اینگا inga


نامش اینگا بود . نرس بود از صلیب سرخ برای پشت جبهه به کوبانی رفته در راه بازگشت خواسته بود ایران را ببیند. یکی از دوستهای کرد مادرم از سوئد زنگ زد و گفت پذیرایش باشیم. بلوند بود و ظریف . پدرش استرالیایی بود و در استرالیا گوسفند داشت مادرش یک نقاش فمینیست فعال سوئدی بود بیست و نه سال داشت. از میان اتش جنگ و خون و داعش امده بود. دامنه لغات انگلیسی اش به دلیل ملیت پدرش بسیار وسیع بود .
گفت که بچه گرفتن و کورتاژ کردن بلد است. و من احترام زیادی برایش قائل هستم. نه مسلمان بود و نه کرد اما برای کمک به کوبانی رفته بود در سرمای زمستان.
مثل هر زنی داستانی برای خودش داشت. با یک دکتر کورد اشنا شده بود در کوبانی. دل داده بود. بعد دکتر چهار روز گم شده بود دختر از خواهرش در استرالیا خواسته بود که لیست کشته شدگان در کوبانی را ببیند. اسمش در لیست نبود.
بعد خیلی تصادفی فهمیده بود که دکتر متاهل است و سراغ زن و فرزندانش رفته.
وقتی پیش ما بود دکتر زنگ زد. دختری که ازمیان اتش و مرگ امده بود تبدیل شد به یک گربه ماده یخ کرده و ترسیده کنار دیوار نشسته بود با تلفن صحبت میکرد و میلرزید.
نمیدانم چی میگفت. سوئدی صحبت می کرد دکتر هم مثل او با صلیب سرخ از سوئد امده بوده و اصالتا کرد بوده.
انگار که داستان همه زنهای تاریخ یکی است. عشقی که نیمه میماند.

Advertisements