سومین روزقطع شدن شبکه جم را به کلیه بانوان عزیز تسلیت گفته برایشان صبر ارزو میکنم.


واما……. نت را داشتم ترک میکردم. میخواستم انسان باشم .
من تلوزیون نداشتم. برای سریال عشق ممنوعه رفتم تلوزیون خریدم اندازه نصف اپارتمانم عین جنازه. دیش گردان خریدم با ریسیور
تا نصاب دیش را وصل کنه نصف شب شد. میخواست برام کانال تنظیم کنه گفتم من وتو و جم را بیار بقیه اش را بهت زنگ میزنم.
رو ریسورم فقط دوتا کانال دارم.:/ جم و من وتو
جم هم که قطع شده.
مدیونید اگر زیاد بهم بخندین.
_____________
توی بانک نشستم منتظر تو یکی از شمالی ترین خیابانهای تهران. چشم چرانی میکنم. اقایان را دید میزنم به عبارتی.
این یکی که میاید دکتر داروخانه است. ساکن در یک خانه ویلایی حد اقل 700 متری. تو همین منطقه.
یک شلوار زشت یک جفت کفش ورزشی داغون یک کاپشن کج و کوله.
یک اقای میان سالی بد تیپ تر و بد لباس تر از اقای دکتر پشت باجه نشسته کارمند بانک سپرده های میلیاردیش را حساب کتاب میکنه موقع رفتن سوار یک بنز میشه.
یکی دیگه میاد این یکی کاپشنش نو مانده هنوز کج کوله نشده اما شلوار اتو نکرده هر تیکه از لباسش هم یک رنگ
چقدر بد لباس و بی سلیقه این شما مرد های ایرانی. اه اه.
هیچ ربطی هم به داشتن نداشتن نداره. رنگ بندی لباس به حوصله مربوطه نه به مال دنیا به سلیقه.
حالم بد میشه روم را بر میگردونم از کارمند ابرو برداشته بانک صرف نظر میکنم.
حواسم میره به هنر پیشه های ترک سریالهای ترکی. جل الخالق اینها کی این شکلی شدن. کی اینقدر خوب شدن.
اوه اوه. یک اقایی میاد نه جوان نه میانه. بلند بالا خوش چهره. یک لحظه تجسمش میکنم به جای اون کاپشن یه وری توی یک کت شلوار خوش رنگ و با یک پالتو یا کت نیم تنه. چیزی از هنر پیشه های ترک کم نداره. فقط موهاش بد کوپ شده.
چشمم میافته به کارمن بانک و ابرو هاش. تجسم میکنم موچین وایینه دستشه تو افتاب نشسته ابرو ور میداره. یادم میافته برم سلمانی سیبیل ها مو اصلاح کنم. خنده ام میگیره.
دستگاه نوبت شماره ام را میخواند. میرم سمت باجه.
ت

اواخز دهه پنجاه تهران خیابان ولیعصر

اواخز دهه پنجاه تهران خیابان ولیعصر

توضیح عکس
اواخر دهه پنجاه شمسی تهران خیابان ولیعصر یک روز برفی

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سومین روزقطع شدن شبکه جم را به کلیه بانوان عزیز تسلیت گفته برایشان صبر ارزو میکنم.

  1. شاید کور رنگ بودن؟ اما پاره پوره بودن رو باید بگم احتمالا روشندل بودند.
    شایدم میترسند که چشم بخورن؟ شایدم خانمهاشون نمیذارن لباسهای خوب بپوشند که مبادا بدزدنشون؟ شایدم راننده ی ماشینهای خوبند؟
    اما احساس میکنم نسبت به دهه ی قبل مردم بیشتر سلیقه خرج میکنند. شایدم به نظرم اینطوری اومده. جوونترها حداقل به نظرم بهتر از مسنترها هستند.

    • نه ملت کلا بی توجه هستند به ظاهرشون. به خصوص اقایان بیشتر من باور نمیکنم زنی بتوانه نذاره شوهرش لباس خوب بپوشه. دو بحث مطرح میشه. قبل از انقلاب هم ملت زن داشتند ولی مرد ها مودب خوش لباس وتمیز بودن تیپ گر گوری فقط کارگر های ساختمانی بودند. خوب معیار عوض شد.
      مردم برای لباس هزینه نمیکنند. چون معیار عوض شده براشون کاربردی نیست. در حالی که یکی از هزینه های مهم تو یک جامعه متعادل هزینه لباسه.
      امساک میکنند . فکر میکنند اصرافه مثلا یک شلوار را اینقدر باید پوشید تا پاره شه.
      چه میدونم خست اسمش شده صرفه جویی

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.