روز قبل از انتخابات.


قوری چایی را بر میگردونه سر جاش. با اون چشم های بزرگش نگاهم میکنه. حرف را مزه مزه میکنه…… و میپرسه حالا شما به کی میخوای رای بدی. با یک  حرکت  سرش موهای سنگینش راپرت میکند پشتش. و بر میگرده. نگاه میکنم موهاش به کمرش رسیده
میگم به روحانی. همانطور که پشتش به من میگه : اخونده ها میدونین که!
میگم کار گزار ها و اصلاح طلبها بهش رای میدن. کسی بهتر مد نظرت هست؟
بر میگرده ونگاهم میکنه……. با چشم هاش و سرش اشاره میکنه که نه.
رو به روی چاییش میشینه. و فکر میکنه.
میگه شاید فردا من هم رای دادم.
بهش میگم : اگر قرار دوباره راه بیفتی تو خیابان و بخوای رایت را پس بگیری لازم نیست رای بدی. جواب انتخابات هر چی شد باید قبول کنی.
میگه البته اگر رای ها را بشمرند.
تلفنش زنگ میخوره وخوشبختانه این مکالمه قبل از اینکه به جای باریکتری بکشه تمام میشه.
این دختر ه است. جای رای سال 88 روی تنش هنوز درد میکنه. هنوز انقدر زندگی نکرده که ییاد گرفته باشه از بعضی رویداد ها باید گذشت. بعضی وقایع را باید بخشید و یک جا هایی باید کنار نکشید.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”روز قبل از انتخابات.

  1. یه تیکه دیالوگ بود تو یه فیلمه وطنی (اسمش تنهایی بود فکر کنم) که شهاب حسینی در مورد ماجرایی که پیش اومده بوده میگه میبخشم اما فراموش نمیکنم. اما نمیدونم در مورد این موضوع بشه بخشید. البته اونایی که آسیبهای جدی و جبران نشدنی دیدند تصمیم میگیرند که ببخشند یا نه.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.