براي خاكي كه نديدم


فيلتر شكن را باز ميكنم اينجا كنار پارك به يادت مينويسم  .

انگار كه من همان دختر كوچك باشم و تو عشقم  همان حس از لابلاي شاخه هاي درختان تراوش ميكند

رير لب نجوا ميكنم كه خاكت هم  در دسترس نيست تا  بيام و به سبك فيلم ها برات درد دل كنم

زندگي كه بهم بخشيدي اميزه پيچيده اي بود از گرفتاري و غم وشادي كه هرچه جلوتر رفت قله ها تيزتر و سربالايي هاتند تر شد.

اين نه براي من كه رسم زندگيست

.  راستي پدر ميداني ؟ من هنوز نفهميدم كجاي اين داستان پيچيده امدن و رفتنم . تواخر فهميدي عاقبت  براي چه مي ايين و ناگهان رها ميكنيم نصفه و نيمه و ميرويم؟

برايم دعا كن پدر

روحت شاد و يادت همراهم

سالگرد رجعت پدرم امروز

Advertisements