اندر احوالات شوهر فرنگی


امروز از صبح بیرون بودیم. فرت وفرت رو گوشی من اس ام اس تبلیغاتی میامد . اما روی خط نامرده هیچ اس ام اسی نمیامد. هر دو  هم همراه اول است. یک جایی اش از صدای اس ام اس ها دیگر خجالت کشدم گفتم گوشی را خاموش کنم.
به شوخی گفتم که : اه چقدر اس ام اس میزنه. بهش گفتم من امروز با تو بیرون هستم  ها این بغل نشستی . بس کن نیست.

گفت چطوری بهش گفتی قرار نبود ما امروز با هم بیرون باشیم.
برگشتیم خانه. یک سری صحبت سر این شد که من چرا اس ام اس نمیدم که تبلیغاتی ها برام نیاد. گفتم نمیدونم شماره اش چیه. حالا اصلا مهم نیست خوب بیاد.
البته بهانه بود .
فرمودن که گوشی را بده من اس ام اس بدم دیگه برات  تبلیغات  نیاد. بعد شروع کرد مثلا پاک کردن اس ام اس های تبلیغاتی. که گوشی پر میشه خوب . و از اونجایی که ادمی که دنبال چیزی بگرده بلاخره پیدا میکنه. یک دفعه دیدم که گفت این چه وضع اس ام اس تبلیغاتی دادنه. و شروع کرد به خواندن. می دونی تو این هوا کله پاچه میچسبه. و ادرس و شماره تلفن کله پاچه فروشی.
گفتم خوب؟
گفت فکر کردم کی بوده که تو را دعوت کرده کله پاچه بخوری ؟
پیش خودم فکر کردم که بلی خوب معمولا خانم ها کمتر کله پاچه دوست دارند.

Advertisements