ما کاسبهای خرده پا


این روزها خودم را که میبینم به یاد دستفروشهای دورگرد کنار خیابان میافتم. کاسبکاری خرده پا و اهل دبه. فرقش این است که دستفروش با مردم معامله میکند و مومن با خدا.
در این که نقشی مومن است شک داشتید.
و تاسف میخورم که تربیت مذهبی من به شکلی نبوده که یاد بگیرم مهر بورزم. به جای بسم الله غاصب الجبارین بسم الله رحمان رحیم بگم.
یاد نگرفته ام که مردم را دوست بدارم و همه را رقیب ودشمن دانسته ام.
همیشه پای خدا را جزیی ترین مسایل وسط کشیده ام از تلخ بودن بادمجان سر سفره تا خوب شدن بیماری نزدیکانم
مرتب با خدا معامله کرده ام خدایا این امتحان را خوب بدم صد تاصلوات.
وقتی صدقه ای داده ام به جای اینکه خوشی ها شادی هایم را بار ان صدقه کنم برای رفع چشم زخم ونفرین ان را بخشیده ام.
به جای مهر دوستی وعشق تنفر بد بینی ونفرت اموخته ام
به همه با بدبینی نگاه کرده ام و این را ذکاوت دانسته ام.
در نهایت از خدا یک موجود رشوه گیر ساخته ام و از خودم دستفروش دورگردی که مرتب قربانی میشود
و من از زیانکاران بوده ام.  هرچند به ظاهر مومن از گمراهان بوده ام. به امید بهشت زندگی را جهنم معامله کرده ام

 

Advertisements