امتحان


شب تولد ته تغاری رفته بودیم رستوران بعد سالاد مامانم حالش بد شد برگشتیم خانه شام را روی اپن اشپزخانه خوردیم.
بعد دیشب مامانم گفت ببخشید شب تولد را خراب کردم. خواهرم هم شام میره رستوران وسطش حالش بد میشه پسرش بغلش میکنه میبره خانه.
همان لحظه خداییش فهمیدم الکی چشم هاش را چش میکنه .تابلو بود. فقط دخترک نگران شد. وگرنه کسی که از هوش میره عمرا راضی نباشه بره بیمارستان.
میخواست امتحان کنه ببینه کسی بغلش میکنه میبرتش تو ماشین یا نه!
ادم ها در پیری کودک ترند.

Advertisements