اردیبهشت


اردیبهشت به نیمه رسیده و سبزی هذیان الودش را همه جا ولو کرده. ومن این سبزی را نمی بینم. میبنم و درک نمیکنم. امسال من کجای این دنیا هستم خدایا که بهار را نمیفهمم.
فکرم مشغول است. به مهاجرت فکر میکنم. همیشه فکر میکردم اگر همه ایرانی ها از ایران بروند من مثل ناخدای کشتی نفر اخر هستم. منتظر میمانم تا با کشتی در اب فرو روم.
اما……..ظاهرا قلم جور دیگری رقم خورده است. برایم رفتن نوشته. کسی را که در ایران ندارم. دخترک را بر میدارم و میروم.
این روزها بر تردید هام غلبه میکنم.

Advertisements