باریدن.


این روز ها اصلا خوب نیستم.
یه مدل خطرناکی عصبیم. گاهی از خودم میترسم. گاهی اجازه میدهم اشک ببارد. حرف نمیزنم. اول می بارم. به سلام اول میبارم. از زندگی بریده باشم انگار.
درونم فرو ریخته. غرورم زیر کلمات له شده. همه زندگیم زیر سوال رفته. میخواهم بمیرم.
واگر به خاطر بچه ها نبود. و سرافکندگی برایشان محسوب نمیشد. به این لحظات پایان داده بودم.
امید وارم کم کم بهتر شوم. مثل ققنوس دوباره از زیر خاکستر شعله بکشم. تجربه اش را دارم. میشود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”باریدن.

  1. هر کسی یه طوری واکنش نشون میده. حالی شبیه به حال شمارو یک سال و نیم پیش تجربه کردم. شاید حالا کمی دلیلش به با اهمیتی دلیل شما نبود، اما برای من و سنم سنگین بود. به هر حال یادمه یک روز قشنگ و حسابی اشک هام رو رها کردم و بعدش احساس کردم که ناراحتیهام رو به حد کمال ابراز کرده ام و راضی شدم! مهم هم نبود که خانواده ام چقدر نگرانم شده ند و حالا همخونه ام چه فکری میکنه و آیا گریه نشانه ی ضعف هست یا نیست؟! و آیا گریه خاص خانمهاست یا نیست!؟ و آیا دارم با خالی کردن همه ی ناراحتی و عصبانیم به شکل گریه غرورم رو از بین میبرم!؟ مهم این بود که من راحت شده بودم! بقیه ی چیزها هم اهمیتی ندارند اصولا

  2. نارلی جان، میشه … نمیدونم چطور ولی هر بار یک نیرویی دوباره آدم رو با بلند شدن، ایستادن و ادامه دادن وا میداره.
    به خودت سخت نگیر. تمام وقتی رو که لازم داری بگیر و بعد دوباره …

  3. 😦
    دیگه از این فکرهای مزخرف نکنی هاااا (آیکن اخم)
    به دسته گلهات نگاه کن !
    ب امید روزهای خوب برای نقشی خانوم گل

  4. نازلی عزیز ـ چرا اینطور نوشتی ؟
    میخاستی صدای منو رو در بیاری ؟
    .
    موفق شدی 🙂

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.