انگشتر تیفانی


یکی از اشنا ها زنگ زد و گفت که تازه از بلادکفر امده و دوتا از پسر هاش یکی شون یک زن هندی گرفته که حامله است. و دومی هم با یک دختری نامزد کرده.
جریان را اینجوری تعریف کرد که دختره امده گفته که خوب ما با هم رفت و امد داریم و پدرم نمیداند و شما بیایین به پدر من بگید.
ان اقا هم گفته که ایرادی نداره و یک روزگل وشیرینی گرفتن و با مادر و خاله های داماد رفتن خانه عروس برای خواستگاری.
گفت که خوب یک روز که نمیشه هم خواستگاری کرد و هم نامزدی و غیره. من هم رو به پدر عروس گفتم ما برای خواستگاری دخترتون امدیم . اینها یک شیش ماهی با هم معاشرت کنند بعد اگر خواستن نامزد کنند.
پدر دختر هم در امده گفته عی اقا شیش ماه چیچیه معاشرت چیچیه. اینه 6 ساله با هم دران میرن و میان حالا شما شیش ماه دیگه میخوای نامزد کنی.
پدر داماد هم گفته خوب اینجوری به من منتقل شد که شما نمیدونید.
خلاصه برای انگشتر عروسی میخواست مضنه دستش بیاد. عروس عکس انگشتری را خواسته بود با ایمیل فرستاده بود.
یک انگشتر کار تیفانی با دو قیراط برلیان تراش پرنسس.
من در جا خشکم زد. تصورخواستن یک چنین انگشتری برای عروس خانمی که من عکسش را دیدم بعید می نمود.
والا خانم روحانی یک همچین انگشتری میخواست برای ادم قابل درک بود شاید.

Advertisements