یک سوال!


من کی تو وبلاگم کلمه س..کص البته با املای درست نوشتم که شما از این طریق به وبلاگ من میرسین.؟ این بی احتیاطی را مسلمانکردم اکر هم اشاره کرده باشم تا تلویحا بوده و یا با املاع غلط

بستن دهان ونظر ندادن نشانه لال بودن شما نیست.


دیروز ته تغاری ما رفته بود برای تست حس پاهاش. بعد از عمل هنوز حس پا ها کامل نشده دکتر به کار خودش مطمئن است. و از نظرش مشکل رفع شده. اما مشکل از نظر دخترک حل نشده یک کم تعادل نداره.
بیماری دخترک یک بیماری ژنتیکی نادر و پراکنده هست برای همین روش درمانی خاصی نداره و یعنی به اندازه کافی روش تحقیق نشده. وگرنه تا حالا دواش پیدا شده بود. معالجه ته تغاری 6 سال پیش بعد از سه بار کمسیون پزشکی در دانشگاه تهران به دکتر معالج فعلی سپرده شد یعنی بیشترین دانش از این بیماری را همین دکتر داره. در کل کشور . بنابریان روش کمک به دخترک و تجویز دارو فقط به عهده همین دکتر میتواند باشد . بهر جهت تکنیسنی که تست ازش میگرفته فکر کرده دکتره وجای دکتر معالج نظر داده . در حالی که اصلا حق تفسیر ازمایش و غیره را ندارد. نه گذاشته ونه برداشته گفته که ممکنه پات اصلا عادی نشه. شاید فکر کرده یک بیماری پیش رونده مثل ام اس یا نظایر ان است. اعصاب ته تغاری به هم ریخته . وخدا اخر وعاقیتمون را تا روز یکشنبه که با پزشکش صحبت میکنه و جواب تست را نشان میدهد به خیر کنه. دیروز خیلی گریه کرده و عصبی بوده. مرتیکه احمق امر بهش مشتبه شده. با یکی از دوستام صحبت کردم که روانشناسه و گفت دکتر دلیلی نداره بیماری و یا اینده بیماری را از شما پنهان کنه. مگر اینکه بخواد حیثیت کاری وعلمی خودش را زیر سوال ببره. که هیچ دکتری چنین کاری نمیکنه دکتر ها ممکنه روغن داغش را زیاد کنند ولی نمیان برای دل شما حرفی بزنن. اگر قرار نبود خوب شه دکتر اصلا عمل نمیکرد. ته تغاری 9ساعت تئی اتاق عمل بود و سه تا دکتر با میکروسکوپ مشغول جدا کردن بافت های تومور از نخاعش بودند. به غیر از ان غلاف نخاع را هم گشاد کرده اند. واصلا جایی برای خوب نشدن وجود نداره غیر از روحیه بد دخترک.
دو جا روز ستون فقزاتش شکافته شده. خوب قاعدتا تا این مهره ها جوش بخوره و وکمرش روال قبلی برگرده طول میکشه. . ته تغاری صبرش را از دست داده. به خصوص که ماه رمضان استخر تعطیل بوده ودر اب درمانی وقفه افتاده.
ویولت بهش گفت خوب پات حس نداره از جاهاییت که حس داره لذت ببر!!
دکتر هم گفته باید کلاس رقص بری و شنا کنی.
بدیهی است که من هم حال حوصله زیادی ندارم.
________________
باز امروز اینتر نت خراب بود معلوم نیست چرا. من فکر کردم مشکل خط من است اما اینطور که این امار گیر این پایین نشان میده دسترسی همه به اینتر نت کم بوده.

از تهران تا قاهره


همه نظرشون را درباره برنامه مستند از تهران تا قاهره نوشتند من چرا ننویسم.
حقیقتش دلم برای فرح دیبا ( پهلوی ) سوخت. برای اینکه دیدم زمان عجب بی رحم است. دنیا بی وفاست و درد دارد ملکه باشی و بعد هیچ نباشی. درد دارد وطن را ترک کنی و بدانی بر نمیگردی.
ودرد دارد مردم مرگت را بخواهند. و رفتنت را. خیلی درد دارد. امــــــــــا

یـــــــــــــــا
رویداد های قبل انقلاب را ما دهشتناک و ترسناک و خونین کرده ایم. و در واقع چنین نبوده. حد اقل به این شوری نبوده. و این خاندان هم بر کشوری حکومت میکرده که از وضع زندگی و خواسته های مردمش هیچ نمیدانسته. یا مردم ناشکری ساکن این کشور بوده اند که نمیدانسته اند از یک حکومت چه انتظاراتی خواهند داشت.
سالها بعد اگر از همسر بشار اسد هم یک مصاحبه بگیرند هستند مردمی که مثل من دلشان به حال ان ملکه عزل شده بسوزد. اما در زمان حال حقیقت رنگ دیگری دارد.
تاریخ را نمیشود قضاوت کرد به خصوص در کشور های نفت خیز.
البته روشن است هدف از ساختن این برنامه همدل کردن مردم ایران با خاندان پهلوی است.
قسمت مرگ شاه در غربت و مشکلاتی که این خانواده برای بیماری پدر خانواده داشته اند تاثر بر انگیز بود. با اینکه قبلا در کتابی در باره روزهای اخر شاه همه این رویداد ها را خوانده بودم باز متاثر شدم. به نسبت خودشان نه به نسبت مصایبی که مردم در این مدت شاهد ان بوده اند. مثل جنگ و توابع گسترده ان.
مهاجرت و مشکلاتی که بعد دونسل هنوز مردم درگیر بعد عاطفی وانسانی ان هستند. عوض شدن اصولی معیار ها که مشکلات هویتی و تربیتی بسیاری برای  مردم سرزمین ما داشته.
در کل همه  دید خود بی گناهند. وبرای توجیه خطا های خود دلایلی دارند.
نکته ای که قابل تقدیر وتعمق؛پی گیری خانم دیبا در مورد ریز گنجینه های ارزشمند هنری که در ایران ودر کاخ وجود داشته بود. و نیز فیلم برداری از کاخ در زمان خروج شاه توسط خبر نگاران خارجی نیز اقدام خوبی بوده نشان از ان دارد که وی از اول نگران اثار هنری متعلق به مردم ایران بوده اند. وفراموش نکینم که هنر وتوجه به هنر معقوله ایست که امروز در ایران ارزشی ندارد وطرفداری از هنر و هنرمند و بها دادن به هنر از ضعف های  هر دولتی که سرکار  بوده و به هنر اهمیت داده محسوب  شده ومیشود. چرا که هنر معقوله اصیل معنویت است و راه رسم معنویت ومعیار های هنر  تغییر کرده.

راز زنانه


کشتم خودمو
لای کلمات پیچیدم اصل موضوع را
قسمش دادم استفاده غیر مجاز نکنه! این راز را هرگز بر علیه زنی بکار نبره.
جنبه خودش را نشون بده.
با اشتیاق گفت : خوب بگو ببینم من هم یک راز زنانه را از زبان یک زن بشنوم .
گفتم راز یک اخلاق یا برداشت زنانه. خواهشا جنبه اش را داشته باش بعد نخند و استفاده نکن.
قول داد. سه بار.
راز را گفتم.
دوساعت خندید!!
بعد گفت این اصلا راز تازه ای نیست تو کتاب زوربای یونانی عین همین مطلب را نوشته!
دانش تاریخ گذشته من . کشف های نوظهور تاریخ گذشته من ! قیافه من 😐

داستانهایی از زنان


یکی سهیل چپ دست توی این پست با نام انفرادی در تاهل اشاره جالبی به مطلبی کرده که بعضی از ما یک عمر درگیرشیم.  همه ما به هر حال در زندگی وارد رابطه هایی میشویم که گاهی به جاهای نگران کننده میرسد.  اما فقط گاهی نه همیشه. یک رابطه وقتی رنگ عرف وقانون به خود میگیرد یعنی دوطرف رابطه با اطمینان از دو جانبه بودن یک خواسته دست به ازدواج میزنند. ومسلما اطمینان دارند که رایشان به این زودی ها عوض نمیشود. به خودشان اعتماد دارند. وبه پایه های ازدواجشان شک ندارند.

به دوستی ایمیل داده بودم که یک سری از اهنگ هام از دست رفته ومیدانم که شما  این اهنگ ها را دارین ممکنه به شکلی این اهنگ ها را  برام زنده کنید.   مثلا به شکل سی دی ادرس میدم ارسال کنید . و هزینه اش را هم متقبل میشم. قبلا شاهد الطاف زیادی از این دوست بوده ام. برام جواب نوشته من ازدواج کرده ام به من میل نزنید.!:))

البته ربط ایمیل نزدنم را با ازدواج ایشون نفهیمیدم.  بعضی ها مفهوم ازدواج را خیلی سبک میگیرند.

ایا یک ازدواج ایا اینقدر سست است که با جواب یک میل دادن ویا یک سی دی ارسال کردن پایه هایش متزلزل  شود.‍؟ اینهمه سبک؟  این چه مدل ازدواج متزلزلی است؟

این داستان را برای دوستم مهسا تعریف کردم. که در تایید حرف من مهسا داستان خودش را اینجوری تعریف کرد.

خوب  من هم:یک رابطه پایدار دارم  ولی ان سمت رابطه اینقدر به خودش اعتقاد دارد که اگر به چشم هم ببیند باور نمیکند من دیگری را به اوترجیح داده باشم. نه من را یک انسان هرز میداند نه خودش را لایق خیانت .  چنانچه  تقریبا دید. مگر اینکه  از خودش شک داشته باشد.

هفته پیش اوضاع  بین ما باز حسابی شکر اب  شده بود . در این جور مواقع من دوست مذکر مجردی دارم که خانه اش مکان امن من است. امن امن.  وقتی صدام را شنید گفت میام دنبالت شام بریم بیرون. شام بیرون رفتیم. وبعد حدود دوساعت با هم حرف زدیم. امکان همه جور شیطنت هم بود. همیشه هست.   اما شیطنتی هم صورت نگرفت.خط قرمز ها به اسانی رد نمیشوند.

خیلی ساده او میداند وقتی من دلم جایی متعهد است  دلم متعهد است .

بنابرین هر جور ارتباط شیطانی ناموفق از اب در میاد.

ومن هم میدانم با مرد رابطه ام چه احساساتی را تجربه میکنم. و تا ذهنم در گیر اوست  .  هیچ حسی با دیگری نخواهم داشت.

مریض هم نیستیم یک فعل ناموفق باهم را تجربه کنیم.   دوساعت بعد خیلی عادی اون برگشت سراغ زندگی خودش و من هم به زندگی خودم برگشتم.

و اما……ان طرف داستان  هم روایتی دارد به هرحال مهسا ادامه داد:

شام را نیاورده بودند  که گوشیم زنگ خورد. وصدای مهربان ان سمت حکایت از اشتی داشت.   گفتم با دوستهام  بیرون هستم. و همانجور مکالمه را پیش برد که مرد ها میدانند در حضور دوست خانم  که چطوری باید حرف زدوفک کنم  فهمید با کدام دوستم  نه دوستهام بیرون هستم !چون همانجا پای تلفن نرم و ارام اول (  بودن )خودش را جا انداخت . یعنی من هستم  و در حریم هم هستم  علاقمند به این حریم هستم . این ور خط قرمز جایی برای شخص دیگری نیست.  بدانید و اگاه باشید. بعد در همان راستا در عرض 5 دقیقه مدت مکالمه  سه بار مجبور شدم بگم دوستت دارم. اما فعلا از دستت عصبانیم.

و .. ظهر اس ام اس داد تا یازده شب بود که  بیرون بودی دیگه.    مسلما هر دو ساعت داشتیم.   پیام در متن مستتر بود.  نمی پرسه با کی شام بیرون  بودی برای اینکه میداند که دروغ نمیگم و میدانه که  شنیدن جواب   هم خوشحالش نمی کنه. به هر حال

یکی دو روز دیگه بیشتر این قهر را طول نمی دم. عادت به قهر مخرب تر از خود قهره. به هر حال باید  به حس های بدم  زودتر غلبه کنم.  و اگاهانه رابطه را به شکل عادی برگردانم.

ازش میپرسم پشیمانی رفتی بیرون؟

جواب میده چرا باید پشیمان باشم. مگر خطایی کردم.؟

دوست های خوبی مثل مهسا بار زندگی را سبک می کنند.