کشف یخ


هر وقت چیز جدیدی در خانه خریداری میشود مثلا یک مدل جدید موبایل یا تلوزیون و همه در صدد کشف کردن وباز کردن ان هستند من یاد کتاب صد صال تنهایی می افتم .
وقتی مرد کولی یخ را میاورد وائورلیانو وپدرش برای کشف یخ میروند.
وقتی تکرار ها را میبینم . عاداتی که عوض نمیشوند سیاست هایی که با عوض شدن سیاست مدارن تغییر نمی کنند یاد صد سال تنهایی می افتم و نسل هایی که همه اسمشان ائورلیانو بود و با اندکی تغییر مثل هم زندگی میکردند.
نویسنده ای که دوستش داشتم امروز با زندگی وداع گفت.گابریل گارسیا مارکز
سرهنگ وخروس هایش دیگر داستانی ندارند در واقع دیگر واقعا کسی به سرهنگ نامه نمینویسد و دیگر کسی به یادمان نمیاورد که زندگی به سادگی گردی از کهنگی را تجربه میکند. گردی که دیگر حتی نمی بینیمش. مثل کتاب پاییز پدر سالار
یا پیگیری بدون فکر عادات مثل زنی که هر روز ساعت 6 میامد.

سالها قبل وقتی کتاب جزییات یک قتل از پیش تعیین شده را میخواندم و روزها مبهوت به داستانش و عاقبت داستان فکر میکردم باور نمیکردم یک روز نام این کتاب پیام یک سیاست مدار مطرود به ملت برساند. همه میدانند که چه قرار است بشود ولی کسی کاری نمیکند.
نویسنده ای جهان را ترک کرد که پیامش و نگاهش به زندگی نسل های بعدی را نیز متحیر میکند. گابریل گارسیا مارکز یادی است که تا انتهای تاریخ فراموش نمیشود.

Advertisements