و بلاخره……….. چهارشنبه سوری


شیرینی پزی تمام شد. خانه تکانی تمام شد. قیافه امون را رو به راه کردیم.
تبریکات عید را گفتیم .
گل را خریدیم . هفت سین را چیدیم. بساط سبزی پلو را جور کردیم. اجیل چهار شنبه نخوردیم. برای عید اجیل نگرفتیم. الان مثل خاله پیرزن منتظر عمو نوروز نشسته ایم. فرقش اینه که کرسی نداریم.
اما امروز عصر هم چقدر سرد بود. رسم چهارشنبه سوری همینه یا سرما یا باران.
از روی اتش همسایه هم پریدم 🙂
______________________________________________
بعضی ها هم با کون میفتن تو کوزه عسل در هم نمیان.
فکر میکنید امروز صبح با تلفن کی بیدار شدم. فکر نکنید بابای ته تغاری.
سالهاست که خانه اش را برای عید خونه تکانی می کنم. به غیر از ایستادن هر 15 روز یک بار سر کارگر برای تمیز کردن خانه.
خرید های زنانه خانه را به خاطر ته تغاری انجام میدهم. هر وقت دستش به جایی نمیرسه کمکش میکنم.
شیرینی خانگی عید را تحویلش میدهم.
امروز زنگ زده چوب پرده افتاده . انگار خانه منه. !! گفتم برو بالا درست کن.فقط مسئولیت شیشه و پرده با ایشان بوده!
تو این ترافیک مجبور شدم برم براش درل ببرم.
این وسط هفت سین را هم چیدم. شیرینی را هم دیشب ساعت دوازده ته تغاری رسانده بود. با کجاش افتاده تو خمره عسل؟!!
همچنان مثل بیست سال پیش خدمتکار ایشان هستیم. منهای رختخواب. !!
اتفاقا تنها قسمتی که کارش خوب بود همان بود. که رندان بردند به جهنم مفت چنگشان.
اخر سال است اشکالی نداره خودم را ناراحت کنم. ولش کن هر سالش همینه . روز اخر سال از ادم بیگاری بکشه.
بهش گفتم این سریدارتون ماشین میشوره؟ گفت ناهار بمون ماشینت را بشوره. معنیش این بود سبزی پلو شب عید رابپز ماشینت شسته شه. ته تغاری گفت پدر پریروز سبزی پلو خوردیم فردا هم باید بخوریم امروز نمیشه . نازلی یه روز دیگه که سر سریدار خلوت بود بیا بده ماشینت را هم جارو بکشه هم بشوره چه فرقی میکنه. اینهمه کار داری امروز.
اینگونه شده که به کار هایمان رسیدیم. 🙂
با کجاش افتاده تو ی کوزه عسل یاد پطرس افتادم یک شب زنگ زدم . گفتم پیش ته تغاریم پدرت هم برام درینک اورده گفت یعنی چه پاشو برو خونه ات شل کن سفت کن که نمیشه.!!

Advertisements