بوی فراموش شده شادی


دیشب خانه همسایه دیوار به دیوار و خانه کناریش عروسی بود. بزن و برقص. برادران متدین هم معترض نشدند. کوچه بوی مهمانی میداد بوی شادی . بوی ادکلن های خوب عطر های خوب و غذا های زعفرانی .
شادی سیال بود. بوی شادی میامد.
همیشه به عروسی

این خانه ها همان دوتا خانه ای بودند که دزد امده بود و ماشینشان را هم برده بود. وقتی خانه ما را دزد زد من پنج ماه افسردگی گرفتم.  عجب ادمی هستم. اینها توی کمتر از یک ماه داوطلب شدند برای عروسی گرفتن. خیلی خوبه ادم بلد باشه زندگی را اسان بگیره. ای کاش من هم یاد بگیرم.

Advertisements