بخيه 


داستان بچه اي كه بخيه زدن به چونه اش و دوباره كشيدن را حتما ميدانيد

خيلي از ما بي رحمانه زير عبارت المامور معذور و يا از بالا دستور امده  و من فقط مامورم  و….پنهان شده ايم .  خيچ كدام از ما انروز در بيمارستان نبوديم اما در يك بيمارستان دولتي از اين ماجرا ها زياد اتفاق ميافتد يكيش به دنياي مجازي رسيد  

اصل  داستان اين است مردم به سيستم درماني و پزشكي اعتماد ندارند 

اصل داستان اين است كه كاركنان بيمارستانهاي دولتي رفتار خوبي با مردم ندارند 

بخش خدماتي در جامعه ما در كمتر به مردم خدمات استاندارد ميدهد 

شما رفتارها را از  راننده هاي تاكسي ، كاركنان فرودگاه ، خدمات پس از فروش  ،  كاركنان فروشگاه هايي كه مايحتاج مردم را ميفروشند كاركنان ادارات حتي جاهاي كوچك خصوصي مثل ارايشگاه ها ،  بوتيك ها ، واموزشگاه ها و ….. را در نظر بگيريد ، همه خود را مردمي قرباني  ميدانندكه به خاطرحقوقي كه ممفي نيست بايد كار كنند و مجبورند با ارباب رجوع هاي زبان نفهمي كه مزاحم ارامششان ميشوند سر وكله بزنند . چون مرجعي نيست كه به ان مراجعه كرد و از كم كاري وبي كيفيتي خدمات وكالا ها شكايت كرد .  راستش هست اما وارد يك پروسه طولاني بي حاصل شدن دردي از كسي دوا نميكند . 

در اين جمع بي مسئوليت همه ما شركت داريم هميشه طرف مورد ظلم قرار گرفته و بد بخت 

ما همان هايي هستيم كه هميشه پشت نقاب من مامورم دست من نبست و،،،، از زير بار مسئوليت شانه خالي ميكنييم ما فكر ميكنيم تنها وظيفه ما گرفتن حقوق است 

اگر دنياي مجازي بتواند ترمزي براي اين بي در و پيكري باشد كاري بسيار بزرگ انجام گرفته . ما مردمي هستيم كه خدمات شهروندي نداريم و  همين خودمان هستيم كه ديگران در نهايت خودمان را از حقوق شهروندي محروم ميكنيم 

روز خلقت انگار كلمه نه ، نمي شود ، نداريم ، نيست  را فقط و فقط به ما اموخته اند

والا من اگر جايي كارم انجام شود متعجب ميشوم چون همه جا انتظار دارند براي انجام كاري كه به خاطرش حقوق ميگيرند علاوه بر تشكر  هديه و ر زير ميزي هم بگيرند . 

از اين بي مهري ها زياد است  مردمي متوقع و منت گذار شده ايم 

Advertisements