و من هم یکی از زنان همین جامعه


شاید یکی از دلایلی که کامنت دونی این وبلاگ بسته است این باشه که من جنبه ندارم. به عبارتی از خودم میترسم. وقتی قرار باشه کامنتی به مزاقم خوش نیاد یا یکی بیاد تو کامنت دونی چس ناله کنه. و بخوام جواب بنویسم از جواب دادنم میترسم. با ابنکه موقع صحبت ادم ماخوذبه حیا و مودبی هستم هزار فیلتر را برای زبانم قرار میدهم موقع نوشتن نه بار کلمات را میسنجم و نه موارد دیگر را رعایت میکنم. تازه وقت فکر کردن هم دارم هول نمیشم و موقع حرف زدن به اندازه کافی استدلال یادم نمیاد. تازه ممکنه در مورد همه ماجرا هم حضور ذهن نداشته باشم که وقت نوشتن اینجور نیست.
خلاصه اینکه. دیروز یک خانم را تو فیس بوک حسابی مالوندم به هم انداختم اون ور.
ما خانم ها درست نیست بگم درک درستی نداریم . یا خوب نمیخوانیم یا درست گوش نمیدیم. هرچی میگن و استدلال میکنند حرف خودمان را میزنیم. تازه شما فکر کن وقتی چیزی را میگی و توضیح هم میدی شنونده استنباط خودش را داره از حرف شما. این را هم اضافه کنید به داستان ببینید ما خانم ها در سو تفاهم سازی چقدر استاد میشیم.
اقایان اینجوری نیستند. اولا زیاد صحبت نمیکننند. چیزی را هم نفهمند سوال میکنند. و توضیح میخواهند و تا درست نفهمند دست بردار نیستند و جواب را هم برای کم اوردن نمیدهند. یک کم مراعاتشون بیشتر از خانم هاست که نوعا با کلمات بازی میکنند و در نهایت حرف خودشان را میزنند و سوال هم نمیکنند نکنه کسی فکر کنه که درست متوجه نشده اند یا به اندازه کافی با هوش نیستند.
والبته همه اینها به خاطر فشار مضاعفی است که بر زنان جامعه وارد میشود به خاطر نیمی به حساب امدن. به خاطر توسری خوردن ها. به خاطر کمبود قوانین حمایتی. و خیلی از ازار های دیگری که متحمل میشوند.
و من هم یکی از زنان همین جامعه

Advertisements