عصر جمعه با نقشی


یا هو

این جمعه که از صبح عروسی بودیم. اونم چه عروسی ای عروسی سلطنتی. خوبه ها دو نفر عروسی کردند این همه مردم در شادیشون شریک شدن. اما عجب تشریفاتی. از فردا یک عده تو ایران نخوان مراسمشون اینجوری باشه. اینا فرق دارن ها. این مراسم مال قرن پانزدهم است. امل نشین ها

****

در پی اختلاف نظر  فعلا پرنس در غیبت صغری فرو رفته.

اینقدر ناشکری کردیم که نه تنها این جمعه هم نیامد بلکه تنبیه شدیم و محمود هم غایب شد. ای وای از درد هجران. حالا خوب شد جمعه های انتظار دو برابر غم دارد. امان از غم هجران. یکی مردونگی کنه و بره جمکران ببینه بلکه محمود اونجا باشه. می گم نکنه جمعه دیگه به جای حضرت محمود بیاد!

اینم از عکسای عروسی امروز که من با گوشیم گرفتم. نقشی خالی بند.


شماره زن جنده, مردان آرايش زنان را دوست دارند يا نه؟, سكسي عربي و خارجي وايراني, هوس سكس كردم با دختر ايراني
ای جیگرتونون که با این عبارات به وبلاگ من می رسید دماغتون می سوزه. . بفرما یید اب یخ.

استعفا استعفا


یا هــــــــــــو

چند روز پیش نوشته بودم طرح استیضاح دکتر در مجلس کلید خورد. امروز می نویسم که دکتر برای اینکه از مجلس رو دست نخوره خودش قبلا استعفا میده. ببینید. امروز ششمین روزی که دکتر کمیاب شده.

دو مسئله مطرح می شه. ریس جمهوری که قدرت عزل ونصب وزراش را نداشته باشه. به چه درد می خوره. حالا مردمی باشه یا نباشه. بلاخره ریس جمهور است. قدرتهای موازی در اداره کشور دست دارند.

دوم اینکه معلوم بود که در مواجهه با رهبری نمی توانه ایستادگی کنه. حالا ببینیم این طرفدار های خون اشامش می خوان چی کار کنن .

این وسط من نگران اسفند یارشون هستم. اسفندیار سر نوشتش چی می شه. سرنوشت صفر های ریال چی می شه. سر نوشت قبض گاز چی می شه. نشد که .

من قول داده بودم وبلاگ ننویسم. می دانم بعد قول دادم سیاسی ننویسم می دانم. من کلا تصمیم گرفتم بد قول باشم.

بچه بده . فرزند بده


یا هــــــــــو

دیشب ساعت هشت بود فهمیدم مامانم مهمان دعوت کرده .

اینکه زندگی خودت را ول کنی بیای به هوای اینکه تنها نباشن  و حق فرزندی به جا اورده باشی و یک دفعه ببینی به …. حسابت نمی کنن خیلی حال گیریه.

اولش فک کردم که میرم بیرون و تا 10 شب برنمی گردم.

مامانم از اون ادم هاست که از جاش تکان نمی خوره. یعنی مهمان دعوت می کنه به هوای دیگران. یکی خرید کنه و جمع کنه و پذیرایی کنه. خودش هم تکان نخوره .

فقط به خودم قر زدم. نه تنها بیرون نرفتم . و مهمانهایش را به خودش واگذار نکردم بلکه اینقدر راه رفتم که کف پاهام درد می کنه.

این مورد ادامه خواهد داشت. یعنی این کار تکرار میشه. اما اینجا به خودم قول می دم دفعه اینده بدون اینکه ادای فرزند فداکار را در بیاورم وقتی قرار گذاشتن و در جریانم قرار ندادن بزنم بیرون. و جدان درد هم نگیرم. ادم بده بودن زیاد هم سخت نیست. می خوام اصلا خود ادم بده باشم

بچه بده

مادر بده

خواهر بده

فک نکنم  چیز زیادی تغییر کنه فقط یاد می گیرن که به وقت من احترام بگذارند.

ایا می دانید که؟ به مناسبت واقعه پایگاه اشرف


به نامش

ایامیدانید که :

تعداد افراد گروه مجاهدین خلق 3200 نفراست؟

این عده حق ازدواج ندارند.

این عده دسترسی به اینتر نت برایشان ممنوع است.

همچنین تماشای تلوزیون به غیر از کانال مجاهدین برایشان جرم محسوب می شود.

فقط باید به کانال رادیوی مجاهدین گوش بدهند. و دسترسی به روز نامه ندارند.

مجاز به استفاده از تلفن و تماس گرفتن با خویشاوندانشان نیستند.

واگر بخوا هند از گروه جدا شوند یا میمیرند یا به جمهوری اسلامی تحویل می شوند.

این است لولویی که  ساخته ایم و همیشه به عنوان یک خطر بزرگ از ان ترسیده ایم.  گروهی که به واسطه انزوایی که دچارش شده از جهان روز عقب است وبرای برگشتن به زندگی واقعی تک تکشان نیاز به درمان دارند.

رهبرشان مسعود خان که خودش را شبیه استا لین در اورده در صدد است که تعداد شهدای گروه را بالا ببرد.واز کشتن همه این سه هزار دویست نفر هیچ ابایی ندارد.

*******

به دلایل زیادی هیچ حس همدردی با  این گروه و وقایعی که برایشان رخ می دهد ندارم. فکر می کنید چه منش یا طرزفکری از این گروه تراوش می کند به عیر از کوتاه نظری واستبداد.

در باب وبلاگ نویسی


یا هو

امروز تو پس کوچه های بهار گم شدم. اینقدر سرم به دار ودرخت و گل گرم شد که راه را اشتباه رفتم. یعنی گل غوغا می کرد. منم که عاشق گل

****

تمام شب به وبلاگ خوانی گذشت. به این نتیجه رسیدم که بعضی ها چقدر سخت می نویسند. جمله های طولانی وبدون فعل وکلمات یک جوری کنار هم نمی شینند. مطلب خوبه ها . اما معلوم کلی نوشته شده وپاک شده تا این به دست امده. که تازه جونت را می گیره تا بتونی باهاش ارتباط بر قرار کنی. در عوض بعضی هاهم اینقدر روان می نویسند که یک سره تا انتها میشه متن را پیگیری کرد. هرچند سوژه زرد باشه.

فکر می کنم موقع نوشتن هر متنی تمرکز لازم است. لازم نیست کلمات سخت و تشبیهات انچنانی نوشت. این روزها هرچی به زبان مردم نزدیکتر باشی بهتراست.

همه ادم ها شبیه هم هستند. احساساتی مشابه دارند. نیاز نیست برای بیان احساساتمان ان ها را پیچیده نشان دهیم.

همه عاشق می شوند . همه فراق می کشند همه دلخور می شوند و همه حس های بد و خوب را تجربه می کنند. و تجربه های مشابه دارند. اما بعضی ها اینقدر لفتش می دهند که حد وحساب نداره.

متن باید با خواننده ارتباط برقرار کنه. اگر پیچیده باشه. موفق نیست چند تا از ما بوستان و گلستان می خوانیم؟با مولوی نوعا راحت تریم تا سعدی.

یک عده هم درست برعکس. حالا.

هنر به راختی ارتباط بر قرار می کند هیچ کس فرا تر و تکامل یافته تر از دیگران نیست . اینکه یه جوری بنویسی که کسی نفهمه هنر نیست.

  • البته لازم است که قواعد دستور زبان را بدانیم.کلمات را بشناسیم ومطالعه کنیم . هیچ چیز بیشتر از مطالعه، در نوشتن یک متن خوب ادم را یاری نمی ده.