عاقبت يك ارزو


خيلي سال پيش ، يك سال عيد من يك ارزويي كردم ، در نهايت نااميدي

در ان پاييز تلخ دخترم شديدابيمار بود. به علت تنك شدن كانال نخاعي توسط يك تومور تو سرش از گردن به پايين اندام هاي بدنش تقريبا از كار افتاده بود نه ميتوانست درست راه بره و نه ميتوانست بنويسه

ارزو داشت موبايل و پيانو داشته باشد حالا ارزوي ماشين داره

نوشتنش هم سخت بود جراحي كرد و مشكل رفع شد انسال عيد با دوست هامون رفته بوديم هتل  استقلال خزر همان هايت

يك پيانو تو لابي هتل بود  و نوازنده اي ميامد و مينواخت يكي از اهنك هايي كه ميزد گل وگلدون بود. من به دخترم گفتم يك روز تو اين اهنك را بزني ان موقع پيانو هم نداشت

ديروز براي من گل وگلدون را زد وسيو كرد و فرستاد . شايد بيست بار گوشش كردم  

نميدانم ان روز را توي هتل يادش هست يا نه، نميدانم كاغذي كه ارزو هاش را نوشته داره هنوز يا نه

زندگي ، رنگهاي زيادي تو اين مدت به ما نشان داد رنگهاي درخشان وشاد، رنكهاي سرد، رنگهاي تيره وكدر ، رنگهاي ملايم و دلپذير 

ازميان تمام اون وقايع من ديشب ارزوي ان سالم را به ياد اوودم و ديدم ارزويي كرده بودم و به ان رسيدم 

ان موقع ارزويي محال بود اما براورده شد

يادم باد بيشتر ارزو كنم 

Advertisements