حضور


حضور داشتن بسیار مهمه. وقتی به صورت فیزیکی در جمعی باشی فرق میکند با اینکه حضور داشته باشی. حضور داشتن یعنی لذت بردن از لحظات.
دیشب مهمانی داشتم. . با یک جمع خوب. میزبان بودم. و راحت بودم. و در مهمانی حضور داشتم. رقصیدم نوشیدم شوخی کردم و لذت بردم. و اعتراف میکنم بیشتر از ده سال بود که مهمانی نداده بودم.
و بد تر از ان اینکه سالهابود در یک جمع ( حضور ) نداشتم.
هرگز وجود حاضر وغایب شنیده ای
من در جمع دلم جای دیگر است.
( نمیدانم شعر را درست نوشتم یا نه)
این رهایی دوست داشتنی و بی نظیر بود. اصلا یک پله از عرفان. قشنگ است که بعد از مدتها دامن پوشیدم. به خودم رسیدم . و خودم را در جایی دیدم. حضورم را. در ایینه خود را یافتم. دیدم که هنوز امید هست زندگی هست. رقص هست و شادی هست.
(( همیشه دلم نمیخواست که برای بچه ها از خودم یک قهرمان شهید بسازم دلم می خواست که منتی سر بچه ها نداشته باشم. و رد این راه خودم را شهید کردم. بدون اینکه زندگی کنم . ))لازم نیست همیشه ادم در در نقش مادر ظاهر شه. یعضی وقتها میتونه نقش یک ادم را داشته باشه.
___________
ودیشب فهمیدم که چرا
تو  ایمانت را فراموش میکنی و…من را نه!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”حضور

  1. حظ کردم از این نوشته نازلی جان! چقدر کار خوبی کردی. هیچوقت دیگه خودت رو شهید کسی نکن.
    تو خیلی قبل از اینکه مادر باشی، زن بوده ای و هستی.
    حیف اون چهره قشنگت نیست که خوش نباشه و نخنده؟!

    • منون شیرین مهربونم. کلی هم خوشحال شدم از ترکیب ((چهره قشنگت ))
      اصلا نمیدونی مرسی که من را قشنگ میبینی.

  2. نازلی جون تو واقعا قشنگی! نباید از من تشکر کنی 🙂
    فکر کنم یک عکس کوچک ازت دیدم … احتمالا برای یکی از مطالب ویولت نظر گذاشته بودی و دیدم. بوس

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.