تردید


اسمان میغرد
در دلم میگویم تندر دیوان غران مشت میزد ابر ها را
باد بازی میکند. باران به پشت شیشه ها میخورد. شیشه ها لک میشوند. تصویر پشت شیشه گنگ میشود.
بدون اینکه دستهاییم را بشورم همان طور رنگی پشت پنجره میروم .در کوچه مرده ای را تشییع میکنند روحش شاد. فکرم با مرده میرود. سیگارم را روشن میکنم. به طنین لا الله الی لله گوش می دهم. دلم از ان سیگار های عاشقی میخواهد. انهایی که بدون اینکه بفهمی تمام میشوند . در رویا تمام میشوند. بی وقت تمام میشوند. مثل خود عاشقی به سرعت تمام میشوند.
این روزها بدون تردید خوب نیستم. روزهاییم در تردید اب تنی میکنند. با باران دوش میگیرند. بدون انکه خشک شود نمور میماند.بستری مساعد برای پوسیدن.
اردیبهشت به سرعت میرود. من جایی در اسفند نه حتی در دی جا مانده ام در اغاز زمستان. روزهاییم شسته میشوند. رویا هاییم بی رنگ.
پنجره ها با باد باز میشوند. از هجوم بهار در خانه ام پریشان میشوم. میل به بستن بسته بودن دارم. پنجره را می بندم.
اتفاقی نیافتاده اما من خوب نیستم.

Advertisements