در بعد از ظهری مردادی و رمضانی اتفاق افتاد.


گرما و قوانین ماه مبارک رسما همه را دیوانه کرده. به خصوص از ساعت یک به بعد. من امروز دوبار تصادف کردم. بار اول یک اقایی دنده عقب از پارک امد بیرون. از این مدل پارک هایی که سر ماشینشون به جدوله ته ماشین وسط خیابان. بدون  اینکه نگاه کنه. دنده عقب گرفت.  زیاد هم سرعت نداشتم  با فرمان رد کردم و ترمز زدم که نمیزدم توی ستون ماشینش بودم.  از اون ترمز صدا دار ها یکی هم  ازعقب کوبید پشت ماشین. سه فاز ازم پرید.
دومی از ارایشگاه امدم بیرون افسره گفت خانم ماشینت را زدند و شماره هم گذاشته روش. جلوی کانکس راهنمایی رانندگی پارک کرده بودم.
گلگیر و چراغ عقب ندارم.
شنبه قراره اقاهه بیاد ماشین را ببریم. تعمییر گاه. تو این گرما….
کار دیگه ای مگر میشه کرد.؟
___________
رفتم موهامو کوتاه کردم. این ته تغاری هر وقت میدید پشت موی من را مثلثی کوتاه کردن هوس می کرد سلمونی شه . پشت موهام را کوتاه کنه. البته یک ماه پیش بلاخره مثلثه را صاف کرد امروز هم رفتم دست خط ایشان را صاف کنم. اینقدر چونه زدم که کم کوتاه کن که ارایشگره خنده اش گرفته بود.

من موی کوتاه اصلا دوست ندارم. همیشه موهام بلند بوده.
___________
داشتین تیتر را چقدر رومانتـــــــــــیک و معنوی بود. اصلا ادم هوس دیت داشتن  میکنه این تیتر را که میخونه.
سعید در سریال دایی جان ناپلئون در یک  ظهر دوشنبه مردادی عاشق شد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”در بعد از ظهری مردادی و رمضانی اتفاق افتاد.

  1. بازم آقاهه معرفت داشته شماره گذاشته.
    من عمرا بتونم موهام رو بلند تحمل کنم. آخرین موهای بلندم (مثلا تا زیر گردنم) تبدیل به خاطره شده!

    • واقعا. من همیشه موهام خیلی بلند بوده. تازیر سینه ام معمولا. شاید هم بلند تر. اگر کوتاه باشه غصه میخورم. موهامو خیلی دوست دارم.
      جلو افسر بوده فرانک مجبور شده شماره بگذاره

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.