زمستان مثل زندگی


لحظاتی که به کندی وسختی با درد میگذرند. لحظه به لحظه. جمع میشوی . مچاله میشوی… زمین مینشینی و می افتی در قعر دره ای سیاه تاریک …….
واگر بخواهی باز گو کنی در دو جمله خلاصه میشود. درد را گفته ای. اما … این بیان کجا و غلط خوردن در ان لحظه ها کجا…..
وبعد میگذرد . خوب میشوی. زندگی میکنی. زندگی زمستان دارد. شب دارد. سرما دارد. درد دارد. …..
زندگی روز دارد لحظه دارد. صبح دارد . بهار دارد. ولبخند دارد. و حس های خوب.
زندگی سرشار از کنتراستهایی است که درخشانش میکند. اگر نامش را بشود درحشان گذاشت در این سر زمین.

Advertisements