امروز و ژانر وحشت.


واما ……..
امروز استخر ژانرش وحشت بود. امروز فقط من تو اب بودم. تو یکی از رفت و برگشت ها که حسابی هم بریده بودم زیر اب یک صدای بلندی امد. دیدم هیچ کس تو فضای استخر وکافی شاپ نیست.
بعد اون قسمت تخیلات و تصورات و خلاقیت هام به سراغم امد. گفتم لابد صدای بمب بوده بعد استدلال کردم خوب من لخت وخیس بهترین جا همون تو ابه. کجا برم.
بعد خلوت بودن طول کشید. چند دور دیگه هم رفتم و برگشتم باز کسی در دیدرسم نبود. بعد یاد فیلم های ترسناک افتادم. اونجاهایی هست که یارو با ارامش شنا میکنه قاتله هم میخواد گیرش بندازه.
نگاه کردم دیدم نجات غریق امد ونشست رو صندلی. معمولا بعد نیم ساعت میاد یه سری بزنه ببینه از نفس نیفتاده باشم بهش گفتم خوب شد امدی وحشت کرده بودم از تنهایی. گفت نه من مراقبم. شما نگران نباش. گفتم از غرق شدن تو اب نمیترسم از قاتل جنایتکار می ترسم. گفت نرو تو فکر خودت. و برگشتم. از کنار عینک احساس کردم یک چیز مشکی ای داره تکون میخوره. بعد دیدمیک حجم مشکی به سمتم امد. جیغی کشیدم که همه دویدن ببینن چی شده. بیچاره یک خانمه بود امده بود تو اب اصدای من سنکوپ کرد فک کنم. نجات غریق گفت چیزی نیست تو فکر خودش بود ترسید.. گفتم زیاد فکر نکن.
از وقتی هفته پیش اون دوتا ماشین درست جلوم به هم خوردن سریع میترسم و ضربانم بالا میره. شب ها از صدای راه رفتن ادم ها تو راهرو هم میترسم.

Advertisements