شمع ها را روشن کنید . اینجا شهر خاموشان است.


اگر فک میکنید امروز از پاشایی میخوام بنویسم نه نمی نویسم. ولی از کسانی مینویسم که برای چند لایک بیشتر در فیس بوک از لحظات اخر عمر کسی فیلم برداری کرده اند و تو اینتر نت گذاشته اند.
و بی چاره ملتی که خواننده اش به خاطر سونامی سرطانی که کشور را درگیر کرده معروف شده. معروف شدن از روی ترحم خیلی درد ناکه. درد ناک تر از ان هوای الوده به سرب و پارازیت های سرطان نزایی است که در معرض ان قرار داریم.
روحش شاد.
از ملتی مینویسم که برای خوانندشان شمع روشن میکنند و بازداشت میشوند و باطوم میخورند.
از ملتی مینویسم که اینقدر در مسجد زندگی کرده اند اینقدر نسخه مرده بودن و زندگی نکردن برایشان صادر شده که به هر مصیبتی از مسجد فرار میکنند تا دسته جمعی اواز بخوانند گیتار بزنند و عزا داری کنند.
از ملتی بنویسم که حسته شدند از مرده بودن از ملتی که کارنوال میخواهند عاشورا نصیبشان میشود موزیک میخواهند دور همی میخواهند یک دلی میخواهند و مرگ خواننده انگیزه شان میشوند.
از ملتی که جای مدرسه مجهز به سیستم حرارتی مسجد با اشپز خانه مجهز دارد.
از ملتی که مسجد هایش تهیه غذا شده اند. از ملتی که جوانانش شادی را در عزا میجویند. و بد تر از ان شور زندگی را از عزا داری میگیرند.

Advertisements