1. ديشب توي كوچه يك خانمه جيغ داد راه انداخته بود يك كلمه فحش و بد بيراه هم رد بدل نشد حرفش  اين بود كه همسايه ها بدانيد تو  اين خانه يك زن شوهر دار است كه مرتب شوهر من را ميكشونه اينجا

شوهرش هم انجا بود و در ماشين را باز كرد خانم را كرد تو ماشين خانم هم از در ديگه پياده شد و فرياد را ادامه داد دست اخر  پليس امد

چرا واقعاام لبخند بزرگمان را  جمع جورنميكنيم با وجودداشتن خانواده باز دنبال معاشرت  خصوصي با  ادم هاي تازه ايم؟ چرا اگر از رابطه ناراضي هستيم تمام نمي كنيم و رابطه موازي را شروع ميكنيم چرا به مصلحت خودمان  فكر ميكنيم و روح و روان ديگران را ازار  ميديم  

زن يا مرد خيانت ديده گلوله اي سهمماك از خشم است مثل بهمن  فرود ميايد و سرماي  خشم درونش  قادر است همه چيز را نابود كند

به ديگران هم بيانديشيم 

Advertisements