مخ زنی.


امروز کله صبح وقت داشتیم برای سلمانی . ته تغاری چشم هاش را باز نکرده میگه وا مامان چر اینقدر موهاتو تیره کردی.
میگم رنگ نکردم خیلی وقته. میگه پس چرا یه جوری شدی. موهات اصلا خوشرنگ نیست بهت نمیاد.
از سلمانی که بر میگردیم میگم دیدی مو هامو رنگ نکرده بودم. جواب میده مال رنگ روسریتونه من عادت ندارم.
بهش میگم که ببین حالا من چی میکشم تو یک ریز روسری مشکی سرته. روسری مشکی ادم را زشت میکنه. تو دلت هم نگو من را زشت نمیکنه. زشتت میکنه.
__________
میریم ازمایشگاه زائده ای را که از روی صورتم برداشتم برای ازمایش بدم. خانمه هم فامیلی منه. و یک دفعه تمام شجره نامه و نامه اعمال خانواده پدریم را رو میکنه. 😐 یک قسمتهایش را تصحیح میکنم با علم به اینکه همیچین فامیلی ندارم. بعد معلوم میشه که اصلا تهرانی نیست.
_____________
میریم ویونا یک قهوه بخوریم و ته تغاری یک چیزی بخوره تا 8 شب کلاس داره.
پسره نشسته و مح دختره را میزنه.
میگه توتا حالا عاشق شدی. دختره سر بالا جواب میده. پسره میگه من یک بار عاشق شدم و شروع میکنه به تعریف که اره هنوز هم هست و شوهر کرده داره طلاق میگیره و من حاضرم هرچی میخواد براش انجام
بدم.
تو دلم میگم پسر ابله معلومه که جلسه اول قرارت با دختره است داری میپرونیش که. کدام دختری طاقت داره که اینها را گوش کنه و بعد تلفن تو را هم جواب بده. و حس پس مانده خوری بهش دست نده. دختر ها اینجور مواقع خونسرد و بی خیال طی میکنند. ولی بعدا اش مهمه که پوستتون را غلفتی میکنند.
نگاهم بر خورد میکنه به نگاه ته تغاری که اون هم مجبوره این روش مخ رنی را گوش کنه. خوب ادم میتوانه نبینه اما نمیتوانه نشنوه. هیچ لزومی نداره تو کافی شاپ اینجوری بلند حرف بزنین. که ابرو هاشو بالا میاندازه وگوشه دهنش را جمع میکنه. .
____________
میریم دم مغازه راپیت بخریم . یک رهگذر از تو پیاده رو رد میشه و میگه این وری پارک کن اونوری پارک نکن.
____________
میرسم خانه قراره بقیه خونه تکونی را انجام بدم. یکی از بزرگ ترهای فامیل زنگ میزنه و روده اش می افته تو اب وسط تمیز کردن کشو ها وکمد.
________
نه حوصله دارم نه جان خانه تکانی میشینم وبلاگ مینویسم.

Advertisements