امروز در کار گاه اتفاق افتاد


این ژن برتره ایرانی های مقیم خارج من را کشته. به خصوص اونهایی که در عرض این دو سه سال لهجه شون برگشته.
امروز خانم بغل دستیم توی کار گاه عصبی بود.
خوب کارش هم سخت بود. و بچه گربه ای که میخواست ببره با خودش خارج هم دیشب مرده بود!
و ما عادت داریم که عصبانیت خودمون را سر دیگران خالی کنیم.
کیفش را گذاشته بود روی میز من. بعد با یک منتی گفت کیفم را بردارم شما راحت باشین.
از من پرسید شما تو صدا وسیما هستین.
گفتم یعنی داد میزنه تیپم که هنری ام؟
گفت نه یعنی نویسنده ای چیزی.
گفتم وبلاگ مینویسم.
گفت نه جدی تر از وبلاگ سناریو ای چیزی.
گفتم خوب گاهی داستهانهای کوتاه هم می نویسم.
یک نیم ساعتی گذشت . بدون مقدمه پرسید متولد چه سالی هستید.
گفتم هزار و سیصد. گفت چند سال از من کوچکترین. هر ادمی میتونه سوالی را که نخواد جواب نده.
گفتم خوب ما توی فرهنگمون بهمون یاد دادن سه سوال از ادم ها نپرسین من هم به بچه هام یاد دادم . در مورد در امدشون در مورد سنشون و درمورد وزنشون.
گفت اصالا تو فرهنگ ایرانی ها همچین چیزی نیست. مگر اینکه شما از خوتون فرهنگ سازی تازه ای بکنید. . من خواستم سر دوستی باز کنم و عصبانی شده بود شدید. پرسیدم تو فرهنگ خارجی ها هست؟
گفت تو خارجه اینجوری سر دوستی باز میکنند.
وعصبی دوباره توضیح داد که هرکسی میتوانه هر سوالی را که دلش نخواد جواب نده. (( این یعنی حتما باید شما به وراجی ها من موقع کار گوش بدین ))
وخوب وقتی داری قطعاتی که را طول و عرضشون کمتر از سه میلیمتر است را به هم جوش میدی به تمرکز بالایی نیاز داری. که حد اقل اتش نگیری موقع کار. حالا لرزش دست من به کنار.
_________
وقتی به فرهنگ و ملیت من توهین میکنند عصبی میشم. دست خودمم هم نیست.
این نسلی که با دو سه سال خارج از ایران بودن هویت خودش را گم کرده. و تمدن را با بی ادبی اشتباه گرفته برای من قابل درک نیست. در مقابل ایرانی هایی هم هستند که نسل دوم ویا سوم ایرانی های مقیم خارج از ایران هستند. و خیلی بشتر از ما اداب و رسوم و فرهنگ و تمدن ایران را رعایت میکنند.اینقدر سنتی که باورش مشکل است.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”امروز در کار گاه اتفاق افتاد

  1. تا اونجا که ما دیدیم میکن سن و عقیده (دین) کسی رو نپرسید مگر اینکه واقعا به هم خیلی نزدیک باشید و یا یه موقعیت خاصی پیش اومده باشه (مثلا هم دیگه رو تو یه مراسم مذهبی دیده باشید). ما هم خانوادگی در مورد درآمد پرسیدن رو زشت میدونیم. وزن رو هم نمیپرسیم چون خودمون احساس خیلی بدی بهمون دست میده اگه بپرسیم. یه طور قانون نانوشته.
    البته خارجه با خارجه های دیگه میتونه متفاوت باشه. شاید خارجه ای باشه که توش این سوالها نشونه ی ایجاد صمیمیت باشه.
    یه چیزی که هست اینه که من سنتی بودن رو با رعایت ادب و آداب و تمدن ایرانی کمی متفاوت میدونم. دلیل خاصی هم ندارم. سنتی بودن برای من کمی بار منفی داره که این هم دلیل خاصی ندارم براش!

    • سنتی بودن منظورم احترام گذاشتن به سنت هاست.
      مثل احترام به بزرگتر . احترام به عید نوروز چهارشنبه سوری احترام به خویشاوندی ها و روابط خانوادگی.
      منظورم مقید بودن به یک سری اداب قدیمی قشنگ بود که در عین حال انسانی هم هستند.
      ممنونم از کامنت

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.