رابطه های بیمار. 2


اورانوس مثل اسمش میدرخشید. ان سالها حدوا سی و دو ساله بود. خوش اندام و شیک پوش. یک دختر هفت ساله داشت. از شوهرش جدا شده بود. ظاهرا به دلیل خشونت های فیزیکی شوهرش. بار اخر که کشمش بین زن و شوهر منجر به طلاق شده بود. مرد زن را هول داده بود زن اول به دیوار و بعد زمین خورده بود و یک هفته توی کوما مانده بود. خانواده دخالت کرده بودند و طلاق فرزندشان را گرفته بودند. ودختر را از ترکیه به ایران باز گردانده بودند. طبق قوانین ایران فزرند دختر این زوج تحت سرپرستی پدر بود. که نوعا مادر از ملاقات با او محروم بود. حال انکه تشخیص پدری که تسلط بر رفتار خود را ندارد و میتواند همسرش را تا یک قدمی مرگ مجروح کند چطور شایستگی سر پرستی دخترش را دارد با قانون نویسان و مجریان قانون است.
چند سال بود در یک رابطه بود. رابطه ای پر تنش . پر از قهر واشتی و متاسفانه دوباره پر از خشونت.
اورانوس اول هر هفته میامد و میگفت که دیگر تمام شده و قطع رابطه کرده. یک چند روزی قهر بودند . بعد اشتی میکردند و اخر همان هفته با یک کتک کاری شدید رابطه دوباره قطع میشد و این داستان کم و بیش همچنان ادامه داشت.
اینکه یک ادم با دو ادم متفاوت رابطه های با مشکلات شبیه به هم داشته باشد بسیار عجیب به نظر میرسد. اما چندان هم عجیب نیست. معمولا انتخاب های ما شبیه به هم است. یک سلیقه داریم. عجیب این است که چطور این سلیقه با اینکه یک بار به ما اسیب زده بار دوم و بار دهم موقع انتخاب خودش را رو میکند و از ان پیروی میکنیم. شاید همه ما به نوعی یک چنین چرخه هایی را در روابط خصوصی خود داریم. و ان را به حساب بد شانسی خود میگذاریم. با انکه خوب میدانیم در واقع شانس وجود ندارد انچه هست انتخاب است.
چیزی در ناخود اگاه ما موجب میشود که در دام های یکسان گرفتار شویم. برای ازادی از دام این ناشناخته اول باید ان نا شناخته را پیدا کینم و بشناسیم. سپس برای انتخابهای بعدی حیله های این دشمن پنهان و ناشناخته نقش بر اب میشود وتاثیر ندارد.
تنها کسی هم که میتواند به ما در خارج شدن از این دایره بسته یاری رسانی کند خود ما هستیم.
کمک یک ترا پیست میتواند ما را درشناخت این دشمن درونی یاری کند.
ادامه دارد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”رابطه های بیمار. 2

  1. ظاهراً باید صبر کنم و ببینم انتهای ماجرا به کجا می‌رسد.
    تا این جا اما اگر بخواهم نظر شخصی‌ام و واکنشی را بنویسم که اگر من شرایط مشابه داشتم چه می‌کردم، این بود که می‌ماندم تا آن جا که توان داشتم، نه به خاطر بیمار بودن رابطه و یا ترس یا هر چیز دیگری، تنها برای این اخلاق و عادت ویرانگرم که همیشه آنقدر می‌مانم و تلاش می‌کنم از ترس اینکه بعدترها به خودم نگویم، آخ اگر فلان می‌کردی فلان می‌شد، اگر بیسار می‌کردی بهمان می‌شد. شاید از ترس خودم تمام تلاشم را می‌کردم برای صاف کردن جاده‌ی ناهموار و وقتی مطمئن می‌شدم نتیجه‌ای ندارد، می‌رفتم و بی‌تأمل هم می‌رفتم بی‌آنکه پشت‌سرم را هم نگاه کنم و اگر بگویم زمان نمی‌برد تا به حال طبیعی بازگردم دروغی است فاحش. باید دوره‌ی نقاهتم را طی کنم.

  2. منم با صبور بانو موافقم….منم انقدر تلاش میکنم تا مطمئن بشم دیگه راهی نیست….انقدر تلاش میکنم که کار نکرده ای باقی نمونه….

  3. در نود درصد موارد حتی با دونستن مشکل طرف مقابل هم بیخیال رابطه نمیشن.
    ترس از تنهایی، تنها موندن. غصه خوردن و… همه باعث میشه که تو رابطه میمونن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.