تابستان داغ


من به اشیا زیاد وابسته نیستم. داشتن و نداشتن خیلی چیز ها برام مهم نیست. به سادگی ازشون میگذرم.
اما…..
خانه مادر بزرگم یک پرفکشن داشتیم. یک نوع بخاری نفتی انگلیسی که بدنه اش شیشه ای بود . وزرد میسوخت . به این ترتیب خیلی از شبهای زمستان و بی برقی زمان انقلاب و بعدش کنارش جای خوبی بود برای تکلیف نوشتن. من هم معروف بودم به اینکه جام تو شکم بخاری است معمولا.
تنها شی ای که براش احساس دلتنگی میکنم این بخاری پرفکشن بود. حتی نه علا الدین سبزه که هم تو اشپزخانه وظیفه چراغ خوراک پزی را انجام میداد و هم زیر میز اشپزخانه نقش کرسی را بازی میکرد.
علا الدین خیلی هار بود. همینکه میچسبیدی بهش ناغافل جاییت جزغاله میشد. اما پرفکشن را نمیشد زیاد بهش نزدیک شی چون شکستن شیشه است به یک قطره اب بند بود و افتادن شیشه است به مختصری تکیه. هیچ وقت من را نسوزاند.
یادی ازچراغ های بخاری (باخاری) در گرمای 40 درجه تابستان.

______
یکی از خواننده ها کامنت نوشته بود وبلاگ قشنگی داری هوا خیلی گرمه یک کم از گرمی هوا بنویس بلکه هوا خنک شه.
براش جواب نوشتم اون کار از دستم بر نمیاد ولی میتونم بشینم فوتت کنم.

حالا به منظورش کاری ندارم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”تابستان داغ

  1. سعادت بزرگیه شما ادم فوت کنید باور کنید من به هر سیستم خنک کننده ائی ترجیح میدم شما رو 🙂

  2. عکسی چیزی از پرفکشن رو نت نیست؟ پرفکشن هموناییه که استوانه ایه؟ روش میشد کتری و غذا گذاشت؟

    • d;یک بخاری شبیه علا الدین. روی بخاری هاب بدون دودکش که حتما کتری میگذارندو فرانک مال زمان مادر مادر بزرگم بوده همون موقع مال چهل سال پیش بود. از مد افتاده بود. و به جاش علا الدین امده بود. که شیشه اش نمیشکست. احتمالا مال زمان جنگ جهانی دوم و قبل از برق بوده. نمیدانم . باید سرچ کرد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.