خلقت در روز هفتم.


یک: یک روز توی یک تابستان خیلی سخت خواب میبینم که مهر ماه امده ماه هفتم سال ومن در یک رختخواب سبز روشن مایل به زرد یک رنگ پاییزی خوابیده ام و دنیا از تکا پو افتاده همه چیز سر جای خودش است. ومن بی اندازه راحت و خوشحالم. خواب اینقدر قشنگ است هنوز بعد سالها از به یاد اوردنش احساس خوبی پیدا میکنم.
دو:
تو ترافیک پشت چراغ قرمز هستیم. یک بعد از ظهر اردیبهشتی. احساس میکنم دوستش دارم در تمام سلولهای تنم. جریان عشق جاریست. ربطش میدهم به ماجرای شب قبل و هورمونهای که هنوز بالاست. و اثرش همچنان ارام کننده.
شریعتی در چشم رس است. و میبینم سیلی در ان راه افتاده که هیچ چیزی جلو دار ان نیست. همه چیز را میبرد. جلو سیل را نمیشود گرفت. بهش میگوییم سیل راه افتاده هیچ چیز جلو دارش نیست. خیلی خوب وقتی از پسش بر نمی اییم بگذار از بودنش لذت ببرم. بگذار راه بیفته و من را با خودش ببره.
توی دلم ربطش میدهم به ماجرای شب قبل و سطح بالای هورمونهای شادی بخش.
اما……..زبانم حقیقت را گفته و منطقم فریبم داده. من ادم دیر باوریم . حتی به احساسات خودم شک میکنم.
سه : وقتی ناراحتی به جانم چنگ میزند. (ای داری میخوانی؟ میدانم که میخوانی. )وقتی ناراحتی به جانم چنگ میزند. فشار ها از همه طرف . در یک تابستان پر غوغا و چرک . نه یک قطره اشک میریزم و نه یک ارامبخش میخورم نه یک پیک مشروب میخورم و نه کار دیگری میکنم. میگذارم تا زهرش را به کامم بریزد. میگذارم تا به درونم رخنه کند و چاقوی خود را در زخم بچرخاند. از اندوهم فرار نمیکنم . یک بار تا انتهای دردش را تحمل میکنم. میگذارم خوب بچشمش. با تمام حس ذائقه موجود در هر وجود بشری.
البته کار خوبی نیست.
چهار: از اینکه در پاییز شهرم حضور ندارم. پاییزش را نمیبینم. حس خوبی ندارم. انگار چیزی از دست رفته باشد. هرچند میدانم شاهد پاییزی زیبا تر هستم شاید همان پاییزی که در خواب دیدم.
پنج: این روزها جهان انگار بار تمام استرس های طول تاریخش را بر دوشم نهاده است. اسمش دوری است. رسمش دوماه و نیم است اما انگار از اول تاریخ شروع شده و تا انتهای تمدن بشری ادامه خواهد یافت انگار هیچ انتهایی ندارد.
شش: اینهمه کلمه میخواست تنها یک واژه را تعریف کند : دلتنگی
این روزها دلتنگی های از هر نوع من را احاطه کرده. به هر بهانه ای استرس کنترل فکرم را مختل میکند. انگار جلوی یک غار ناشناخته ایستاده باشی . و قرار باشد در پیچ و خم های غار به دیدار چشمه ای بروی که از یک شکاف نورانی به پایین میریزد. و زیبا ترین منظره دنیا را میسازد.
هفت: و روز هفتم خداوند خلقت را کامل کرد و به تماشایش نشست.

خوب مینویسم ها.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خلقت در روز هفتم.

  1. تصمیم
    اسمش اینه. پشت بندش خیلی چیزاست. ولی وقتی تصمیمت رو گرفتی، وقتی مطمئنی، حتی به دلتنگیش هم می ارزه.
    ته هر تصمیم سختی، دلتنگیه. فرق یه تصمیم درست و یه تصمیم غلط،‌ هر چقدر هم سخت باشه، آرامشه.
    ته ته تصمیم درست،‌ آرامشه.
    اگه ته دلت آرامش داری، برو و بدون کار درست رو می کنی.
    هر چند دور و بری هات دلتنگت می شن… خیلی. خیلی زیاد.

    • خوبیش اینه که من دور و بری ندارم. دور بری شما هایی. همه قبلا رفتن. من اخرین نفرم. و دخترم که باهام میاد. شاید هم اسمش تصمیمه

  2. به امید خدا زیباترین پاییزها در انتظارت خواهد بود… پس از ایران رفتی بانو؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.