اسيري در جاده


داستان اينجوري شروع شد كه ساعت دوشب دوتا اتوبوس كنار هم راه ميرفتند و عرض جاده اراك -قم را گرفته بودند. شايد حدوديك ربع. راننده هم حوصله اش سر رفت ازسمت راست خاكي، سبقت گرفت ردشد بعد هم رفت جلوشون يك كرمي هم ريخت ، زهره ترك شدند.

اول اتوبان قم من راننده شدم . همش حواسم پي سرعت بود .از١١٠ كمترواز١٢٠بيشترنشه. نه به ايينه اينها. اتوبوسها از ما رد شدند . نفهميدن راننده عوض شده. سه تا شدند كل عرض اتوبان قم را كرفتند.صحنه بدي بود شيب بود سرعت بالا رفته بود ، ماشين اتوماتيك دنده معكوس نداره،ومن هم توهم داشتم ترمزنزنم نكنه ارتفاع ماشين زياده چپ شه!اتوبوس ها را هم بشكل دختران دامن بلندي مي ديدم كه خرامان قر ميدن راه ميرن. گويا در اون وضع ترسناك با خونسردي برسيده بودم خوب اين اتوبوس هاداستا نشون چيه؟ ميخوان چيكار كنند. از من هم كسي انتظار لايي كشيدن راه فرار پيدا كردنقاعدتا نداره.

دلم را به دريا زدم يك نيش ترمززدم كشيدم سمت راست كه كنترل نشد ،برم تو خاكي. اتوبوسها تازه فهميدن راننده عوض شده وزنه.

يك ساعت اتوبان تهران قم بود. يك هفته است بحث سر اينه كه من خونسرد گفتم : حالا اينا داستانشون باماچيه؟ روزي چند وعده!

Advertisements