کنسر


برف دو روزه قطع نشد ه به هوای خرید بیرون زده اند. همه جا زمستانی. سفید و سرد . مرد با دوتا هات چاگلت سوار ماشین میشه. یک سیگار برگ دستشه. میگه سیگار برگ تو برف میچسبه. با فندک تمام طلا مثل مافیای فیلم های امریکایی سیگار را روشن میکند. مخلوط بوی برف بود ادکلن مانده مرد بوی سیگار برگ و بوی هات چاگلت پر از زندگیست. به چشمان زن نگاه میکند. چشم هاش خندان اما بی حاله. بی حال از بیماری .
زن سعی میکند به انتهای بیماری فکر نکند. به شب قبل فکر میکند گرمای بدنش و حلقه تنگ دستانش تا صبح. به شبهای بی شماری که با هم صبح کرده اند و شب های بی شماری که قرار است با هم صبح کنند. دل به زمستانهای اتی میبندد. اگر بیاییند. اگر بیایند.

Advertisements