم که برای خوانندشان شمع روشن میکنند و بازداشت میشوند و باطوم میخورند.
از ملتی مینویسم که اینقدر در مسجد زندگی کرده اند اینقدر نسخه مرده بودن و زندگی نکردن برایشان صادر شده که به هر مصیبتی از مسجد فرار میکنند تا دسته جمعی اواز بخوانند گیتار بزنند و عزا داری کنند.
از ملتی بنویسم که حسته شدند از مرده بودن از ملتی که کارنوال میخواهند عاشورا نصیبشان میشود موزیک میخواهند دور همی میخواهند یک دلی میخواهند و مرگ خواننده انگیزه شان میشوند.
از ملتی که جای مدرسه مجهز به سیستم حرارتی مسجد با اشپز خانه مجهز دارد.
از ملتی که مسجد هایش تهیه غذا شده اند. از ملتی که جوانانش شادی را در عزا میجویند. و بد تر از ان شور زندگی را از عزا داری میگیرند.

زمستان امد و تو نیامدی


کسی هم از طریق این سرچ به وبلاگ نقشی رسیده و اشارت هاست در این نکته که مومنان دانند وعاقلان دانند.
عرضم به خدمتشون که شاید با اقا این جمعه بیاییم

خوب به میمنت و مبارکی


بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم.
یکی ابو بکر بغدادی بود که به لطف امریکا و سردار سلیمانی الان در بهشت حوری بغل کرده. داعشی ها هم به بهشت میروند. بلاخره جهاد میکنند اییییییی
خبر دوم حاکی از ان است که دوستان موشک را دیر رو کردند ایران با 5 به علاوه یک به توافق رسید خبرش تو اذر پخش میشه.
سومی اش هم یک موضوعی است که خدا میداند چطوری باید به گوش ملت همیشه در صحنه رساند احتمال سکته نگران ها و حمله کفن پوشان زیاد است
امریکا در ایران دفتر بازرگانی باز میکند. نگفته بودم اپل فروشگاه زده سر کوچه ما سه طبقه دویست متری . همه کار کنانش هم لباس اپل تنشونه. به هرحال دست دوستی با امریکای جهانخوار داده شد وقت ان است که رفسنجانی بره نماز جمعه و بگه بعضی از شعار ها را دیگه نباید داد.