رابطه های بیمار ادامه


یکی از دوستان خیلی خوب قدیمی حامد در کامنت نوشته
در نود درصد موارد حتی با دونستن مشکل طرف مقابل هم بیخیال رابطه نمیشن.
ترس از تنهایی، تنها موندن. غصه خوردن و… همه باعث میشه که تو رابطه میمونن.
دوست بدون نامم هم نوشته
از رابطه های بیمار بیرون اومدن شجاعت و همت میخواد. و این که بدونی طوری از رابطه بیرون میای که در حق طرفت اجحاف نکرده باشی (البته اگه حقی هم داشته باشه تو این رابطه ی غلط).
دوتا از دوستان خانم نوشتن که اینقدر صبر میکنند و تحمل میکنند و تلاش میکنند تا مطمئن بشن راهی به غیر از بیرون امدن از رابطه نیست .
لازمه دوباره توضیح بدم که این مطالب در باره روابط خارج از ازدواج نوشته میشه.
یک رابطه وقتی هنوز به ازدواج نرسیده قوانینیش با قوانین ازدواج تفاوت داره و حال انکه ما خود را موظف میدانیم تمام قواعد ازدواج را در رابطه پیاده کنیم.
دوم اینکه باز لازم به توضیح است در باره رابطه بیمار مینویسیم. نه رابطه غلط . فرقش هم این است که رابطه غلط با تبصره و قانون تبدیل به یک رابطه خوب نمیشه. از ریشه ان طرف که رابطه را غلط میدونه به ادامه رابطه امیدوار نیست. ودر انتها هم دیر یا زود این ارتباط برایش بی اهمیت می شود.
اما رابطه بیمار رابطه ای است که امکان سالم سازی وتر میم و امید به ان وجود دارد. طرفین با گفتگو و درک متقابل می توانند تعادل بر قرار کنند.
رابطه های بیمار نشانه هایی دارند. یک رابطه بیمار لزما یک رابطه پر تنش نیست. و پر تنش بودن هم حتما نشانه بیمار بودن وغلط بودن رابطه نیست. نشانه سو تفاهم هست که با گفتگو میتواند رفع شود.
در یک رابطه بیمار اعتماد وجود ندارد. یکی از دوطرف مرتب نگران مورد خیانت قرار گرفتن است. و ناخوداگاه دنبال نشانه های خیانت میگردد. از این رو طرف مقابل را مرتب کنترل میکند. و بلاخره هم در یک برهه سرف دوم رابطه مرتکب خیانت میشود چون به ان سمت سوق داده میشود.
حریم خصوصی را طرف دوم رابطه را مرتب نادیده میگیرد. چک کردن موبایل طرف مقابل که از بزرگترین تجاوز ها به حریم شخصی افراد است. از ان دسته است.
در طی روز بارها شخص دوم رابطه مورد بازجویی قرار میگیرد. کجا رفته چه کاری کرده با کی صحبت کرده.
و خیلی منطقی این این عادات زشت را به حساب دوست داشتن می گذارد.
این با نگران شدن تفاوت دارد. ادم نگران هر ان فکر نمیکند که شخص دوم رابطه وقتی خبری ازش نیست حتما کسی را وارد حریم خصوصی خود کرده و مشغول لهو و لعب است. احتمالات زیادی را در نظر میگیرد وحرف طرف مقابل را به اسانی میپذیرد.
رابطه ای که حسادت باعث محدود کردن شخص دوم رابطه میشود .
این با حسادت های جزیی فرق میکند.
رابطه ای بیمار رابطه ایست که خشونت وارد ان شده. این خشونت میتواند فیزیکی یا کلامی باشد.
خشونت کلامی شامل تمام توهین ها و سرزنش ها و سرکوفت ها میشود.
یک رابطه بیمار را میتوان تمرین گفتگو پذیرفتن مشکلات و تلاش برای رفع ان بهبود بخشید.
این پست ادامه دارد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”رابطه های بیمار ادامه

  1. سوالی که همیشه برام مطرح میشه اینه که چرا آدم باید تو رابطه ی بیماری بمونه که نسبت بهش نه تعهدی داره و نه رابطه ی نسبی/سببی با طرفش داره؟ چرا باید وقت و انرژی بذاریم رابطه ی بیمار رو ترمیم کنیم در حالیکه میتونیم روابط سالم دیگه ای تشکیل بدیم و وقت و انرژیمون رو تلف نکنیم؟ و بعد فکر میکنم احتمالا من خیلی بی احساس فکر میکنم و این سوالات از سر بی احساسی و بی ریشه بودنمه.

    • این سوال را می پرسم برات حتما
      اما اقای روانشناس قبلا یک جوابی داده بود که قرار بود که روی ان تاکید کنم. اما در این بین برخوردم به اینکه اصلا رابطه بیمار چه جور رابطه ای هست.
      ترجیح دادم اول رابطه بیمار را تا خدودی بدانیم اصلا چی هست.
      وایا حتما را بطه ما مثلا بیمار است.
      خوب سوالی بود که مطرح بود نخواستم کلی نگری کنم و حکم صادر کنم سابقه ام به اندازه کافی بد هست.
      در همان پست مقدمه اشاره شد که چرا زنها در این رابطه ها کم و بیش باقی میمانند. نیاز به تنبیه کردن خودشان دارند. یک نگاهی دوباره به مقدمه بنداز. تا من باز این مطلب را پرس وجو کنم و کامنت ها را هم ببینم.

  2. نازلی عزیز چند روزی گرفتار بودم و در بازگشت این مبحث خوب را میبینم … ممنون که بهش میپردازی. فقط میخواستم به یک نکته اشاره کنم که در اولین قسمت این رشته روش تاکید کرده بودی و آن «زنان ایرانی» بود. میخواستم یادآوری کنم که در تمام دنیا مکانیسم همین است!
    با این تفاوت که تعداد کمتر است چون در غرب مرد هیچ تحفه ای به حساب نمی آید و برعکس این مرد است که در تمنا و آرزوی زن است و نه برعکس مثل ایران و کشورهای عربی. این امر ناشی از تفاوت فرهنگی است و اینکه زنان در غرب اکثرا مستقلند و به وجود مرد هیچ نیازی ندارند. حتی برای تفریح و رفع نیاز صرف هم مشکلی ندارند و این خیلی معادلات وضعیت را جابجا میکند.
    با اینحال باز هم وقتی زنی در شرایط یک رابطه بیمار قرار گرفته و هجوم خشونت فیزیکی و روانی را متحمل میشود بندرت اراده واکنش نشان دادن پیدا میکند. شماره تلفن های رایگان زیادی هستند برای کمک به این زنان و مشاوران و وکلای زیادی – حداقل در ایتالیا – آماده کمک هستند با اینحال مکانیسم عمل مردان مهاجم معمولا از بین برنده اعتماد به نفس زنان است. طوری که مثل خیلی موارد مشابه، قربانی احساس گناه میکند و گویی خود را محق مجازات بداند!
    (مشابه موارد تجاوز جنسی که زن از طرف همه حتی خیلی از زنان، به تحریک کننده بودن متهم میشود. البته موردی است خاص کشورهای معتقد به دین محمد پیامبر ص !)

    • کریسمست مبارک شیرین. عکس کیک میگذاری طر تهیه اش را هم بنویس
      ممنونم از کامنتت استفاده میکنم .
      فک کنم این درد مشترک عاشقی باشه.
      دنیای عجیبیه وخیلی ها امکانات اینده را نمیبینند به امکانات موجود تن در می دهند این هم یک نوع انتخاب است.

      • الزاما این درد از عاشقی نیست. از تجربه ی اخیر خودم میگم که دو دلیل مسخره داشتم: 1) متوجه نبودم در چه منجلابی دست و پا میزنم. فکر میکردم دارم شنا میکنم! 2) فکر میکردم همه ی آدمها اینطوری شنا میکنند!!! غافل از اینکه حتی دوستش هم نداشتم! دردناک بود، اما افتخار میکنم به اینکه چند هفته بیشتر در اون رابطه ی کذایی نبودم و همچنین به اینکه به اطلاع طرفم رسوندم که در حال ارتکاب چه جرمی بود. باشد که زنان دیگری که در زندگیش میبینه راحت باشند. و از همه بیشتر به این افتخار میکنم که برای دوستانم این اتفاق رو (البته با احترام به حریم شخصی طرفم و خودم) بیان میکنم و اشکالات کارم رو با ذکر جزئیات میگم تا اگه اونا هم احساس میکنند که همه اینطوری شنا میکنند بدونند که خیر، در حال به گل نشستن هستند!
        نازلی جان، اگه خواستی میتونم مورد خودم رو برات بیشتر شرح بدم تا به عنوان مثال استفاده کنی. البته بعید میدونم کبود مثال داشته باشی.
        یه نکته هم بگم و برم. با شیرین موافقم که میگه همین مکانیزم تو غرب هم هست. گاهی حتی احساس میکنم که بعضی از زنان ایرانی (داخل) با اراده تر از بعضی از زنان غربی هم هستند در خاتمه دادن به رابطه ی غلط/بیمار.

      • ممنون میشم بنویسی. هرچی با مورد های بیشتری رو به رو بشیم. برای همه بهتره.
        اتفاقا یک کاری را شروع کردم ومیخوام خوب باشه راستش کم اوردم. روانشناس ها خوب با هام همکاری موثر نکردند. وخوب این کل این داستان اصلا در تخصص من نیست.
        اما دانستنش مورد علاقه ام بود فکر میکنم مشکل پنهان وعنوان نکردنی خیلی هاست.
        هرچی باز بشه چشم بقیه هم بازتر میشه.
        چست میکنم داستانت را اصلا.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.