غمگین مثل وبلاگی که مدتهاست به روز نشده


وبلاگ نقشی را باز کردم و دیدم که مدتهاست به روز نشده. حال غمگینی داشت. و من اصلا متوجه نشده بودم این همه روز گذشته و چیزی ننوشته ام. من تو فیس بوک نمینویسم. اما خوب توگوگل پلاس مینویسم. و همین باعث میشه کمتر وبلاگ بنویسم.

مثلا از داستان فتح چهار راه های تهران به دست  دسته های خوشبوی نرگس در وبلاگ چیزی ننویسم. شاید هم اصلا یادم رفته مثل خیلی از روزانه نویس ها روز خودم را تعریف کنم. شاید هم حالم نسبتا مناسبه و نیاز به نوشتن نیست. چون بار ها تجربه کرده ام که ادم ها  از خوب بودن ادم ها خوشحال نمیشوند. و همین باعث میشه که با رفتار ها گفتار ها و کردار هاشون شک هایی به دل ادم بیندازند که اعصاب ادم به هم بریزه هرچند بگویی یک گوشت در باشه یکیش دروازه اما خوب بین در ودروازه هم حتما اعصاب ادم خورد میشه. به خصوص که مثل من ادم ترس ها باشی. ادم ترس بودن خیلی خوب نیست. نمیدانم از کجای زندگی این همه ترسو شدم. مسلما سالها تنها زندگی کردن اسیب های جدی به ادم میزنه.

 

 

 

Advertisements