واما ای ملک جهان بخت قصه ما به دانجا رسیدکه…….


مادر بزرگم این جمله را بار ها و بارها وقتی قصه امیر ارسلان نامدار را تعریف میکرد بخوابم تکرار میکرد. من هم بد خواب بودم نمیخوابیدم. سوال می کردم.
اما قصه ما به انجا رسید که باز اقایان داغ کردند و قتی بحث خشونت های کلامی را پیش کشیدم.
شمشیر من غلاف. زنهای ایرانی هم مشکلاتی دارند. از جمله ان بحث خانمان بر انداز بیزینس با مهریه است.
در باره زنان که چیزی نوشته میشه من مثل جاهل های دهه بیست شمسی غیرتی میشم. قداره میکشم. همین. اصلا هم منطق اینها حالیم نیست.
بعد میشنیم فکر میکنم سعی میکنم اینجوری رفع رجوش کنم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”واما ای ملک جهان بخت قصه ما به دانجا رسیدکه…….

  1. تجارت مهریه وقتی به جریان افتاد که خانم ها دیدند ابزار دیگه ای دستشون ندارند، حامی ندارند، حق و حقوق دیگه ای هم ندارند. این بود که مهریه نیم-بند شد وسیله ی نجاتشون، ابزار قدرتشون و بعد هم که ابزار تجارتشون.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.