تعطیلات


تعطیلات طبق معمول هر سال رفته بودیم برای اسکی سویس دروغگو هم خودتونید.
پطرس برگشته سر درس و زندگی با این قیمت دلار وحشنتاک . تقریبا لخت شدیم. انشا الله که ترم اخر باشد.
از روزی که پطرس رفته که میشه سه روز دختره یک بند مهمون داره. نصفی شب میمانند نصفی هم نصف شب برمیگردند خانه هاشون. سه تا از دوستاش هم که فکر میکنند خانه ما شمال برای تعطیلات امده اند و مانده اند. این روزهای قشنگی هستند که با وجود اندوه پنهان خاطره میشوند.
دیشب ساعت دو تصمیم گرفتیم صبحانه بریم بیرون بخوریم. کلی رستورانهایی که صبحانه میدهند را سرچ کردیم منو در اوردیم قیمت دیدیم. ساعت شد 5 . قراربود 9 بیدار شیم بریم .هم راهپیمایی دفته باشیم هم صبحانه خورده باشیم. کهساعت دو بعد از ظهر بود یک سری هنوز خواب بودند.
پنکک درست کردیم مثلا مثل صبحانه بیرون باشه. که تبدیل شد به نان تافتون خمیر و بیات. و انچنان اشباع شدیم که از پختن ناهار هم صرف نظر شد.
و تعطیلات ما مثل همیشه در نهایت شکوه به خوشی تمام شد. نه دعوای زناشویی داشت نه طلاق طلاق کشی . خدایا شکرت

Advertisements