خیانت در میانه های راه.


وان اب را پر میکرده با شامپو و عطر …….اقا میرفته توش براش عرق میبرده و ماساژش میداده….. این را که تعریف میکرد چشم هاش پر اشک بود. اشکی که هرگز نغلطید.
تصور من خیلی رویایی بود. یک حمام خیلی شیک لابد مر مر سفید. با ایینه های بلند و دسته گل لابد با یک عالمه شمع روشن همه جا . مخلوط بوی شامپو و عطر و بخار اب. من بودم سیگار هم روشن میکردم اصلا بی سیگار چه فایده.
لابد یک موزیک لایت. و دستهای که صبور و عاشقانه تنت را ماساژ میدهند.
در اینکه من ایده الیستم حرفی نیست. فانتزی هام زیاد زیبا و بی انتهاست. حالا اصلا موضوع ا که میخواهم اشاره کنم این نیست. خودم را میگذارم جای شوهر خانم اصلا  بلاخره از لذت ابگرم بیرون میای در حمام را باز میکنی میای بیرون در راه خانه دچار دود و ترافیک میشی. داخل خانه هم مشکلات بچه ها و هزینه ها و طرف جدی زندگیست.
کسی که خیانت میکند . خودش را در تمام عمر به بی لذتی محکوم میکند. چرا که هر چیز جدیدی جذاب است. هر چیز کوتاه مدتی مزه حسرت میدهد. یک رابطه جدید هم قاعدتا هم جذاب است و هم لذت بخش. اما رابطه رابطه است و زناشویی زناشویی.
رابطه تمام میشود. اما طرف خائن هرگز از چیزی که قبلا داشته همسرش لذت نمی برد. چرا که لذت دیگری را چشیده و تا اخر عمر هم ناچار است با همین بی لذتی و بی عشقی سر کند. چون ماه همیشه پشت ابر نمی ماند. روزی راز از پرده بیرون میافتد و زناشویی دستخوش بی اعتمادی و تغییر میشود این روند معمول ماجراست.
طرف خائن یا باید درد سر های طلاق و به هم ریختن خانواده و زندگی را تجربه کند ویا باید با اون بی لذتی تا اخر عمر سر کند. داستان خیانت داستان کلاغ و کبک است. کلاغ میاد راه رفتن کبک را یاد بگیرد خرامان خرامان راه رفتن خودش هم از یادش میرود.
خیلی چیز های خوب توی دنیا است که ادم به خاطر خودش نباید انها را امتحان کند. به قول مادر بزرگم چشدخور میشود. چشیده خور میشود. چشیدن طعم خوشمزه ای که غذای اصلی را بی مزه میکند

Advertisements