ذهن خالی


خانه را تمیز میکنم . میشورم می سابم. همه چیز سر جاش همه چیز مرتب. مثل عکس مجله های معماری داخلی. رنگ بندی مناسب. چیدمان مناسب. بهترین استفاده از فضا های خالی. خوب خانه من این جور نباشد خانه چه کسی باید این جوری باشد. سالها اسیر فرم و رنگ و ترکیب بندی. خوش ایند های چشمی. بدون نویز و پارازیت.
بوم سفید را که میگذارم رو پانل ذهنم مثل بوم خالی میشود. بدون هیچ ایده ای . تا دیشب پر ایده بودم. ایکاش همان موقع اتود زده بودم. الان پیاده میکردم گذشت دوباره بر میگردد. مطمئنم.
اما مشکلم این نیست. این روزها برای نوشتن هم زیاد با ذهن خالی روبه رو شده ام. مشکل جای دیگریست.
دروان فترت یا بیکاری نیست. دستم به کار میرود. دلم برای رنگ و بوم برای وبلاگ برای نوشتن و خواندن تنگ میشود.
مشکل این خانه است. این خانه تنهای خالی.
پنجره ها را باز میکنم . خانه را با کندر دود میدهم. فایده ندارد خانه بوی زندگی نمی گیرد. من دیگر سر شار از زندگی نیستم. سرشار از تغییر نیستم سر شار از شور هم نیستم.
مشکل خانه هم نیست مشکل منم. مثل همین خانه مرتب تو فرم رنگین اما ………… متروک
بهتره یک سری به سایت های هنری بزنم. در راه پاک کردن صورت مسئله.

بعدا اضافه شد: گیس طلا نوشته بود اندکی از روح درون هر کاری جا میگیرد. حتی در اشپزی اشپز اندکی از روحش را برای خوشمزه شدن غذا استفاده میکند.

این روها روحم کم شده. یا تمام شده یا خسیس شده ان اندکی را  هم از خودش جدا نمیکند

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ذهن خالی

  1. من اینطور موقع ها که همه چیز مرتب و سرجاشه و فقط حس زندگی تو خونه نیست، یه غذای مورد علاقه ی بو دارم (مثلا قیمه) رو درست میکنم!!! حداقلش اینه که به روح محترمم احترام گذاشتم و با غذای مورد علاقه ش شادش کرده ام.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.