حاج اقا طلا فروش.


این حاج اقا از اون حاج اقا سنتی هاست. از اون دبش ها. دوبل ها . با همون قیافه کلیشه . ته ریش و شکم برامده و نگاه رو به پایین.
دیروز دیدم که رو برنامه وایبر گوشیم یک نفر اضافه شده. نگاه کردم دیدم که این حاج اقاست که تو بازار ازش طلا میخرم برای ساختن کار. گفتم تودلم البته که به به حاج اقا گوشی تو مبارک.
دوسه ساعتی گذشت اس ام اس رو وایبر از داشتم که من فلانی ایمیلم این است.!! با خودم گفتم خوب حاج اقا گوشی دار شد. ایمیل دار هم شد. اینتر نت را به رسمیت شناخت. طبعا جواب ندادم.
امروز تلفن زنگ خورد حاج اقا بود. برای احوال پرسی زنگ زده بود. الان یادم افتاد او ه اوه عکس وایبرم خیلی مکش مرگ ما و بی حجابی است. نکنه دلش لرزیده باشه ماه رمضونی به گناه افتاده باشه.
فردا پس فرداست که ببینیم. تو اینستا و فیس بوک هم عضو شده پی ام میده.
گفت کار ها تو بیار ببینم. سفارش بدم بهت.
کلا جیگر تو و بوس بهت حاج اقا. شمارش معکوس من داره 15 را نشان میده. اینقدر هم این داستان برام جدیه که یک مانتوی خیلی خوب خوشرنگ دیدم امروز و نخریدم. اگر قبلا بود هر دوتاشون را خوشرنگ بودن خریده بودم. معلومه هنوز دلم پیش سه تا مانتوی رنگارنگیه که دیدم. میگم برم اون کوتاهه را بخرم مثل کت میمونه شاید تو دیار کفار هوا سرد بود پوشیدم.
😐

Advertisements