از زمستان خبری نبود


از زمستان خبری نبود بیشتر شبیه اول بهار بود. رفته بودیم اذربایجان.
سرعین اردبیل و استارا.
وبرای ما تهران زده های افسرده و عصبی گویی وارده مریخ شده بودیم. اسمان ابی بود ابی تند. افتاب سوزان و درخشان طبیعت بکر.
ارامگاه شهدای جنگ چالدران را دیدم تنها جنگ ایران وعثمانی که ایران شکست خورد . میان تاریخ بودم و هنوز حسم از قبرستان 500 ساله اندوه شدید بود انگار از میان قبر ها تاسف بیرون میزد حسش هنوز فاجعه بود.
بقعه شیخ صفی وارامگاهش جایی که چله مینشستند گوش که میدادی هنوز صدای یاهو گفتن ها می امد. واما
طی باز سازی های مختلف از سبک چینی در کاشیکاری ها میدیدی تا ارک های گوتیک.
باز سازی های دوره پهلوی شسته رفته و خوشرنگ باز سازی های بعد انقلاب سر سری و تاسف بار.
تا دلتان بخواهد هم پر بود از خط کوفی نماد هاییی که حالا فراماسیو نری و اسراییلی نامیده میشود. اساس فرم ها روی ستاره داوود بود.
روس ها خیلی از قسمتهای بنا را خراب کرده بودند. یک اشپز خانه بود که زوار و بینوایان غذا میداد و هر وعد برای هزار نفر غذا پخته میشد.
در یک جمله بسیار زیبا بود سپس به استارا رفتیم و محل جنگ چالدران را البته محل عقب نشینی نیروی ایرانی را دیدیم و گردنه حیران را حتی در زمستان زیبا بود.
سرعین یک شهر بعد تعطیلات بود نیمه باز و نیمه تعطیل . اما نور هایش در شب بسیار درخشان بود مردمش مهربان کاسب ها مشتری مدار مردم ارام. چیزی که در پایتخت ناظر ان نیستیم.
با خودم فکر کردم به سرپایتخت چه امده کی این همه تفاوت ایجاد شده. بگیر و ببند.
شورت و سوتین ها پشت ویترین مغازه ها درسطح بازار و توی خیابان اویزان بودند. هیچ کس هم براش جالب نبود. از کی تهرانی ها اینقدر حریص شدند که برای خرید لباس زیر انگار که حنس قاچاق بخوای بخری پشت ویترین های پوشیده و مغازه هایی که فقط وردش برای زنان ازاد است. با پرده های کلفت. انگار که خریدن لباس طیر یک گناه کبیره است
شهر های بی ترافیک و مردم خوشحال.
کی این همه شهوت فقط تهران را گرفت. تهران زیر غبار غمبار کنترل های بی دریغ ارگانهای مختلف

Advertisements