برین عقب میخوام غر بزنم


یکی از واحدی های ساختمان ما یک بانکه. طبعا طبقه اول روی پارکینگ. دستشویی بانک اب میداد. تمام زمستان عید و بهار تا اول تابستان از دستشویی بانک توی پارکینگ اب چکه میکرد گوش کسی هم بدهکار نبود. صاحب ملک میانداخت گردن بانک و بانک میانداخت گردن صاحب ملک.
من طبقه روی بانک میشینم.
دیروز از سقف بانک اب میامدلوله ابسرد دستشویی از قسمت اتصلالات ترکیده بود.  همان دیروز معلوم شد از کجاس .با پطرس برسی کردیم به این نتیجه رسیدیم یا از داکت ساختمان اب میریزه توی بانک یا از جایی ان سمت اب بندی دستشویی . یک لوله تو دیوار ترکیدهو

500 تا تلفن کردند 1000 تا مسیح دادند بلاخره.
امروز ساعت 6 صبح صاحب ملک در زد. که بانک اب می ریزه. گفتم به لوله کش گفتم ساعت یک میاد من هم گرفتارم تا ساعت یک. میخواست بیاد و حمام را ببینه. من هم که کلا ادم خوش صبحی نیستم وضمنا هیچ مردی اجازه ورود به خانه من و دیدن حمام را ساعت شیش صبح نداره. بلکه شب شورتهام را انداخته باشم خشک شه.
بهش گفتم حالا مهم نیست. مثل پارکینگ یادتونه چقدر طول کشید تا فاضلاب از کف پارکینگ جمع شد.
قبول هم نکردم اب واحد را ببندم. خوب ادم صبح میخواد بره دستشوییی اب لازم داره.ضمن اینکه فلکه ها کلا دقی است زیاد باز و بسته شده در میره. میشکنه. زورم هم نمیرسید.
ساعت هشت ونیم زمین و زمان را به هم ریختند که من لوله را درست کنم. زنگ زدم لوله کش دیروزی امد و دست به کار شد. البته گفتم خودتان لوله کش بیارین.ایشان لوله کش اوردند وقتی دیدند کوله کش امده پشت چشمی نازک کردند که نگو
به هر حال اتصالی که فرسوده شده بود عوض شد اب سقف بانک تا ساعت ده قطع شد. والان که در حضورتون نشسته ام کاشیکاری و نظافت خانه وحمام را هم انجام دادم. کاشیکاری را با لوله کش انجام دادیم عین مرمت اثار باستانی. انگار نه انگار امروز دیوار کنده شده.
من مثل صاحب ملک بانک نبودم. مسئولانه برخورد کردم . ولی میخواهم بنویسم که رفتار ادم ها با هم چقدر متفاوت است. ایشون 6 ماه ازگار همه اهل ساختمان را سر کار گذاشتند برای یک بند کشی دور کاسه توالت. و همین ادم توقع داشت من ساعت 6 صبح اب واحد ام را ببندم و هر غریبه ای را وارد خانه کنم برای کندن دیوار حمامی که یک سال پیش باز سازی شده.
توقع ادم ها …..
___________
نوشته بودم حدود یکی دوماه پیش کارگر نظافتچی خانه همه طلا های من را برد. از نظافتچی جماعت بی زار شدم. به خصوص این روز مزد ها که ضامن هم ندارند. خودشونن ویک ایرانسل.
سریدار خانه روبرویی یک خانم جوان است که برای تمیز کردن منزل مادرم میاید. با یک پسر بچه. که بعد از رفتنش باید جای دست و پای بچه را از روی میز و در و دیوار پاک کنیم.
یک عادت بدی هم که دارد. وقت و بی وقت در میزند ومیاید تو.
دیشب بهش گفتم اینجا شهر است . لازم نیست تو هرشب اینجا بیای و حرف بزنی. روزی که قرار است بیای بیا کارت را انجام بده. خانه مادرم شده بود مهد کودک . فکر نمی کنم حرف بدی بهش زده باشم. به هرحال هرکس حریمی و خلوتی دارد. اول ها که یازده شب زنگ میزد هرشب میامد . بعد شد هشت و نه شب. انهم بهش گفتم که بابا ما زود میخوابیم.
امروز امده گفته که شوهر م گفته نرو اما من دلم نیامده نیام.
خوب نمیامدی . همچین میگن انگار صلواتی و از روی دلسوزی میان. خوب پول میگیری همه چیز چرب است دوست نداری از دست بدهی.
زمانی که قرار است حریم مان را به انسانهای دیگر یاد اوری کنیم.ادم بده میشویم درست همان موقع.
امروز خر ادم کن محله شده بودم. حریم دونفر را بهشون یاد اوری کردم.

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”برین عقب میخوام غر بزنم

  1. منم این مشکل رو دارم که وقتی به آدمها میگم پاتو از گلیمت درازتر کردی ناراحت میشن. اما اگه نگم هم انقدر بهشون رو میدم که آستر رو هم میخوان. اما به نظرم این چیزهایی که گفتید خیلی به شهر و روستا ربط نداره. بیشتر اتیکت انسانی هست.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.