روزگاری که نم نمک نرم میشود به کامم


پارسال این موقع روز های بدی بودند. دوتا تومور روی نخاع دخترک با سی تی اسکن مشخص شده بود. نیاز به جراحی بود. اول دی تاریخ عملش بود که تب کرده وبه ده روز بعدش موکول شد.
روزها بار بدی داشت.  نه دهانم به نذر باز میشد و نه به دعا. همه بار را خودم حمل می کردم نگران خوب نشدنش بودم. نگران از بین رفتنش. بد بود بد بود . زندگی تلخ بود. برای اینکه فکر نکنم پوکر انلاین بازی میکردم. واین از فکر کردن نجاتم میداد . از نگران بودن
خاصیتش این بود که اگر فکرت جای دیگر باشد میبازی. شش دانگ باید حواست به بازی باشد. خیلی از دوستهای فیس بوکی هم میامدند و مسیج می دادند چقدر پوکر بازی میکنی. از کجا میدانستند چرا.

نه مادرم بود ونه برادرش. من بودم ودخترک و پدرش که دنیا را راستی راستی باخته بود. ادمکی که راه میرفت بی فکر که نمیتوانستی حتی انتظاری ازش داشته باشی.
امسال زمستان ارامتری را شروع میکنم. حال دخترک از پارسال بهتر است. سال دیگه میام اینجا و مینویسم تمام کاستی ها تمام شد دخترک دیگر مشکلی ندارد. نت بردار خدا و بنویس سلامتی را برایش.
زورهای برفی که رنجور و از روی اجبار اب درمانی میرفتیم دقیقا دوهفته بعداز عملی که 9 ساعت طول کشیده بود.گذشت

حالا کمتر پوکر بازی میکنم.
امسالل با میل وشادی اب درمانی میریم. و روز به روز می بینم که پاهایش قوی میشوند. شاید کفش پاشنه بلند هم پوشید. دنیا را چه دیدی.
امسال بهتر از پارسالاست . چقدر باعث خوشحالی. درک کنیم این فراغت ها را. بعد از ان بستگی ها.
خوشحالم.

Advertisements